کنار خودم
از حال میروم تا پس
از حال میروم تا پیش
هندسهام به هم میریزد
روی خودم خراب میشوم
جهان روی گاوهایش به رقص
اسبها شیهه...
سگها عوعو...
کلاغها قارقار...
گنجشکها جیکجیک...
آدمها هُوهو...
جشنیست در جهان و جای ِ من خالی
«صداها در من به هم میرسند سکوت میشوند!
سنگین و ابدی!»
- من مردهام
و مادرم بیهوده ساعت ِ بالای سرم را کوک میکند -
خودم را میبینم خیره به سایهی ِ از حال رفتهاش
: «صدایم کن، سنگ شدهای مگر!
مگر نمیبینی چگونه باد سایهات را لیس میزند
مگر نمیبینی سایهات چگونه ریسه میرود از مرگ
صدایم کن
سنگ شدهای مگر!»
: «باد باد باد میآید
باد بوی کسی را میدهد که سالهاست در خودش گم شده است
باد زنده باد که گهگاه روی زخمهایم دست میکشد
باد بوی ِ مرا میدهد
به مادرم بگویید: موهایش را ببافد
چشمهایش را بکشد
لبهایش را هم
میخواهم عبور کنم از روی تابلویی با بوی ِ سبز بهار
میخواهد مرا رنگ بزند باد
میخواهد مرا رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ رنگ
و من رنگینکمان میشوم
پلی پر از رنگ
پلی پر از صدا
پلی پر از بو
پلی پر از عبور چشمان
تو!»
: «نه من به لمس ِ تو نمیرسد
من نمیشود تا رنگینکمان
رنگها به هم میرسند در من سفید میشوند!
سرد و ابدی!
سست شده پایم باز
نمیتوانم عبور کنم از روی بوی ِ سبز بهار.
باد ایستاده است در من»
- مادرم بیهوده ساعت بالای سرم را کوک کرده است -
خودم را میبینم خیره به سایهی ِ از حال رفتهاش
: «صدایم کن، سنگ شدهای مگر!
مگر نمیبینی باران چگونه سایهات را لیس میزند
مگر نمیبینی سایهات چگونه ریسه میرود از مرگ
صدایم کن
سنگ شدهای مگر!»
: «باران باران باران میآید
باران بوی کسی را میدهد که سالهاست در خودش گم شده است
باران زنده باد که گهگاه بر عطشم آب میکشد
باران بغض مرا میچکد
به مادرم بگوئید: من پیدا شدهام
اگر چترش را باز کند دورش میگردم
به او هم بگوئید: پا برهنه شود بیچتر
میخواهم از زیر پوستش رد شوم
میخواهم روی ِ پیچ در پیچ پیکرش دربهدر شوم
میخواهد مرا نقش بزند باران
میخواهد مرا قطره قطره قطره قطره قطره قطره قطره
و من دریا میشوم
آینهای پر از رنگ
آینهای پر از صدا
آینهای پر از بو
آینهای پر از رقص بازوان
تو!»
«نه من به لمس ِ تو نمیرسد
من نمیشود تا دریا
قطرهها، به هم میرسند در من کویر میشوند!
خشک و ابدی!
سست شده پایم باز
نمیتوانم: رد شوم
بندر شوم
دربهدر شوم
باران ایستاده است در من»
- مادرم بیهوده ساعت بالای ِ سرم را کوک کرده بود -
خودم را نمیبینم خیره به سایهی ِ از حال رفتهاش
گورستان مرا گم کرده است
نمیشناسم نمیشناسی نمیشناسد
: «باد و باران
نامها را، از شناسنامههای سنگی لیسیدهاند»
خودم را نمیشنوم خیره به سایهی ِ از حال رفتهاش
گورستان مرا گنگ کرده است
نمیشنوم نمیشنوی نمیشنود
: «باد و باران
کلمات را از شناسنامههای سنگی لیسیدهاند»
: «فرشتهای تمام خودش را باد وزید
فرشتهای تمام خودش را باران بارید
باد و باران نام مرا لیسیدهاند
بیرون از سایهام
من سنگ شدهام فعلا
من خدا بودهام قبلا
من خاک میشوم بعدا
- ساعت بیهوده زنگ میزند -
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
یادش گرامی
ارسال توسط: Anonymous
فقط یادتان باشد من نه شاعرم نه ادیب اما بهمن فراموشتان نشود. او کوچک نبود.همین
ارسال توسط: Anonymous
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۴/۲۰۰۹ ۰۲:۳۳:۱۰ ق.ظ.
این شعر توسط محمدحسن نجفی، یکی از دوستان نزدیک بهمن به دست من رسید که البته با دستخط خود بهمن بود.
ارسال توسط: محمد فراهانی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۳/۲۰۰۹ ۰۲:۴۴:۴۷ ق.ظ.
از شما بابت بازسپاریی شعری از بهمن عزیز سپاس دارم. ولی نکتهای که آزار میدهد:
به دلایل بسیار، از جمله دوستیی چندساله با بهمن، و سه ماه شعر مشترک گفتن با او در کافههای مختلف انقلاب و اکناف (که مثل بسیاری از نوشتههای دیگرش گمشان کرد)، شعر او را میشناسم. تاکید میکنم: این شعر، کمترین شباهت را با خصوصیتهای شعریی او دارد. این تقطیع، تقطیع بهمن نیست. دستکم بسیار بعید ست. جز مواردی چون خطاب «تو!»، تکرار لفظ «رنگ»، وجود عنصر «مادر» و «بیهودهگی»، و خود جملهی «ساعت بیهوده زنگ میزند» که در برخی شعرهای دیگرش هم هست، و مصدر «لیسیدن» که استفاده میکرد و چند مورد از این دست که بیشتر مضمونیاند تا تکنیکی، این شعر ارتباطی به شعر بهمن ندارد و به لحاظ تکنیک، با شعر او همجنس نیست. این شعر، مصداق آنچیزی ست که سالها از او میخواستم: که ادیت کند کارهایش را. لطفن چنانچه این شعر ادیت شده، ذکر فرمایید.
ارسال توسط: هاتف
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۳۰/۲۰۰۸ ۰۹:۳۳:۵۳ ق.ظ.
به مادرم بگویید من مرده ام انگار ...
ارسال توسط: فرزانه مرادی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۰۹/۰۳/۲۰۰۸ ۰۹:۵۸:۰۰ ق.ظ.
«یکی دیگری است ودیگری نیست،
از درون نام های پوچ خود میگذرند وناپدید میشوند ورفته از یاد
آب وسنگ وباد ..»
یادش گرامی..شعر خوبی بود از او.
ارسال توسط: شاد روان
DATE: ۰۲/۰۲/۲۰۱۰ ۱۰:۰۸:۵۱ ق.ظ.
ازفضای حجم به ساختار روایی رسیدن ودچارگفتار شدن نمیتونست زیبایی درمن بوجود بیاره،اوایل کارخیلی خوب شروع شده بودولی...
ارسال توسط: ابوذرپاکروان
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany