»
 محمد فراهانی » ویژه‌نامه » بازی

محمد فراهانی[ادبیات، درد می‌خورد]

۱) حافظه‌ی جسد
[اغتشاش ِ میزان ِ دسترسی به اطلاعات؛ کدهای دریافتی ِ جهت‌یابی و بازیابی؛ چیدن قطعه‌های پیداشده از پازل‌های گم‌شده؛ کشف ِ کلیت و کنترل به وسیله‌ی تنظیم ِ میزان ِ سطوح ِ آگاهی در جایگاه ِ قرارگیری ِ طبقاتی]
نیت ِ بی‌اعتباری ِ جدیت ِ کنش ِ پرسش در مقام ِ قیاس ِ بسته‌های دینامیک با حوزه‌ی ِ ابژه‌های ِ به‌گفتمان‌درآمدنی که حتی ضریب ِ آسیب‌پذیری با وجود ِ خطرات ِ روابط ِ اجتماعی برای هم‌بازی‌ها متصور است وقتی مشخص می‌شود که حفره‌های ِ آلیس در سرزمین ِ عجایب و تکه‌های ِ نان ِ هانسل و گرتل، ادبیات کودک قلم‌داد شود. [نفوذ، نشانه‌گذاری، عبور، فراموشی]

۲) دزد ِ برنده
[ارتجاع به مثابه یک دال و امر ِ پیش‌برنده برای از هم گسیختن و سرگشتگی ِ فهم ِ مدلول‌ساز؟!]
خواست، با «اراده به دانستن» به‌واسطه‌ی ابزار ِ دانسته‌ی در اختیار، حضور ِ تمام خواست‌ها را به رسمیت می‌شمارد و اگر حضور ِ اقلیت ِ ابزار ِ انحرافی فراموش شود باید تمایل به حضورش را انتظار کشید با عنوان: بروز ِ خواست ِ خود در دیگری‌یی که این خواست را نادیده گرفته. سرکوبی که به نمایش ِ تمایلات منجر شود با دیریاب‌شدن ِ رسیدن به میل، بستری را فراهم می‌کند که بسته به شرایط ِ محیطی و پرورشی یا خواست ِ قرارگیری در این محیط به واسطه‌ی شناخت ِ موقعیت‌ها، زبان و گویش و انتقال ِ خود را با اشکال ِ مختلف بروز می‌دهد اما حذف ِ این بخش از زیست، سلامتی ِ بیمار ِ مد ِ نظر ِ پیرامون ِ خود را به‌خطر می‌اندازد. پوشش‌دهنده‌ی این سطوح از تعیین ِ سطح ِ قراردادی دوری می‌کند به‌علت ِ کوتاهی و عدم ِ خواست از شناخت ِ خطوط و سطوح ِ تعیین‌شده.

۳) بازسازه‌ی حافظه
[در لزوم ِ نقد ِ تصویردهی ِ خاطرات باید مشاهدات را بی‌واسطه در اختیار قرار داد، جهت ِ عریان‌کردن ِ تکامل ِ ساخت و آزادکردن ِ بار ِ دال ِ حامل تا خود در مقام ِ انتخاب ِ چینش قرار گیرد (Show time)]
تجربه‌ی سطوحی از دروغ و ثمره‌ی زودهنگام ِ آن مستلزم ِ دراختیارداشتن و آگاهی از روش و ابزار است؛ سانسور، گم‌کردن یک قطعه از پازل است؛ دروغ، و نشان‌دادن ِ این‌که هر دو دست پوچ است؛ تقلب. این سانسورچی ِ شاکی از سانسور که ژست ِ خیرخواهانه در برابر ِ چنین رویکردی می‌گیرد، نشان از خالی‌بودن ِ فیگور می‌دهد (دو بار دروغ، "دراگ اندر دراگ"). مجبوریم سپر زیر لباسمان را از دیده مخفی نگاه داریم که این سپر چیزی نیست جز پوست کلفت‌شده و پینه‌بسته از تجربیات ِ جغرافیایی تاریخی.
[تجربه‌ی زیست در جهان ِ پازل‌های گم‌شده]

پ. ن
غریزه. توپ مرواری.

 تاریخ انتشار: ۱۷ شهریور ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۶/۲۰۰۸ ۰۴:۰۵:۰۲ ق.ظ.
زنجیره ای هست که همه میدونیم:خالق اثر-اثر-مخاطب یک اثر وقتی تموم میشه که حالق نتونه چیزی به اثرش بده واثر هم دیگه چیزی نداشته باشه که به خالق بده.واینکه مخاطب کیه...شاید خالق اصلی اثر شاید جرقه وشاید یک گیرنده یا بهانه .به نظرم سخت بشه این زنجیره رو چرحه ندید...برای همین ادبیات یا هنر یا دسثاورد انسانی بی معیار و گنگه. موفق باشید.

ارسال توسط: فروغ تاری وردی