دیگران ۲
تاجایی که به من مربوط میشود
پرده تکان میخورد
شیشهی آشپزخانه شکسته است
تا جایی که به من مربوط میشود
روی ظرفها خم میشوم
و آویزان میمانم از رختها
مواجه بودن
با پدیدهای به نام گردگیری
در آغاز روز
در ساعات مشخص صبحگاهی
گردگیری
از حواس پنج گانهی اشیاء
و گفتن ِ این که تمام شد
درست جایی که به من مربوط نمیشود
از سنگها
کاری بر نمیآید
از درختها
از آسمان و پرندههای کوچک زرین بالش
کاری بر نمیآید
ازآنها که در ایوان نشستهاند
یا در کتابخانهها
یا در دفترروزنامهها و مجلات
یا درحواشی ِ پارکها
اینطور به نظر میرسد
از استعاره
از نماد
از شعر و موسیقی ِ درون
کاری بر نمیآید
شعر و موسیقی ِ بیرون
درست تا جایی که
چراغها روشن است
و از شکاف شکسته
میتوانیم
ببینیم
غبار را
نور را
و پرندههای کوچک را در ایوان
گفتن ِ این که باد پدیدهایست
که پردهها را تکان میدهد
و من هنوز میتوانم
خم شوم و با شادمانی
چیزی را از زمین بردارم
گفتن ِ این که از بادها کاری بر نمیآید
و دانستن
دانستن این که از درزهای قالی
از خاک نرم زیر پرزهایش
هیچ گلی نمیروید تقریبن
در مسیر شیاری که نور روشن میکند
و پی بردن به پردهها
همیشه پی بردن به پردهها مهم است
در خانه که باشیم
تقریبن همه جا هستیم
انگشت اشاره را میکشیم
روی همه چیز
انگشت اشاره را مثل یک سلاح سرد
که گردهها را میپراکند
در سکوت
گردهها
این جانیان کوچک هر روزه را
از هم باز میکند
و دوباره در هوا معلق میماند
هر روز به همسرم میگویم
صبح به خیر عزیزم
هر روز به همسرم میگویم
دوستت دارم عزیزم
و تقریبن هر روز میگویم
و از همسرم کاری بر نمیآید
در ادارات دولتی
مردم رفتار نامشخصی دارند
او تقریبن هر روز میگوید
این واقعن مسخره است
و روزنامه را نشانم میدهد
تقریبن هر روز
بعد تف میاندازد
درست جایی که شیار نور روشن کرده
درست جایی که تازه تمیز شده است
گاهی رادیو آهنگی محلی پخش میکند
"هرچه دا...رُم قربونت...غیرَتفن ...گ ُُ ُ ُُ ُ" *
و تقریبن باقی روز خاموش است
محکوم میشویم
به این
که سیاست خاموشی را دنبال میکنیم
درست وقتی
زیادتر از حد معمول
حد معمول مردم
حد معمول هیأت دولت
حد معمول روزنامههای صبح
مجلات
رادیو
تلویزیون
زیادتر از حد معمول روابط
توی صفهای طویل میایستیم
تقریبن برای همه چیز
توی صفهای طویل
به سبد غذایی خانواده فکر میکنیم
پروتئین،
کلسیم
،فسفر
به ویتامین فکر میکنیم
تقریبن تمام روز
با عارضهای به نام زندگی مواجهیم
بیرون میرویم
چون زیادتر از حد معمول
در خانه ماندهایم
محکوم میشویم
دنبال میکنیم
تقریبن برای همه چیز
توی صفهای طویل میایستیم
و ادامه میدهیم
توی صفهای طویل
تا جایی که به من مربوط میشود
تا جایی که به من مربوط میشود
تا جایی که
پرده تکان میخورد
و شکاف شکسته
غبار را نشان میدهد
اشیاء ِ بیرون
اشیاء ِ درون
بر میگردی
و میبینی
در آینه میبینی
سالخورد زیبایی
که تا آن زمان
هرگز ندیدهای
---------------------------------------
*هرچه دارم فدایت بجز تفنگم
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۳ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۷/۲۰۰۸ ۱۱:۱۶:۴۱ ق.ظ.
بگذار برای پنجره هایی که تا حال شوق خورشید را ندیده اند از چشمانت بگویم .
بگذار میله میله قفس ها را به پرواز خیال انگیز تو آزاد کنم .
امشب پر شده ام از نا گفته های سالیان ، پرم از هجوم وحشت درک بی تو بودن .
هیچ کس به اندازه قفس تنها نیست . بگذار پنجره تو را احساس کند.
مانا باشید./
ارسال توسط: یسنا
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۳ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۶/۲۰۰۸ ۱۱:۴۱:۲۹ ق.ظ.
شاعر فقط در سرزمین استعاره شاعر است.
ارسال توسط: فرناد
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۲۵/۲۰۰۸ ۰۴:۴۲:۵۳ ق.ظ.
سلام
شعر با حسی بود لذت بردیم ولی فقط از مفهومش و نه از ترکیبش.
ارسال توسط: ab-tehran
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۱۳/۲۰۰۸ ۱۰:۱۱:۵۶ ق.ظ.
شعر زیبایی بود و تاثیر گذار... شاعری که دغدغه زندگی داره حتی اگه ازش کاری بر نیاد...
ارسال توسط: همزاد
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۰۹/۲۰۰۸ ۰۹:۲۱:۲۰ ق.ظ.
به نظر می رسد که طبق معمول باید نظر بدهیم ولی این کار را نمی کنیم تا کار غیر معمولی کرده باشیم
ارسال توسط: عبداله
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany