

۵/۴/۱۳۸۷: همچنان با همت اهالی ادبیات و مساعدت شورای شهر گرگان، دوازدهمین جلسهی نقد کتاب گلستان علیرغم همهی کارشکنیها و غیبت اجباری یکی از دستاندرکارانش برگزار شد. موضوع این ماه: بررسی آثار زندهیاد «بهرام صادقی» («سنگر و قمقمههای خالی»، «وعدهی دیدار با جوجوجیتسو»، «ملکوت» و...) در مکان شورای شهر گرگان، ۶ عصر و مانند همیشه به عادت مألوف ایرانی با کمی تأخیر و بیشتر اندوه و با یاد و نام دوست داستاننویسمان زندهیاد «سفر بهرینی»
گاهی مثل حالا میشود اتفاق خوبی بیافتد و اینجا و آنجا رو به بازخوانی داستاننویس کم دیده شده، خلّاق و استثنایی ِ ایران بیاورند. این موج صادقیخوانی چه خوب است حالا حالاها همینطور بلند شود.
در آغاز جلسه داستان «تأثیرات متقابل» خوانده شد. بعد «حسن رستگار» و «علی ساروی» نقدهای مکتوبشان را ارائه کردند. گوشهیی از نقد حسن رستگار بر رمان ملکوت:
اگر ما حرف ناشناس را قبول کنیم که هر کس بایستی تعبیر خود را از مسائل داشته باشد پس به احترام ذهنیت تمام مخاطبان از آوردن تعبیر خودم دوری میکنم و آنچه میماند اینکه بهرام صادقی از فاصلهی بسیار دوری به دنیا و زندگی انسانها در این کتاب نگاه کرده؛ همان فاصلهای که اسطورهها از دنیا و زندگی ما دارند و در آن حد که از یک داستان سمبلیک و اسطورهای پذیرفتنیست و گردآوری و جمع کردنش به شکل امروزی در زمان خود قدمی اساسی و پیشرو بوده است و همچنان قابل خواندن است.
امّا اسطورهی طرح شده در حد همان تعبیر عمومی باقی میماند و ذهن و نگاه مخاطب را به سمت اسطورهای دیگر نمیکشاند. از طرفی سبک نوشتن و موقعیّت عجیب و غریب آن ذهن را درگیر مسأله میکند و او را برای زمان کوتاهی به بالا یا ملکوت میبرد تا از همان بالا خود را نگاه کند. اگرچه تنگی دایرهی گناه و زمین و آسمان در ذهن امروز جای خود را به اسطورهای جدیدتر داده و مدّتهاست که انسان یاد گرفته با گفتمان دیگری سوای گناه و ثواب، یوغ سرزنش خدایان و قدرت مسلط را از گردهی خود بردارد نظیر آنچه نیچه و بسیاری دیگر کردند.
آنتراکت - گپ و پذیرایی
وقت دوّم: نقدهای شفاهی: «نوید هادوی» ضمن آوردن شاهدمثالهایی از آثار مختلف به گوشههایی از تکنیکها و خصیصههای داستاننویسی صادقی (دژانره کردن، تکنیکهای نویسایی، ساختارهای پلیسیگونه و...) اشاره کرد که به ویژه در زمان خود بسیار اعجابآور بودهاند. «شعبان بالاخیلی»:
ملکوت نشانهها - درباره بهرام صادقی چند نکته را میتوان اینطور دید:
در جوانی ظاهرا آدم خوبی بوده است و در دوره سربازی کارهای انسان دوستانهای برای روستای محل خدمت انجام داده از جمله ساخت خانه بهداشت...
او ملکوت را در بیست و پنج سالهگی نوشته است و نشان دهندهی نوع نگاه وی در این بخش از عمر اوست، البته ملکوت تفاوتهای خاصی با داستانهای کوتاه بهرام صادقی دارد که با خواندن آنها متوجه میشویم...
شخصیتهای داستان ملکوت هر کدام یک نشانه و نماد به نظر میرسند که مخاطب میتواند آزادانه و البته گاهی محکومانه درباره ارجاع بیرونی این شخصیتها تصمیم بگیرد و دیگر آنکه آیا واقعا اینها اصلن شخصیت هستند یا خیر خودش جای سوال دارد، به نظر میرسد میتوان آنها را یک "شبهشخصیت" نامید چون ردی از خود بهرام صادقی در شخصیتهای داستانش وجود دارد پس ساخت خاصی صورت نگرفته ولی این شخصیتها رفتارهای خاصی از خود بروز میدهند...
در ملکوت مرد ناشناس که تنها در بخشهای کوتاهی صحبت میکند در همهجا حضور دارد و ندارد و این غیبت حضور و حضور غایب نوعی نگاه به مخاطب میدهد...
مرد چاق که همیشه در پی لذات دنیوی است و کاملن ترس خود را از مرگ بروز میدهد...
منشی که یک انسان عادی با احتیاجات عادی است و گاهی رفتار ایثارگرانه دارد و شخصیت تا حدی پیچیده دکتر حاتم که در جایی شیطان معرفی میشود او حق دارد آدمهای اطراف را به مرگ دعوت کند و شاید از زندگی خفتبار و طولانی نجات دهد البته این شخصیتها برای ما خیلی هم عجیب نیستند چون در دورهی نوشتهشدن این داستان همهی شرایط اینطور رقم میخورده است...
م. ل که خود میتواند نمادی از ملکوتی با بعضی اعضای بریده باشد نیز به عنوان کسی که تنها یک دست راست برایش باقی مانده است و آقای مودت که در همان ابتدای داستان با کنشی غیرمنتظره در او جن حلول میکند...
ما باید در نگاه به ملکوت به نشانههایش توجه کنیم. نوعی مدرنانگاری در ملکوت دیده میشود و این در حالیست که گفتگوهای بریده و پراکنده و نثر گزارشی بهرام صادقی او را متفاوت از داستاننویسان همنسلش میکند...
عنصر مرگ به عنوان یک پدیدهی ترسآور برای یک گروه و یک پدیدهی نجاتدهنده برای گروه دیگر شخصیتهای ملکوت همیشه وجود دارد و این رفتار دوگانه با مرگ و کنش و واکنشهای شخصیتها یا همان شبهشخصیتها در قبال مرگ خود فضایی نسبی را ایجاد میکند... فاصلهگذاری که از دیگر تکنیکهای اوست خود نیاز به بحثی جداگانه دارد و در آخر اینکه بهرام صادقی با شروع داستان به صورت غیرمنتظره سعی در جلب مخاطب برای همراهشدن با او و شبهشخصیتهایش داشته است که موفقیت یا عدم آن باز در اختیار مخاطب است...
«احمد خاندوزی» ضمن اشاره به توانشهای صادقی در تکنیک و... گلهمند به بیتوجّهی صادقی نسبت به موقعیّت شهروندی و شرایط زیستجهانی انسان امروز بود.
«ولی فتاحزاده» (مجری) چند دیالوگ از ملکوت خواند و طبیعت گفتاری نداشتنشان را نقطه ضعفش دانست.
«نیما صفار» به پرهیز صادقی به عنوان یک داستاننویس مدرن از آن امر کلان و کلّی، کماهمیّتی حادثه نزد نویسندگان ایرانی، نثر قابل ترجمه، دژانره کردنهای آثار و برخورد پارودیک و... اشاره کرد.
«محمّدمهدی مصلحی» از دیدارهایش با صادقی گفت و از داستانگویی شفاهی و فیالبداهه؛ حتی از رمان شفاهیش و تأسف خورد از اینکه چرا چنین نبوغی تقریبن از نیمههای دههی ۴۰ نوشتن و چاپ داستان را رها میکند. پس به شرایط زیستی امروز ما با الگوهای رشد نامتوازن اشاره کرد که منجر به این یأسهای فلسفی و این فروبستگیها میشود.
پرویز کریمی، احمد مؤمنی، حبیب قلیشلی، سعید حیدرزاده، وحیده سیستانی، افسانه برزویی، حمید امامی، هوم بزی، حبیب موسوی، حسین دیلمکتولی و... از دیگر حضار در جلسه بودند. جلسه تمام شد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۲ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۰۵/۲۰۰۸ ۱۲:۳۲:۴۰ ب.ظ.
از اینکه در شرایط فعلی هنوز در شهر گرگان چنین نشست های ارزنده و تحرکات فرهنگی صورت گرفته جای بسی خشوقتی دارد داستان نمادین ملکوت و شخصیت هنری و ماحصل نویسنده گی بهرام صادقی جای کند و کاو بیشتری داشته و مستلزم برگزاری جلسات بیشتری با حضور همه علاقه مندان ادبیات داستانی میباشد ای کاش در شهر گرگان هم کافه ای مانند کافه نادری قدیم برای اینگونه تجمع ها و بحث های ادبی وجود داشت
ارسال توسط: ساسان
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۲ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۳/۲۰۰۸ ۰۸:۰۹:۳۴ ق.ظ.
در کل حرکت خوبیست. بهمن جواهرچیان در قفس پنج پرپر زذ.
ارسال توسط: هومن ربیعی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۲ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۳/۲۰۰۸ ۰۱:۰۶:۵۱ ق.ظ.
بسیار تعجب کردم که نشست بهرام صادقی با همکاری شورای شهر برگزار شده، برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم و آرزو دارم همیشه این نگاه باز در میان منتخبان مردم در شورا و مجلس باشد
ارسال توسط: صادق سرمدی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany