»
 شهرام میرزایی » یک شعر » به خود هیچ می‌رسم از خود

شهرام میرزایی




به خود هیچ می‌رسم از خود
به خداوند اُمّی از نیچه
به خلاء، به سر و صدای سکوت
پشه‌های گرفته ماهیچه


به سقوطی - که هیچ وقت - آزاد
بستن خود به بال‌های مگس
پرت بودن به هیچ از قضیه
برنگشتن به پیش، از این پس...


آدم ساده‌ی بلاتکلیف
آدم ِعورتِ نپوشانده
یخ زده در جهنم متروک
در بهشت ملخ زده مانده


قورت دادن مرا به زور بزاق
تلخ بودن شبیه دارو که...
بستگی‌های من به تو  - بی‌خود -
بستگی‌های موش و جارو که...


با خودم راه می‌روم ازماه
ابرها روی شانه‌ام خیسند
- چرت یک گله‌ی رها در شب -
برّه‌هایی که گرگ می‌لیسند


ربط دارم به زندگانی تو
مثل ربط تو به لباس عروس
تو ولی فکر می‌کنی عادی‌ست
ربط دوصندلی ته اتوبوس


ربط دارم به تو، چه بی‌ربط است
بغض خفاش دل گرفته به نور
ربط عقد موقتی به طلاق
نامه‌های «فروغ» به «شاپور»


قرص‌هایی که زندگی تو را
توی محلول آب حل بکند
حشری بودن از خودت به مرگ
که بیاید تو را بغل بکند



غصّه‌های تو بیشتر شده‌اند
می‌روی تا کمی هوا بخوری
غصّه‌های تو بیشتر شده‌اند
دوست داری کدام را بخوری؟!

 تاریخ انتشار: ۱۵ تیر ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 19


سلام مرسی همه چی خوبه

ارسال توسط: قافیه پرداز


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۹/۲۰۰۹ ۰۹:۲۲:۰۶ ق.ظ.
شعرتان جالب بود مثلا بیت اخر ولی قا ولی بهتون نمی یاد چنین شعری بگید

ارسال توسط: هستی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۰۷/۲۰۰۸ ۰۷:۰۶:۵۶ ق.ظ.
مرسی شهرام جان

ارسال توسط: نوروزی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۱۸/۲۰۰۸ ۰۲:۳۷:۵۲ ق.ظ.
aaali bud

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۰۸/۲۰۰۸ ۰۷:۱۹:۲۴ ق.ظ.
سلام
شهرام عزیز مثل همیشه با شعرت نفس میکشم
راستی "قهوه خانه "و "انسیه"ات شده شبانه های من"تلفن کبوتری است که از ..."منتظر دیدنت هستم
یا حق
مرفام

ارسال توسط: lvthl


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۰۲/۲۰۰۸ ۱۱:۰۷:۵۲ ق.ظ.
سلام
در دنیایی که دیگر مست شدن و بد مستی کردن عادت هر روزه شده است
چشم مان به شما روشن
امیدوارم که تمام مست های دنیا از شما بیاموزند
از آنجایی که میگویید
ربط دارم به زندگانی تو
مثل ربط تو به لباس عروس
تو ولی فکر می‌کنی عادی‌ست
ربط دوصندلی ته اتوبوس

ببخشید که کمی دیر آمدم
بار اول مان بود سردرد گرفته بودیم!!!!
مثل شما حرفه ای نیستیم
راستی شهرام جان
بدمستی هذیان های آخرین مستی ام را نوشته ام
اگر بیایی و بخوانی و نظرت را بنویسی ممنون می شوم
زهر بانو بیطاقت است

ارسال توسط: مهدی ایرانی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۲/۲۰۰۸ ۰۷:۰۶:۲۱ ق.ظ.
سلام
و شرمنده ی تاخیر
شعر زیبایی بود
مثل همیشه
ممنونم...

ارسال توسط: فاطمه اختصاری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۹/۲۰۰۸ ۰۴:۳۳:۰۱ ق.ظ.
سلام
دیدم اینجا بروزید اومدم خوندم
می خوام دوباره بخونم اگه ایراد نداره
فعلا تا برگردم
بااحترام

ارسال توسط: حمیده محمدرضاپور


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۵/۲۰۰۸ ۰۳:۲۳:۲۳ ق.ظ.
قورت دادن مرا به زور بزاق
سلام این تیکه خیلی جالب بود
خوشحالم شاعری به این توانایی به منم سر زدن.

ارسال توسط: نسرین ایمن


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۹/۲۰۰۸ ۰۸:۴۸:۵۵ ق.ظ.
سلام.شعرتون برای یک بار خوانش بلند بود اما در همین فرصت کوتاه هم حرفهایی هست.مثلا بعضی بازی ها خوب ننشسته بود مثل:
پشه‌های گرفته ماهیچه
بعضی جاها هم ترکیباتی بود که به نظرم خیلی بی کس و کار فاتاده بود وسط شعر مثل:
آدم عورت نپوشانده
تو ولی فکر می‌کنی عادی‌ست
ربط دوصندلی ته اتوبوس
اما کلا کار خوبی بود.من از خواندنش خوشحالم و این خوب است دیگر.نه؟
موفق باشید بیشتر و بیشتر و بیشتر...
راستی!
بند اخر کار به نظرم بهترین بندش بود
دوست داری کدام را بخوری؟

ارسال توسط: الهام میزبان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۲/۲۰۰۸ ۰۷:۴۶:۵۵ ق.ظ.
سلام آقای میرزایی
شعر در ابتدا از بلاتکلیفی شروع می شود و انسجام محتوایی آن همانند دیگر قسمتهای شعر نیست اما آدم ساده ی بلا تکلیف یکدفعه تکلیفش را مشخص می کند وشعر را به سمت جلو هل می دهد
موفق باشید
ارادتمند چرک نویس

ارسال توسط: مجید براری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۶/۲۰۰۸ ۱۱:۴۷:۳۰ ق.ظ.
ربط دارم به تو، چه بی‌ربط است
بغض خفاش دل گرفته به نور
ربط عقد موقتی به طلاق
نامه‌های «فروغ» به «شاپور»

این بخش شعرتان را بیشتر خوشم امد

ارسال توسط: فاطیما کرمی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۷/۲۰۰۸ ۰۸:۳۳:۵۱ ق.ظ.
سلام
خواندنی بودید.
موفق باشید.

ارسال توسط: باران سپید


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۷/۲۰۰۸ ۱۰:۱۲:۰۸ ق.ظ.
سلام
شعرتون رو خوندم
بعضی جاهاش رو خیلی دوس داشتم مثل پاره آخر
مانا باشید.
منهم اتفاقا چهارپاره ای در وب دارم. خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم.

ارسال توسط: فهیمه عباسی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۶/۲۰۰۸ ۰۸:۲۳:۲۰ ق.ظ.
سلام شهرام عزیز سپاس از شما....

کار خوبی بود اما پیوند ها ی مصرعی خیلی سخت بود گاهی احساس میشد شاعر داره جون میکنه واژه بیاره... بهتره زیاد صحبت نکنم وفقط خودتون به این واژها وترکیب ها فکر کنید..((پشه های گرفته...جهنم متروک...ملخ زده...بستگی‌های من ...بستگی‌های موش و جارو که...زندگانی تو
..بغض خفاش دل گرفته ...))نمیدونم یا من احساس میکنم اینچنینه ویا.....شما به بیت فکر نکردید بیشتر تمرکزتان قافیه ها بوده...ولی باز هم قابل شنیدن بود...ممنون

قورت دادن مرا به زور بزاق
تلخ بودن شبیه دارو که...

ارسال توسط: (سهیل پرنده)


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۶/۲۰۰۸ ۰۶:۱۹:۵۲ ق.ظ.
سلام
سروده ی متفاوتی بود.

موفق و سر بلند باشید.

ارسال توسط: نیره نورالهدی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۶/۲۰۰۸ ۰۵:۲۲:۳۴ ق.ظ.
شاعر مبارکت باد ناگاه روشنایی
شادا که بار ِ دیگر از عشق میسرایی .
(( اگر چه با درد )) .

ارسال توسط: آیدا دانشمندی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۵/۲۰۰۸ ۱۱:۲۲:۱۰ ق.ظ.
سلام شهرام جان. کار تازه را که خوتندم حس کردم بیش از یکی دو بار خوانش نیاز دارد. مثل اکثر شعر هایت...
پس بر خواهم گشت با کوله باری از حرف

ارسال توسط: حمید سهرابی


DATE: ۰۲/۰۲/۲۰۱۰ ۱۰:۲۵:۵۷ ق.ظ.
سلام به شهرام میرزایی عزیز
خواندمتان به مهر
سروده ی زیبایی بود
ماناباشید

ارسال توسط: ابوذرپاکروان