۱- بچهتر که بودم فکر میکردم بالاخره شعر و قصه و این همه نوشته روزی به پایان خواهد رسید و من از ۸-۷ سالگی شروع کردم به نوشتن.
۲- چیزهای هست که فراموش نمیشود. دوستشان داری و از به یاد آورنشان لذت میبری. صحنههایی از یک فیلم، قطعاتی از یک موسیقی، خاطراتی از یک فیلم، قطعاتی از یک موسیقی، خاطراتی از یک ملاقات و بیش از هر چیز... شعر. شاید به این دلیل که مستقیم با احساساست درمیآمیزند. این اتفاقی است که در "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" میافتد. ادبیات به جای مقابله مستقیم با نابهسامانیهای ملالآور حرکت را به سوی رویا و خاطره...
۳- سوزان سانتاگ در سخنرانی گفته است: امکان دسترسی به ادبیات، ادبیات دنیا، به معنایی گریز از زندان تکبر ملی، بیفرهنگی، تنگنظری اجباری، تحصیلات بیمعنا، تقدیر معیوب و بد اقبالی بود. ادبیات جواز ورود به دنیایی بزرگتر بود؛ یعنی، منطقهی آزادی
۴- من روزنامه را میبرم به کلمات
علامت به ذهنم نمیرسد
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany