«اتوبیوگرافیی ِ یک هنرمند ۱»
هنر بزرگ او در زندگی
تداوم این جریان بود:
میایستاد -
دور و برش را نگاهی میانداخت
بعد
تمامیی ِ پلیدیهای ِ مکرّر ِ ذهنش را
روی سپیدیی ِ زمین
... آن جا که هرگز جسارت نکرده بود
تا با قدمهایش بیالاید -
تف میکرد.
(در چاردیواریی ِ تنگ ِ پوشیده از برف ِ حیاطش قدم میزد.)
■■
- : «تمامیی ِ پنجرهها
باید
به آنچه من پشت سر نهادهام
ختم شود.»
(تکرار ِ این حرف
دیگر
برای سایهاش هم
عادتی شده بود.)
دوباره
بر میگشت و
این جریان را
از سر میگرفت...
■■
با زندگیی ِ او بود
که
اساسیترین ِ قانونهای ِ حرکت
برایمان
اثبات شد:
«حرکت همیشه در «ماندن»
تداوم مییابد!»
و او
با این شبگردیهایش
برای همیشه
ماند.
۷۷.۹.۱۱ کرج
«اوتوبیوگرافیی ِ یک هنرمند ۲»
دیریست میشناسمش،
با آن طرح ِ گربه
در خمیازههای کشدارش.
■■
و هنوز هم
وقتی از لانهات بیرون میخزی،
خیابان از جریان میایستد
تا تو
روی پنجههای فرسودهی همیشگیات
بایستی؛
و بر چهرهی مظلوم خورشید
پنجه بیندازی.
■■
پس از گردش حقیر خیالیاش
پلههای شعر را
آخر سر
یکی
یکی
به عقب برمیگردد
تا در آن طرح ِ
راه راه ِ
شاعری با خمیازههای کشدارش
برای همیشه
تثبیت شود.
زمستان ۷۸ مهرشهر کرج
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۰/۲۰۰۸ ۰۲:۵۹:۱۶ ق.ظ.
بسیار شنیدنی و شاعرانه بود.
ارسال توسط: من بچه ملا ۲۵ سال دارم
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۷/۲۰۰۸ ۱۰:۵۲:۰۷ ق.ظ.
بگذار برای پنجره هایی که تا حال شوق خورشید را ندیده اند از چشمانت بگویم .
بگذار میله میله قفس ها را به پرواز خیال انگیز تو آزاد کنم .
امشب پر شده ام از نا گفته های سالیان ، پرم از هجوم وحشت درک بی تو بودن .
هیچ کس به اندازه قفس تنها نیست . بگذار پنجره تو را احساس کند.
مانا باشید./
ارسال توسط: یسنا
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany