»
 سید مهدی موسوی » آن من

سید مهدی موسویبررسی ژورنالیستی یک اثر غیر ژورنالیستی

حرفی بر مجموعه ی « آن من » اثری از « ولی الله پاشا »:

وقتی مجموعه ای در ۶۲ صفحه با قیمت ۹۰۰ تومان! در سال ۱۳۸۳ بیرون می آید مطمئنا باید ویژگیهای ژورنالیستی داشته باشد تا بتواند مخاطب خود را یافته و او را به خرید کتاب مجبور کند!

قضیه وقتی مهمتر می شود که تیراژ کتاب ۳۰۰۰ نسخه باشد ( میانگین تیراژ کتابهای شعر ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ جلد می باشد که معمولا بسیاری از همین کتابها هم با توجه به وضعیت پخش و مخاطب شعر در ایران سالها خاک می خورند) و به همه اینها اضافه کنید که چاپ اول این مجموعه بوده و نه اسم کتاب و نه اسم نویسنده هنوز برای مخاطبانش تثبیت نگشته است.
یک نگاه سرسری به شعرها هم کافی ست تا شما را متوجه این نکته بکند که با مجموعه ای روبرو هستیم که شناسه های یک متن متفاوت را تا حدّی داراست و یا حداقل سعی بر این موضوع داشته است!

ترفندهای زبانی که گاهی به مرحله اتفاق زبانی نیز می رسند هم از این دست تلاشهاست: استفاده از ایهام کلمات ( نظیر « کو ، کو» یا « شیر » ) ، بازی با کلمات ( نظیر حسابی حرف زدن و حرف حسابی زدن ) ، بازی با حروف ( نظیر کلیّت شعر « اصوات معلق ، حروف سرگردان » ) ، جناس ها ( نظیر حافظه و حافظ ) ، شکستها و تصرفهای نحوی ( نظیر « شب را پنجره باز می کنم » ) ، حذف فعلها و سپیدخوانی ها ( نظیر « زیر ساعتی که بزرگ! » ) و.... راههایی است که او برای رسیدن به این مقصود می پیماید.

از طرفی دیگر استفاده از ترکیبات پارادوکسیکال ( نظیر « دورترین نزدیک » ) ، استفاده دوگانه از کلمات (نظیر « بست نشستیم و کشیدیم / نفس! ) و... جنبه های دیگری از قابلیتهای زبان هستند که جناب پاشا آنها را شناخته و به کار می گیرد
استفاده از لحن ها و بار ناخودآگاه کلمات در کاربرد و چینش ، نکته دیگری است که آن نیز ریشه در مساله ی « زبان » دارد ، شاعر مثلا در شعر « آ باکلاه » با یک زبان کاملا مدرن و سرشار از ترفندهای زبانی با شما طرف می شود اما در شعر « حروف و حنجره » که راوی با حالتی پیامبرگونه به توصیف می پردازد زبان بسیار دست نخورده تر بوده و کلماتی مثل « شولا ، هیبت شبانان ، عصاوار ، آتشناک و... » که معمولا در دایره واژگانی شاعر نبوده اند به وفور دیده می شوند توجه به این نکات حتی در انتخاب راوی مهر تأییدی است بر گذر این مجموعه و مؤلفش از مرحله ی کلاسیک و حرفهای زیادی که برای گفتن دارد...

اما آیا این کتاب آن ۳۰۰۰ مخاطب اصلی خود را می یابد؟! آیا شکل کتاب نمایانگر محتویات آن هست؟! مخاطب شعرزده ی ما ( با توجه به انبوه چاپ کتابهای ضعیف و گاهی افتضاح ) در برخورد اوّل با این مجموعه چه واکنشی نشان خواهد داد؟! و...
اینها سؤالاتی هستند که سعی می کنیم اگر پاسخی برای آنها نیافتیم حداقل راهکارهایی را برای رسیدن به پاسخ درست پیدا کنیم:

ظاهر جلد مجموعه از رنگهای آبی آسمانی و سفید تشکیل شده رنگی که اصلا توجه را جلب نمی کند و حتی درصد استفاده از رنگها به گونه ای است که نوشته های سفید هیچ نمایی در پس زمینه ی غالب آبی ندارند برای طرح جلد مجموعه از عکس صندلی خالی استفاده شده که گذشته از کلیشه ای بودنش حتی در طراحی خود هیچ ویژگی منحصر به فردی را دارا نیست و کاملا یک نماد تیپیک می باشد که نمی تواند خود را از انگاره های ذهنی جمع نجات دهد و به مفهومی تک بعدی تبدیل می شود که مطمئنا با خواسته های شاعر ( که افزایش تأویل پذیری است) همخوانی ندارد!

استفاده از حروف تایپی ساده و عدم انجام هیچ گونه کار گرافیکی در نوشتن اسم کتاب و نویسنده بر روی جلد وقتی بدون هیچ استدلال خاصی و تنها به دلیل سهل انگاری شاعر یا نداشتن هزینه یا نبودن گرافیست مناسب در آن شهر!!! صورت می گیرد یکی دیگر از نقاط ضعف کتاب را رقم می زند به گونه ای که مخاطب با دیدن این جلد تماشایی یقین پیدا می کند که با مجموعه ای از قطعات ادبی یک دختر دبیرستانی طرف است تا شاعری سپیدسرا و ساختارشکن با سالها سابقه شعری و کارنامه ای قابل دفاع!

پشت جلد کتاب با شیوه ی ساده ی گذاشتن یک شعر یا قسمتی از یک شعر در پشت جلد کتاب آنهم به صورت تایپی و بدون هیچ کار خاصی شکل می گیرد ( هرچند فرایندهایی نظیر گذاشتن شعر با دست خط خود شاعر نیز کلیشه ای شده است) و هیچ پس زمینه ای نیز برای آن انتخاب نمی شود. شاید فقط می توان خدا را شکر کرد که مؤلف از گذاشتن عکسش در پشت جلد خودداری کرده و این بدی های موجود را به افتضاح تبدیل نکرده است...

این تصویری از بیرون کتاب بود حال فرض می کنیم که مخاطب پرتلاش و خستگی ناپذیری با تمام این دافعه ها کتاب را به دست گرفت تا در کتابفروشی تورّقی بکند حال ببینیم او با چه صحنه ای روبرو می شود:
طرح کلیشه ای « به نام خدا» در صفحه اول و اسم کتاب و نویسنده در غیرچشم نوازترین و ساده ترین شکل ممکن در صفحه دوم دریچه ورودی شما به این کتاب است!

فهرستی کاملا معمولی و از سر بی ذوقی در ابتدای کار نوید یک مجموعه کاملا معمولی را می دهد این فکر وقتی قوت می گیرد که بالای آن بزرگ نوشته باشد: « فهرست مندرجات »!!!!!
کیفیت پایین چاپ و پخش شدن تقریبا سیاهی های تمام حروف موردی است که پی بردن به آن احتیاجی به مطالعه کتاب ندارد این موضوع وقتی بیشتر جلوه می کند که صفحه آرایی بسیار معمولی کتاب ( که حتی فکر می کنم در چاپ پایان نامه های علمی ذوق بیشتری به کار می برند ) با آن همراه می شود...

شاید حالا مؤلف این کتاب شاکی بشود و بگوید که من تمام کارهایم را در شعرها کرده ام و این موارد مربوط به گرافیست و ناشر است! جدا از آنکه این موضوع اصلا دلیل قابل قبولی نیست و مطمئنا شاعری در سطح جناب پاشا باید به ریزترین نکات کتابش ( همچون کارگردانی چیره ) مسلط باشد مسائل دیگری نیز در نگاه دقیق به این کتاب مشخص می شوند که گناه آنها مستقیم متوجه خود شاعر است:

