»
 محمدعلی پورشیخ‌علی » یک شعر » مویت سفیدتر شده بختت سیاه‌تر، از هرچه عمر رفته ره‌آورد مسخره‌ست

مویت سفیدتر شده بختت سیاه‌تر، از هرچه عمر رفته ره‌آورد مسخره ‌ست
حالا که هیچ راه فراری نمانده‌است، با سر بزن به سنگ؛ عقبگرد مسخره ‌ست

بیخودترین حکایت یک نسل عاشقی‌ست، تشکیل خانواده، بقا، بچه، زندگی،
یک عشق سرخ اگرچه مقدس اگرچه پاک، اما کنار وسوسه‌ای سرد مسخره ‌ست

زن وامدار شهوت مرد است عکس این... هم صدق می کند، و تو مردی و وامدار
فکر شکایت از هوس سرکشَت نباش، قانون برای این سگ ولگرد مسخره‌ ست

اصلن چرا شکایت! خر باش و کار کن، تا ذره ذره آب شوی در حماقتت
هی دست و پا بزن سر و گردن بکش ولی...با دستهای بسته عملکرد مسخره ‌ست

زن فکرمی‌کند که خودش مرد زندگی‌ست، زن مرد زندگی‌ست ولی مرد نیست‌مرد-
گاو است در تحمل شخم هزاره‌ها، اسبی ست چار نعل.... و این درد مسخره ‌ست

درد اینکه؛ زجر می کشی اما نمی کشی! درد اینکه؛ ضجه می زنی! اما نمی زنی!
درد اینکه...؛ نه به من چه خودت درد واضحی، توضیح درد پیش زن ومرد مسخره ‌ست

گندیده های آخر یک ماجراست عشق... یک اتفاق مسخره ی نابجاست عشق
من بعد مثل کولی ولگرد عاشقم: هر جا که شهوتم فوران کرد!... مسخره ست

 تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 3


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۲۴/۲۰۰۷ ۰۸:۱۴:۲۵ ق.ظ.
نگاه شاعر گاه ترد و. گاه خشن دنیای واقعیت را پاره می‌کند از زن می نویسی و درد و خستگی آیا خودت لذت مرداب داشته ای فکر می کنم اصلا نه زن می شناسی و نه حس سادگی برای اینکه زن هم مثل تو آدم است تا برایت مسئله آدمیت حل نشده چرا شعر می گویی البته تو تقصیر نداری ما ایرانیان نه اصلا شرقیان متحجر فکر می‌کنیم که نو متجدد شده ایم اما هنوز به تفکر گاوان و اسبان مانده در ته شعر شماییم فقط پز دادن روشنفکری و به روز بودن داریم اما وقتی که موضوع جدی می‌شود همان هستیم که بودیم از قسمتی که زن را اینقدر خفیف کرده ای و خودت چون به ظاهر مردی ستایش نامه ای ردیف کرده ای بسیار منزجر شدم امیدوارم این نگاه منفی را تغییر دهی زیرا تو از بطن همین زن آمده وتربیت شده‌ی همین زنی که حالا دم درآورده به یاوه می‌سرایی.چون اگر در موقعیت همین زنان زجر کشیده بودی و دور از چابلوسی های مردانه می‌خواستی زندگی کنی می‌گفتم که مردی یا سگ زرد.

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۷ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۶/۲۰۰۷ ۰۳:۱۳:۲۵ ق.ظ.
سلام رفیق گم شده در عروض!
خوبی بچه مرودشتی؟
دلم برات تنگ شده!
آره میدونم که مسخره ست!
یه سری به وبلاگم بزن با هم مسخره بازی در بیاریم!
آهای شماهایی که این شعرو نوشتین! آخر این شعر این جوری نیست ( البته اگه خود شاعر عوض نکرده باشه ) اینجوریه : هرجا که شهوتم فوران کرد عاشقم!
به هر حال ممنون که شعرای خوب خوب می نویسین فقط لطفا درس درس بنویسین !در ضمن این شعر در جواب هیچ شعری نیست !

شنا بلد نشدم شکر می کنم که تنم / دو موج مانده به دندان کوسه ها خفه شد!!!

مخلص همه ی شاعرای راس راسکی و شاعر دوستای واقعن واقعنکی !

ارسال توسط: نبراس میررکنی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۷ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۸/۲۰۰۷ ۰۲:۱۱:۴۳ ق.ظ.
فکر کنم یه جورایی شعر در جواب شعر «گفته‌بود بنویس» مریم جعفری سروده شده. در بیت چهارم این بیت صحبت از خر می‌شود و در بیت پنجم صحبت از گاو و اسب که نشان از تفکرات روستایی آقای پورشیخ‌علی دارد و انسان را یاد درس حسنک کجایی می‌اندازد. البته حسنک کجایی پیشرفته. در کل شعر خوبی بود و توی این ابیات دراز شعر گفتن به نظر من سخته که همه از عهد‌ه‌اش برنمیان.

ارسال توسط: مهدی ابراهیمی