تکان نخورد خیابان چراغ قرمز شد، و سبز پشت ترافیک لحظهها گندید
سکون شدیم و به فرمان ایست تن دادیم، و از سکونت ما طرح رد پا گندید
تمام مزرعهها را مترسکان خوردند، پرندهها به قفسها پناه آوُردند
به دادمان نرسید اشک: آخرین باور، و بغض پشت گلو ماند و ماند تا گندید
تکان نخورد خیابان و زندگی جا زد، تمام عقربهها روی خاک افتادند
و شهر زیر سکوتی مهیب مدفون شد، کسی نخواند و نپرسید تا صدا گندید
تهِ تمامی تقویمها که تازه نشد، و در هجوم زمستان بهار هم گم شد
کسی برای نبود بنفشه گریه نکرد، بهار در تهِ اسفندهای ما گندید
کسی بهخاطر حتا خودش نمیخواند، از این سکوت غمانگیز خستهام دیگر
از اینکه باز دوباره دلم به تنهایی، شکست و زیر نگاه غریبهها گندید
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۸ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۸/۲۰۰۷ ۰۲:۰۰:۴۴ ق.ظ.
به نظر من شعر بسیار زیبایی بود. هم از لحاظ ساختار هم محتوا. دست مریزاد صابریان.
ارسال توسط: مهدی ابراهیمی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany