وقتی تخمهای مرغ را به مرغ نسبت میدهیم، مرغ با تردیدهای مادرانهاش باز هم جانب قضیه را میگیرد و خود را مقابل تهاجم وارده پف میکند. این عملکرد غریزی مدام از او سر میزند. از تخممرغدزدها به گونهی دیگر میتوان فیلم ساخت، کار را به کردانندگی خویش مهر میکنند، برای حفظ منابع مغذی. طومار میسازند از نمیدانم کجای این پوستههای آهکی آخرین تبلیغات مدرن را میتوان جا داد. مدام بر سر جا، جلسهی نشست بر پا برگزار میکنند. اهم موضوع این است که وقتی صورت جلسه با تأ خیر امضا میشود پلیدترین تأییدات ذهنی سیستم ترشحات را فعالتر میکند و همهی هورمونها سعی در آمادهسازی برای شروع دیگرکننده تنها برای نبود دیگرتأییدشده دارند، شکوه کذایی مدام باد میکند. هواشناسی را قدری مهلت برای این همه تحول نوگرایانه.
خروجی بیدردسرترین مورد مسـئله است که زمان را سرگرم میکند تا علاﺌم را قدری نهفتهتر سازد.
در تنفسهای آزاد وقتی مرغ برای تمامیت خویش سیگار را نوک میزند، سعی در گنجاندن همه چیز در آن آزادی دارد. و گمکردن کلید خانه را آغاز دغدغهی خویش میداند. دغدغهای که برای بازنمود هویت قابل استفاده بود. اما این از آن بودهایی است که در حال تخمگذاریهای ردشده از آن فرار میکرد و سنخیتی برای توضیح نمییافت. اما درگیرن چطور او را در مرکز التهاب قرار داده و دارزنی رودهای را شدت میبخشد؟ شکاف به بیرون قضیه وارد میشود اما او درگیر همهی این است. و این این، مدام غلت میزند و از درون بیرونش را بازسازی میکند. بازیگری که پاراسمپاتیک قاضی را فعال میسازد و اتمگرایی واژهایست که به این میچسپاند و قاضی این شب را هم آرام دارد.
پیادهرویهای فکری دیگر التیامبخش لحظه نیستند و حضور مدام مورد پرسش قرار میگیرد. چه از نوع جزئی چه از نوع کلی. دیگر تعریفی را نمییابد و نمیخواهد بیابد که بداند و بداند که نباید و اتفاق بیافتد گاهی بداند که باید، تنها او بداند و دانستن از واژهی تنها، او را به نباید برساند. موردی که مکرراُ او را با قاضی مواجه میسازد. این از ضعفهای فهمی، تعریفی، نیازی، نفوذی، کلیشهای و بازتابیست که التیام را زیر سوال میبرد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۱ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۳۰/۲۰۰۸ ۰۸:۰۴:۲۲ ق.ظ.
میگویند از این اشتباه سادهی مجبور که بگذریم
به تدریج از میزانِ ابرها کاسته خواهد شد
یک جبهه نورِ خالص
از خواب همهی کلمات خواهد گذشت
و دُرُست در بیباورترین ساعتِ خاموش
بر شبِ نزدیکبینِ بیچراغ ما خواهد بارید.
من هم مثل مادرم
باورم میشود،
میروم رو به آسمانِ آسوده
چیزی میگویم
دعایی میخوانم
خوابی میبینم،
بعد ... نرسیده به آن صبحِ پا به راه
باز باران میآید.
ارسال توسط: عبدالرضا
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۱ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۱/۲۰۰۹ ۱۲:۰۳:۵۲ ب.ظ.
شعر قابل تعمقی خواندم.ممنون.
ارسال توسط: علی ساروی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۱ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۰/۲۰۰۸ ۰۸:۱۸:۳۱ ق.ظ.
سلام جالب بود نارسیس عزیز
ارسال توسط: سارا مهدی زاده
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۱ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۰/۲۰۰۸ ۱۰:۵۴:۰۷ ق.ظ.
مرسی نارس مرسی
ارسال توسط: سوده نگین تاج
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۱ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۵/۲۰۰۸ ۱۲:۲۷:۵۰ ب.ظ.
و این هر لحظه سوزن/ و این هر لحظه تخم مرغ به سمت شتر سوق می کند/ و این هرلحظه یک سوزن قوی تر می خواهد چند سی سی بیشتر/ به خمخانه رسیده ایم و لحظه آنارشیستی در کلمات است/ و تخم مرغ می ترکد حرف به حرف در عروسی مرغ که حرفی برای گفتن ندارد. متشکر نگین تاج
ارسال توسط: امیر خالقی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany