»
 راضیه صابریان » یک شعر » تکان نخورد خیابان چراغ قرمز شد، و سبز پشت ترافیک لحظه‌ها گندید

تکان نخورد خیابان چراغ قرمز شد، و سبز پشت ترافیک لحظه‌ها گندید
سکون شدیم و به فرمان ایست تن دادیم، و از سکونت ما طرح رد پا گندید

تمام مزرعه‌ها را مترسکان خوردند، پرنده‌ها به قفسها پناه آوُردند
به دادمان نرسید اشک: آخرین باور، و بغض پشت گلو ماند و ماند تا گندید

تکان نخورد خیابان و زندگی جا زد، تمام عقربه‌ها روی خاک افتادند
و شهر زیر سکوتی مهیب مدفون شد، کسی نخواند و نپرسید تا صدا گندید

تهِ تمامی تقویمها که تازه نشد، و در هجوم زمستان بهار هم گم شد
کسی برای نبود بنفشه گریه نکرد، بهار در تهِ اسفندهای ما گندید

کسی به‌خاطر حتا خودش نمی‌خواند، از این سکوت غم‌انگیز خسته‌ام دیگر
از اینکه باز دوباره دلم به تنهایی، شکست و زیر نگاه غریبه‌ها گندید

 تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۸ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۸/۲۰۰۷ ۰۲:۰۰:۴۴ ق.ظ.
به نظر من شعر بسیار زیبایی بود. هم از لحاظ ساختار هم محتوا. دست مریزاد صابریان.

ارسال توسط: مهدی ابراهیمی