و میدانم چه باید گفت (اخوان)
درد، فرد را برای تحمل ِ درد مقاوم میکند. ادبیات همان درد است و به همین درد میخورد. درد، فرد را برای دیگران دردآورتر میکند، ادبیات همان درد است و به همین درد هم میخورد ــــــــــــــــــــ درد همان درد است، منتها به همین درد میخورد.
آینهام آینهام، مرد مقالات نیام
حیطهی خصوصی در امر ِ ادبی، همواره بهعنوان ِ بخشی بهگفتماندرنیامدنی، جنبههایی از آن را محفوظ نگه میدارد و آنچه که تحصیلگری در این حوزه را دور از دسترس قرار میدهد، دقیقا همین جنبه است. به دلیل اولیتر، آنچه که همواره ادبیات را از علمیشدن، در امان میدارد و گفتگومداربودن آنرا تقویت میکند نیز همین است.
مدتیست که آشغال ذهنم را به خودش مشغول کرده. این حجم عظیم که وقتی دپوشدنش را در مکانهای تخلیه میبینیم لرزه بر انداممان میافتد که اینهمه پسمانده، چطور تولید شده است؟
کلمهی آشغال را بهعنوان فحش برای چه کسانی بهکار میبریم؟ جستجویی اجمالی هم در ذهن اگر بکنید، پی میبرید که این فحش، کمتر از آنکه بهکار تحقیر بیاید در مواردی که عمل ِ نامطلوبی در حقمان انجامشده کاربرد ندارد.
میخواهم از این به بعد مجموعه اشیایی را که در خانه میبینم، ادبیات خطاب کنم با این نیت که بشود ادبیات را تکان داد، جابهجا کرد یا به راحتی به سطل ِ آشغال انداخت. در این وضعیت ِ ممتاز، هر چیزی را اگر جابهجا کنم یا بیاندازم توی سطل، مطمئنن این بلا را به سر ِ خود ِ ادبیات نتوانستهام بیاورم، مگر اینکه بخواهم، با کل ِ وسایل این کار را بکنم و آنها را در سطل جا بدهم، که در این صورت حتی اگر هم جا بشود، سطل آشغال دیگر عین ِ ادبیات است و از این به بعد در جلوی سطل ِ آشغال باید رضایت ِ خاطر ِ خیل ِ ادبدوستان را تامین کرد و یا نویسندگان و منتقدان، نشستهایشان را آنجا (آن داخل) برگزار کنند که انصافا ایدهی بدی هم نیست.
اما ادبیات به من ضربهای نزده که آن را آشغال خطاب کنم. اصلا اگر ضربهای هم زده باشد چه اتفاق خاصی میافتد اگر من فحش بدهم و لیچار بارش کنم؟
حالا بیایید وجه کارکردی (Functional) را برای مقیمان ِ حوزهی ادبیات، در پارانتز قرار دهیم و به جنبههای دیگر ِ آن یعنی ادبیات به مثابه امری تجربی، شامل تجربههایی تعمیمپذیر به حوزههای دیگر ِ شناخت، ادبیات به مثابه عامل رسیدن ِ فرد به ضمیری ناب یا استعلایی و همچنین ادبیات به مثابه کاتالیست و همینطور ابزار ِ درونی ِ رشد ِ موقعیت ِ طبقاتی ِ فرد، بپردازیم؛
قبل از آن باید دانست، افرادی که پیش از تجربههای سوبژکتیو و تنها به واسطهی جذبههای صوری و فریبندهی ادبیات مجذوب ِ آن میشوند و با اتکا به آموزههای تکنیکال (صناعی) و آکادمیک (اعم از مطالعات ِ دانشگاهی و یا انفرادی) شروع به تولید در این زمینه میکنند، فقط میتوانند وجهی کارکردی (Functional) برای کلیت ادبیات متصور باشند و ادبیات را به ماهو ادبیات به حساب بیاورند. یعنی نزد آنان متن ِ ادبی بهعنوان ِ پدیدهای که همواره از جانب یک مرکز (نویسنده) به اطراف منتشر شده و بسته به اهداف و گرایشات ِ او به ژانرها و قالبهای مختلف تقسیمبندی و شناخته میشوند. چنین ذهنیتی عموما کل ِ ادبیات را در رابطهی تقابلی، تقلیلیافته و تخت ِ (Flatt) نویسنده/مخاطبان، برای خود تعریفکرده و سعی میکند با دشواری جایگاه خود را در فاصلهی بین ِ این دو پیدا بکند. کرانهی وسعت ِ این مرتبهی ذهنیت هم خواه ناخواه از تمایل به راهیابی و نفوذ به سیستم ِ عرضه و تقاضا فراتر نمیرود. همین طیف اما به مجرد ِ اینکه صاحب ِ تجربههایی سوبژکتیو میشود (اگر بشود) و این قابلیت را پیدا میکند (اگر بکند) که آنها را فرمولیزه کرده و به سایر ِ حوزههای شناختی تعمیم دهد، آن جنبههای دیگر به شکل افقهایی قابل ِ رصد و به ظاهر دستیافتنی برایش نمایان میشوند. حالا اگر وجه کارکردی را (که هیچگاه اهمیتش را هم از دست نمیدهد) در پارانتز قرار داده و به واکاوی ِ سایر ِ وجوه ِ برسازنده و تکاملبخش ِ ادبیات که پیشتر هم آنها را نام بردیم بپردازیم مطلب کاملا روشن میشود؛
پس از دستیابی به مشاهده، فهم و بهکارگیری آن، از وجوه ِ مزکور توسط ِ فرایند ِ آگاهی حیرتزدایی شده و حکم اموری پیش ِ پاافتاده را پیدا میکنند که حتی به ظاهر پسماندهها و آشغالهایی بیشتر نیستند، اما به واقع پسماندهها و آشغالهایی بیشتر نیستند ولی در صورتی بیشتر نیستند که فرد، چیز ِ متغییر ِ مختص به خود را مفهومگذاری کرده و با آن به تحجیم ِ زمان ِ مفهومی ِ اختصاصی و یکهی خود دستیافته باشد. تحجیمی افزایشی که لایههای متواتر ِ آن کلمات ِ مفهومی را بارگذاری میکنند. کلماتی که خود، ادبیاتند و خود ِ ادبیاتند. زبالههایی که بعدها تولید میشوند و کلمههای قبل را بعد از خود عبور میدهند. چیزهایی که برای چیزهای دیگر چیز میسازند.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۱۹ ب.ظ.
DATE: ۰۹/۱۰/۲۰۰۸ ۰۳:۵۰:۲۹ ق.ظ.
به ستون سمت راست این شماره عروض نگاه کنیم:
حامد روزری طلب
بهمن جواهرچیان
مهدی پهلوان پور...
دارم فکر می کنم شماره یعد نوار مشکی کنار عکس کداممان نشسته است؟
ارسال توسط: امیر خالقی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany