دانلود کتاب "فرشتهها خودکشی کردند"
مجموعه " فرشته ها خودکشی کردند " مجموعه ایست که نمی توان از کنار آن بی تفاوت ! گذشت . در فضای شعری ما که همیشه برخوردهای جذمی بر جریان های آوانگارد با حتی کسانی که دغدغه ی نوپردازی داشته اند سایه انداخته ، حضور قوالب کلاسیک با فرمت های جدید و دغدغه هایی نو در کنار شعر آزاد می تواند پای مخاطبان بیشتر را به ادبیات آنهم از نوع متفاوت آن باز کند . البته بگذریم از این که کلن " مخاطب " موجود مشکوکی است و اصلن معلوم نیست از چه قماشی است این " مخاطب " .
باد کردن بادکنک ِ روایت از یک طرف و ترکاندن آن از طرف دیگر باعث شده که تکلیف شاعر با غزل روایی روشن شود . یعنی به نوعی عبور از این ژانر است که به خودی خود باعث می شود اشعار تشخص - یابند - مثلن در قصیده هواپیمای سوراخ سعی شده با استفاده از عنصر تکرار یک بیت :
" پدر گرفته در آغوش نعش خواهر را
و مادرم که به پا می کند سماور را "
و تغییر کلمات و جابجایی شخصیتها ، از روایت فرار کند و شکل منسجمی به قصیده ببخشد به طوری که ارتباط عمودی ظاهرن حفظ شده باشد ولی در باطن بخواهد از آن فرار کند و به ارتباط ساختاری دست پیدا بکند . در واقع ! آنقدر به روایت فشار وارد می شود که " او " وادار به خودکشی می شود . آنهم با قرص . قرصهای مشکوکی که ( می تکاند یک " میم " دیگر را ) شاید این میم همان مخاطب مشکوک باشد که حالا چیزی شبیه قرص شده است .
بعد غزلی که خوشم می آید صفحه ۱۶ است که در مطلع مرد دلش می گیرد و در مخرج ! غزل تمام می شود و آفتابه را بر می دارد . برخورد طنز آمیزی که کمتر در اشعار جدی دیده شده و باید جدی تر به آن پرداخت . یعنی به آفتابه و این مسائل . چون بازتابی است از شرایط و از آن گزیر و گریزی نیست .
قال سید مهدی الموسوی فی صفحات ۲۰ و ۲۱ :
" کتاب آشپزی در ادامه یخچال
و باز مثل همیشه زن خوشحال ! "
می توان گفت که در این کار پختار ( به جای ساختار ) که البته در قالب کلاسیک بحثش فرق می کند ، ناقص می نماید . یعنی با آمدن " صداها " ی مختلف در ابتدای مصرع ها ، شاعر پختار ( به جای ساختار ) را از دست می دهد و به ظاهر با تکرار این کلمات می خواهد فرم را نجات بدهد که البته فکر می کنم این اتفاق هم نمی افتد . به واقع !
پختار روزمرگی ( به جای ساختار روزمرگی ) دچار روزمرگی پختار ( به جای روزمرگی ساختار ) شده است . که البته طبیعی می نماید و منطبق بر محتوای شعر است . یعنی این واقعیتی محتوایی و قرائتی محتوایی تر برای تک تک زنان خانه دار تو سری خورده ی دچار روزمرگی شده ایست که در این شعر وجود دارند و شاید جای کمی برای تاویل و خوانش های متفاوت باز کند . شاعر ابیاتش را به خوبی با چاشنی و ادویه پخته است اما غذا ،غذایی سنتی است مثل " خورشت آلو " و در کل : رمانس روزمرگی زنان خانه دار !
در قصیده میزگردی برای فواید صابون فضا کاملن شهودی و ناخودآگاهانه است و این به تسلط و درونی شدن وزن در شاعر برمی گردد . اینکه من از کجا می دانم بماند برای بعد . شاعر در ناخود آگاهش در محیطی لیز آب و کف صابون غلت می زند و تا پایان شاید فقط در دو یا سه بیت مثل :
و من خودم به شما قول می دهم - من را
که شاید آه ! بیفتد زمین به دست جنون
که شاید آه ! - که شاید آه ، که شاید آه ! که شا ...
حضور قطعی امروز و لاله گلگون !
از این محیط خارج شود ولی در بقیه سطور با توجه به موزون و مقفا بودن و همچنین تصاویر نسبتن زیبا مخاطب می تواند در لذت مولف ! شریک شود و متن را ادامه بدهد مثل :
و چند مرد به دنبال هیچ می گردند
میان تلویزیونی میان تلویزیون
و یا بیت بعدی :
شکوه ملتقط گفتمان که در ژانر ِ ...
بله ... و از نظر مضحک شما ممنون
شاعر بعدن در غزلهای تک بیتی که از زبان نوشتار خارج شده از نوعی

نشانه های شمایلی سود می برد که نمونه ی موفق آن :
مرد می رود و می رود و می رود
بعد هم سوار یک دوچرخه می شود !!!

است و نمونه ناموفق آن در :
خدا وزیر خودش را ...
در ؛ مرد می رود ...
شاعر به موقعیتی رسیده که خود را از قید و بند قالب آزاد می کند و موفق به بازنمایی نوعی امر والا و یا امر غیر قابل بازنمایی می شود . امری ادارک شدنی اما غیر قابل نشان دادن . چیزی که در تصاویر آثار این مجموعه کمتر پیدا می شود . یعنی ما در سایر آثار این مجموعه بیشتر با امر پیش و پا افتاده سروکار داریم اما در این اثر با یک بازی زبانی مواجه می شویم .
البته نه به مفهوم سردستی ِ دهه هفتادی آن . بلکه با رمزگانی مواجهیم که سعی می کند بوطیقای خود را تغییر دهد و ابزار خوانش خاص خودش را بطلبد . بازی زبانی با مفهوم کاملن وینگنشتاینی آن .
و در پایان امیدوارم آقای مهدی موسوی موفق شوند هر چه بیشتر نشان بدهند که " چیزهایی هست که قابل نشان دادن نیست "
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany