»
 سام مقدم » یک داستان » من آدم خوبی هستم

سام مقدممن یه قاتل حرفه‌ای بیشتر نیستم. این شغل منه و من عاشق ِ شغلمم. بالاخره من هم باید غذا بخورم.
: هی اینجوری نگام نکن! من یه قاتلم. فقط همین. تازه خیلی به محیط زیست هم اهمیت می‌دم. همه‌ی قناری‌هایی که توی خونه مقتول‌ها آواز می‌خونن، آزاد می‌کنم. به گل‌هاشونم آب می‌دم... من یه شهروند خوبم، بهتره منو درک کنی!
مهم‌ترین چیزی که یه قاتل حرفه‌ای باید داشته باشه روابط عمومیشه. من با مقتول‌هام صحبت می‌کنم و به درد و دلشون گوش می‌دم... بهشون می‌فهمونم اگه سگم گشنه نبود، دست به این کار نمی‌زدم.
می‌گم: منطقی باش! من که دوست ندارم تورو بکشم. یکی دیگه دوست داره و من شغلم اینه و درست مثل یه قصاب که باید گوشت بفروشه.
این‌جوری اونا هم منو درک می‌کنن و به من تیراندازی نمی‌کنن. حتی یکی از مقتولام برای این‌که پول گوله ندم، اسلحه خودشو داد به من تا بکشمش. من آدم فقیری نیستم، اما به هر حال وقتی از ابزار کمتری استفاده کنی سودت بیشتر می‌شه. امروز سفارش قتل یه زن ۳۷ساله‌رو توی مزایده برنده شدم. پول خوبی براش می‌دادن. یارو کله‌گنده بود.
وقتی رفتم پیشش گفتم: سلام سارا! من یه قاتل حرفه‌ای هستم! اومدم بکشمت چون من و سگم به پولش احتیاج داریم. اگه من نکشمت از من یه مبلغ به عنوان جریمه می‌گیرن. بعد یه نفر دیگه میاد می‌کشتت.
سارا منطق حالیش بود و مقاومت نکرد.
گفت: باشه بیا تو...
سعی کرد ۲برابر مبلغ رو به من بده که من صاحب کارمو بکشم.
گفتم: این کار به آینده حرفه‌ای شغلم لطمه می‌زنه.
اون هم گفت: متاسفم.
به هر حال این‌جور موقع‌ها دیده شده که انسان تقلاهای زیادی می‌کنه... من از دست سارا ناراحت نشدم.
بهش گفتم: دوست داری چه جوری بکشمت؟
گفت: من دوست دارم این‌قدر به من مرفین تزریق کنی تا بمیرم.
بهش گفتم: من ۲تا سفارش دیگه هم دارم، نمی‌تونم این‌قدر وقت صرف کنم.
گفت: پس تو پیشنهاد بده.
من هم یه منو بهش دادم که ۳۳جور روش مختلف قتل با نرخ ِ اون‌ها توش چاپ شده بود. بهش اطمینان دادم که نگران خرجش نباشه، چون قبلاً پرداخت شده و می‌تونه هر کدوم رو که می‌خواد انتخاب کنه.
گفت: خودت کدومشو پیشنهاد می‌کنی؟
من گفتم: همش خوبه اما یه تیر کالیبر ۴۵ از پشت به بالای سرت بخوره دردی احساس نمی‌کنی، چون مترجم‌های تحریک‌های عصبی به درد، دقیقاً اون‌جا قرار گرفتن و همون اول متلاشی می‌شن.
اون هم تشکر کرد از راهنماییم.
لبخند زدم و یادآوری کردم: اصلاً مهم نیست. این شغل منه و دوست دارم همه از کارم راضی باشن.
از هم خداحافظی کردیم و من کشتمش. درد نکشید... اینو تجربه‌ی من توی این کار ثابت کرده، باور کنید!
فردا صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شدم. هنوز خسته بودم اما چاره‌ای نبود. داشتم غذا گرم می‌کردم که زنگ خونه به صدا در اومد. من هم رفتم درو باز کردم، دیدم یه یارو وایستاده بر و بر منو نگاه می‌کنه. فهمیدم پستچیه... مدل موهاش و جنس نگاه‌کردنش به من می‌فهموند. ما قاتلای حرفه‌ای این‌جور چیزارو خوب می‌فهمیم.
از من اسم پرسید. من هم جواب دادم.
گفت: پدر تو کِی مرده؟
من هم گفتم: پدر خودت مرده بی‌پدر! این چه‌جور حرف زدنه؟
بعد گفت: درسته!
یه نامه داد به من و رفت. آدرس مَنو نوشته بودن، اما آدرسی نوشته نشده بود. نامه رو باز کردم. دستور فوق محرمانه بود.
«تا ۴ساعت دیگه وقت داری که به خیابون ۴۸ بری و برای منحدم‌کردن مغز...»
یه دفه بوی غذا بلند شد، من هم رفتم خاموشش کردم، نهارم سوخته بود. بعد صدای بلندی از دم در اومد. دویدم سمت در. دیدم نامه منفجر شده و فرش جلو در سوخته. نامه محرمانست دیگه کاریش نمی‌شه کرد... آینده حرفه‌ایم در خطر بود... تلفن کردم و یه همبرگر سفارش دادم... نشستم و فکر کردم تا این‌که غذا رسید، بدجوری گرسنه بودم، خیلی زود تموم شد. کیفمو جمع کردم و رفتم سمت خیابون ۶۳. از در بزرگترین ساختمون وارد شدم و مستقیم رفتم جلو به سمت انشعاب ۴۰-۴۹. وارد محوطه شدم و دقیقاً با ۱۸تا گوله ۱۴نفرو کشتم. وقت زیادی نداشتم... فقط ۱ساعت. ۷۰۰گرم سیانور رو توی اول لوله اصلی ریختم و به سرعت از اون‌جا بیرون رفتم.
منو درک کنید... آینده حرفه‌ای شغلم در خطر بود و تمام این مدت قیافه معصوم و گرسنه سگم جلو چشمم پارس می‌کرد.

 تاریخ انتشار: ۱۹ تیر ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 9


پسر تو آدم خوبی نیستی ! واسه این که همش قیافه ی معصوم و گرسنه ی سگت جلو چشمته !

ارسال توسط: پریسا


اتفاقی به داستان من آدم خوبی هستم شما رسیدم...جذب شدم و خوندمش.
با منطق خاص خودش نوشته شده. گاهی بعضی داستانا تو دنیای حقیقی نیستن ، برای درک کردنشون باید به دنیای اونا رفت.درست مث نقاشی ها که اول باید مکتبشون رو درک کنی تا مقدمه ی فهمیدنشون بشه. اینم از همین مدلا بود. آدم رو تا آخر داست%

ارسال توسط: Anonymous


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۶/۲۰۰۹ ۰۹:۵۲:۲۰ ق.ظ.
KOI

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۲۶/۲۰۰۹ ۱۱:۲۷:۱۲ ق.ظ.
داستان جالبی بود.
سفارشهای واقعی رو می تونین به من بسپرید.
روش کارم من مخفی است و فقط خودم اونو می دونم و برای کسی آشکار نمی کنم.

ارسال توسط: آهنین


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۲/۲۰۰۹ ۰۴:۳۶:۵۰ ق.ظ.
اگه از شما واقعا کسی از بین برده باشه میفهمید که من چی میگم.موقعی که میخوای کسی رو بزنی تقلا میکنه ولی تو اونو از بین میبری.من فقط یه بار دلم به حال مقتولم سوخت اونم این بود که من اونو جلوی پسر ۸ سالش زدم.

ارسال توسط: MR:۴۷


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۴/۲۰۰۸ ۰۵:۵۶:۱۶ ق.ظ.
سلام
جالب بود سام

راستی آدما باید نون بخورن
هر کسی شغلی داره
گفتم من دوتا سفارش دارم .خب سفارشا ؟؟
ا)((( ۴ساعت دیگه وقت داری که به خیابون ۴۸ بری ))))

(((کیفمو جمع کردم و رفتم سمت خیابون ۶۳)))
بیا داستانهای منو هم بخون
البته ژانرش با داستان تو خیلی فرق داره

ارسال توسط: سودی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۳/۲۰۰۸ ۰۳:۲۶:۲۶ ق.ظ.
سلام
جالب بود
شاد و بهروز باشید.

ارسال توسط: دختر رنگین کمون


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۰/۲۰۰۸ ۰۷:۱۶:۲۳ ق.ظ.
قاتل زیادی مهربون بود.

ارسال توسط: عبداله


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۰ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۵/۲۰۰۸ ۰۵:۰۳:۰۰ ق.ظ.
هرکس شغلی داره خوب ...
مثلن خود زنی / خالی کردن سیانور توی لوله کشی هام ...
عروق خشک / بعد عرق می کنی دهنت تلخ می شه و گوشات سوت می کشه / خوب هرکس یک شغلی داره دیگه سام عزیز ... شیوه های جدیدی من بلدم خواستی در خدمتیم ...

ارسال توسط: امیر خالقی