»
 محسن رزوان » یک شعر » نشسته بود به جایم "خبر" در آغوشت

محسن رزواننشسته بود به جایم "خبر" در آغوشت
ندیده بود به جز دردسر در آغوشت

"خبر" نداشت دو دست تو را که بسته شدند
به دور گردن یک شعله ور در آغوشت

نه شعله ور شده‌ای که درست شکل خودم
نشسته بود فقط تا سحر در آغوشت

سحر که شد بدنش روی تخت سوخته بود
ببین که سوخته هر خشک و تر در آغوشت

تمام شهر به پایت نشسته‌اند اینجا
تمام شهر شده مختصر در آغوشت

"خبر" دهان به دهان پخش شد که آخر سر
نوشته بود کسی با تبر در آغوشت

چرا دوباره به جنگل کشیده شد دفتر
که خط به خط غزل بی اثر در آغوشت

به جای آن که در آغوش من بهار شوی
نشسته است دو پاییز سر در آغوشت

 تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۲ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۰۳/۲۰۰۸ ۱۱:۱۸:۰۵ ق.ظ.
تمام شهر به پایت نشسته‌اند اینجا
تمام شهر شده مختصر در آغوشت

این بیت فوق العاده بود نازکانه و تمیز و...

ارسال توسط: هرانده


 نوشته‌های مرتبط: