»
 امیر خالقی » ویژه‌نامه » ادبیات به چه دردی می‌خورد؟

امیر خالقیپاسخ به این سئوال مستلزم شناسایی بهتر چند گزینه است و مهمترین آن این‌که ادبیات چیست و این‌که ثابت کنیم اصولن خود ادبیات درد نیست و لزوماً باید کاربرد درمانی داشته باشد یا خیر؟!

ادبیات چیست؟
سارتر در ۱۹۴۷ در مجله له تان مدرن انتشار "ادبیات چیست؟" را آغاز کرد و یک سال بعد آن را به صورت کتاب ارائه داد. سارتر در این کتاب مفهوم ادبیات متعهد را پیش کشید هدف مبارزه برای دستیابی بر آگاهی، حقیقت و آزادی انسان را برای ادبیات مطرح کرد.
آیا ادبیات تنها باید فدای اهداف حزبی شود؟ آیا ادبیات مستحق سر بریده شدن توسط قاتلی انتزاعی به نام آرمان می‌باشد؟
در آغاز کلمه بر زبان جاری شد، زبان نشانه‌هایی اختیاری و مورد مقبولیت جمعی که روی اشیا و افعال و موجودات زنده و زمان و مکان و غیره گذارده شد که موجب تسهیل در ارتباط بین انسان‌ها گشت.
خلق اسلوبی برای کنار هم قرار گرفتن این نشانه‌ها و ایجاد پلی برای ارتباط بین دو فرد و فهماندن ایده و نظر به دیگری باعث لزوم ادبیات شد.
«زبان مانند آسمان که زمین را در بر می‌کشد تمامی آفرینش ادبی را در بر می‌گیرد و در بزنگاه رسیدن آن آشیانه‌ای آشنا برای آدمی شکل می‌گیرد!»
رولان بارت این‌گونه در مورد زبان اشاره می‌کند که ما با یک غریب قریب روبروییم. در آغاز که ادبیات چیست؟ سئوالی بسیار آسان می‌نمایاند و با هر چه نزدیکتر شدن انگار از موضوع بیشتر دور می‌شویم.
اما زبان خمیره است به دست ادیب که خود تحت تاثیر تاریخ (شامل زمان و مکان) می‌باشد با گزینشی از قالب به خلق یا ثبت می‌رسد که آن را اثر نامیدند.
بر ادبیات بخش‌بندی‌های زیادی صورت گرفته از جمله: ادبیات شعر، ادبیات داستانی، ادبیات نمایشی، ادبیات سیاسی و...

ادبیات اصلن به درد می‌خورد؟
«انسان مالک گنجینه عام و مشترکی از افکار است که از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد»
بی‌شک این گفته گوتلب فرگه را نمی‌توان منکر شد چون بدون آن وجود دانش مشترک ناممکن می‌گشت. اگر خلق نشانه‌های گفتاری (نامیدن) اولین گام زبانی انسان است بی‌شک ثبت آن نشانه‌ها (نگاشتن) دومین گام زبان می‌باشد. نوشتن که برای ثبت وقایع یا انتقال آن در جایی که از راه زبان ممکن نبود یا ایمنی آن را نداشت آغاز شد.
در مورد کاربرد ادبیات بحث و جدل‌های زیادی است در این مورد که آیا ادبیات در اسلوبی قرار می‌گیرد و این‌که ادبیات وسیله یا ابزاری برای آرمان‌های دیگر است یا خود در جایگاه آرمان بحث‌های زیادی صورت گرفت و اما تماماً در از جناح ادبیات آرمانی.
نکته مشترک بین تمام تعاریف وجه انتقالی آن است. یعنی انتقال مفهوم، آهنگ و یا حتی یک نما به دیگری که در پس آن اندیشه‌ای آرمیده است، و یا حتی اندیشه‌ای که می‌تواند بیان‌گر کنارزدن همه اندیشه‌ها و خالی‌شدن باشد (که خود این طرح و نقشه زایده اندیشه است که نوعی تفکر قلمداد می‌گردد).

«علمی که روزگاری از طریق زبان مورد تائید قرار گرفته بود، امروز باید به مثابه تائیدی برای زبان عمل کند»
این گفته استفان مالارمه تائیدی بر یک کاربرد زبان یعنی انتقال و کمک در تکمیل علم است.
فعالیت بخشی در مغز تحت عنوان تخیل توسط ادبیات کارساز و کامل می‌گردد ادبیات تخیلی و انتقال آن به نسل بعد و بعد و تکمیل و تکمیل و تکمیل خود شبیه خانه‌ای است که هر نسل آجری بر شانه‌های آجرهای نسل گذشته نهاده است.
هنگامی که به ادبیات داستانی یا شعر می‌نگریم می‌بینیم به جز ثبت روایت و تخیل و انتقال آن باید در فرد ایجاد لذت کند. این لذت از طریق حل چالش‌ها و تشکیل روابط بین شخصیت‌های داستانی یا خلق یا حل یک سئوال در پی یک سکون یا سفری دور و دراز متولد و متبلور می‌گردد.
داریوش شایگان در مقاله‌ای که با همکاران شاهرخ مسکوب نوشت، ۵ شاعر ایرانی را پس از بررسی، هر یک را نماینده یک اقلیم حضور ایران دانسته.
یکی نشان رزم و پهلوانان و خلق اسطوره و دیگری نشان مراقبه و حضور در خود و بعدی نشان مستی و شور و شیدایی و یک تبلور پند و اندرز و...
اما راز مانایی این ۵تن چیست؟ بی‌شک بدعت و محاط بودن.
ادبیات در ایران‌زمین با این ۵تن در آغاز در منظر توده جلوگر است و آن بدون نیاز به دقت در تاریخ زیست آنان که علت تاثیر نبوده بلکه بدعت‌هاست که آنان را مانا نمود. ادبیاتی که اکثراً ابزاری در خدمت عرفان بوده است که از عرفا کم نداریم در این وادی چون: مولانا و شمس و باباطاهر عریان و خیام... که همان وجه انتقالی ادبیات همچنین با تکیه به این‌که بر تخیل حاکم بر آثار آنان و زبانی مفرح و نزدیک به خواسته‌های توده عصر خود اقدام به انتقال اندیشه نمودند و این یعنی آن یافته‌های عرفانی فلسفه در قالبی رنگین و عموم‌پسند چون شعر و داستان به توده تزریق شد که بین توده‌ها سینه به سینه چرخید و باعث چرخش در نسل‌ها و این یعنی مانایی آن عرفان می‌باشد.
نگاه به ادبیات چیست سارتر بر ما ثابت می‌کند ادبیات چیزی جز ابزاری برای انتقال یا ثبت نیست. حال آن‌که باید چونان گفته‌های سارتر در راه اهداف چپ یا شاید راست قرار گیرد و یا ابزاری برای ثبت لذت‌ها بدعت‌ها آن‌گونه که بعد سارتر گفتند اما ایا واقعن ادبیات به درد می‌خورد؟
جهان بی‌ادبیات واژه کشف نشده‌ای‌ست که انسان آن هنگام که لب گشود از آن گریخت.

 تاریخ انتشار: ۱۸ تیر ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 3


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۱۲/۲۰۰۹ ۰۶:۳۰:۵۳ ق.ظ.
مطلبی در مورد ادبیات درمانی وجود داره (برای تحقیق میخواستم) با تشکر

ارسال توسط: ooo


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۲/۲۰۰۹ ۰۶:۰۷:۳۸ ق.ظ.
می خواستم بدونم می شه از نوشتتون با اسم خودتون به عنوان تحقیق استفاده کنم؟

ارسال توسط: فرشته


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۸/۲۰۰۸ ۱۰:۱۶:۳۱ ق.ظ.
پاسخ به این سئوال ملتزم شناسایی بهتر چند گزینه دارد

این خط اول این یادداشت است. نویسنده لطف کند اول این را برای ما معنی کند، بعد...!

ارسال توسط: بهروز