۱- انتخاب نام کتاب: در کنار نام شاعر مطمئنا یکی از مهمترین چیزهایی که مخاطب را به طرف اثر می کشاند نام آن است اسم این مجموعه« آن من » یادآور انبوه رمانهای عاشقانه ی بی سر و ته فارسی است که در بازار به وفور یافت می شوند و به هیچوجه بدون مطالعه کتاب ، معنی دیگر « آن » به معنای « لحظه» به ذهن خطور نمی کند... اگر هم هدف کشاندن مخاطب عام به سمت کتاب باشد که مطمئنا بعد از خریدن کتاب و خواندن یکی ، دو شعر مجموعه و عدم ارتباط صحیح با آنها کتاب به گوشه ای پرت می شود و مجموعه حتی قابلیت رسیدن به دست مخاطب خاص را نیز از دست می دهد...
نمونه ی این اتفاق در چاپ ترجمه رمان شاهکاری به نام « سپید برفی » نیز رخ داده است که طرح جلد افتضاح کتاب ( که عکس خانمی با آرایش بسیار شدید از نزدیک است) باعث شده که مخاطب ناآگاه ایرانی که نه « بارتلمی » را می شناسد نه ادبیات پسامدرن را ، گول خورده و کار به جایی برسد که حتی این مجموعه با تیراژ ۱۰۰۰ جلد به چاپ دوم هم نرسد (البته ترجمه افتضاح کتاب هم مزید بر علت است)

۲- انتخاب اسامی برای اشعار: در ادبیات امروز ایران دیگر اسم گذاشتن برای شعر ویژگیهای سنتی خودش را از دست داده و در واقع جزء لاینفک اثر محسوب می شود که خود می تواند در گره افکنی ، گره گشایی ، فرم کار و... تاثیر بسزایی داشته باشد برای نمونه می توان به آثار « شیمبوروسکا » شاعر لهستانی و به طور اخص کارهایی نظیر « رژه » از او اشاره کرد...
اما اسامی اشعار این کتاب معمولا قسمتی از شعرها هستند که انتخاب شده اند و با جایگزینی آنها با هر قسمت مناسب یا نامناسب دیگر!! از همان شعر تغییر چندانی نمی کنند البته لازم به ذکر است که این قضیه در چند کار ابتدایی مجموعه یعنی تا صفحه ۱۰ مصداق نداشته و معمولا اسامی با خود شعر دارای کنش و واکنش می باشند.

۳- چینش اشعار: معمولا اولین اشعار یک مجموعه نقش کلیدی در برخورد مخاطب با آن کتاب دارند و در واقع نمایه ای کلی از آثار آن مجموعه هستند اما متاسفانه این قضیه در بسیاری از مجموعه ها رعایت نشده و نمی شود و ملاکهای دیگری نظیر : زمان سرایش شعر ، قالب و بلندی و کوتاهی اشعار ، علاقه و تعلقات شخصی مؤلف به بعضی از آثار و... جایگزین این موضوع می شوند. در مورد این کتاب اگر نگوییم انتخاب کار اولیه بد بوده است حداقل می شود آن را بهترین انتخاب موجود ندانست...
این موارد کلی به همراه هزاران نکته ریز دیگر از جمله مسائلی هستند که اگر شاعران خوب و جوان این مرز و بوم مورد توجه قرار دهند می توانند نتیجه بهتری از هزینه و تلاشی که کرده اند بگیرند.

مطمئنا نداشتن هزینه ی کافی برای چاپ کتاب ( با توجه به اینکه معمولا نشرها برای مجموعه های شعر سرمایه گذاری نمی کنند ) ، عدم تخصص انتشاراتی ها در امور ادبی و عدم همکاری نشرهای فرهنگی و قوی با شاعران جوان و تا حدی گمنام ، عدم پخش صحیح آثار و... مشکلاتی هستند که شاعران این مرز و بوم با آنها دست به گریبان هستند اما در جامعه چندصدایی ادبیات ایران (که صدها هزار شاعر پرادّعا در سراسر کشور داعیه دارش هستند) اگر صدایی می خواهد خود را بالاتر از بقیه ببیند باید از همه ی ابزار موجود استفاده ببرد تا حداقل سخنش به گوش دیگر شعرای کشور ( حتی نمی گویم مخاطب خاص ) برسد...

سید مهدی موسوی
مهر ۱۳۸۵

 تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۱/۲۰۰۷ ۰۹:۱۶:۲۲ ق.ظ.
سلام .
یکی از نقدای جالبی بود که خوندم . از بیرون کتاب به توی کتاب رفتن . هنوز یادم نمی آد . اما این رو قبلا یه جایی دیده بودم . این جور نقد کردن رو می گم . از تو چه پنهون که خودمم چند بار از این کارا کردم و ...
دقت تو جالبه . برات آرزوی موفقیت ی کنم .
دوستت دارم . تا بعد !

ارسال توسط: مهدی دوگوهرانی