دیوارها بیسوادند ، وقتی که یکسر سپیدند
با خون کمی رنگشان کن، دیوارها نا امیدند
حالم اگر بد بگوید، آینده شاید بگوید
درها رسیدند از راه، دیوارها را دریدند
با در نفس میکشیدم، هی پیش و پس میکشیدم
تا ناگهان بیسوادان، دیوار بر در کشیدند
گفتم ولی بد نگفتم، گفتند اما نگفتند
آنان که از برکتِ در، دیوار را میشنیدند
دیوار قبلن نبودهست، اینجا پر از باغ بودهست
پس خوش به حال درختان، دیوارها را ندیدند
۲۱/۴/۸۵
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۵/۲۰۰۷ ۰۴:۲۱:۲۳ ق.ظ.
بسیار عالی ولی چرا اینقدر غمگین؟
ارسال توسط: نازی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۶/۲۰۰۷ ۱۱:۴۲:۵۲ ق.ظ.
مریم عزیز درود. تا ناگهان بی شوادان... خیلی خوب بود. فقط دو تا نبوده ست در بند پایانی آزارم داد !
ارسال توسط: میثم یوسفی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۷/۲۰۰۷ ۰۳:۰۸:۳۲ ق.ظ.
سلام
این غزل رو دوست دارم ... خیلی خوب بود ...
آنان که از برکتِ در ، دیوار را میشنیدند...
مرسی ...
ارسال توسط: رضا صدیق
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۰/۲۰۰۷ ۰۲:۱۳:۵۸ ق.ظ.
فقط خوندم...
این بیت آزار میداد ..
با در نفس میکشیدم ، هی پیش و پس میکشیدم
تا ناگهان بیسوادان ، دیوار بر در کشیدند
شاید مصرع دوم...
خوش باشید.
ارسال توسط: مهدی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۰/۲۰۰۷ ۰۹:۱۱:۰۷ ق.ظ.
سلام و احترام
باز هم مریم جعفری غزل نوشته است تا باور کنیم غزل هم می تواند شعر امروز باشد ، شعر کلاسیک امروز !
شعر مریم ، تفکری شعری است . او با شعر فکر می کند و نه اینکه فکرش را شعر کند . پس او متعهد است و نه شعرش . پس دائم بر لبه تیز آن تیغ معروف بین شعر و نثر در حرکت است . یعنی آنگاه که تفکر پا را از گلیم خود فرا می نهد با نثر روبروییم (که در این غزل خبر از چنین جسارتی نیست) اما این شعر را خطر دیگری نیز تهدید می کند و آن تحلیل عاطفه و عقب نشینی زبان طبیعی نثر (سفارش نیما) و تبدی شعر به کالایی لوکس و فخیم است . در این حال شعر به بیانیه ای هنرمندانه از شاعری مصلح بدل می گردد و این روال شعر امروز نیست . شاعر امروز نه مصلح است و نه پیامبر . لحن مریم همیشه البته مصلحانه و پیامبرانه است که اگر به آن لحن قرائت او را هم اضافه کنید می توانید انتظار یافتن پیروانی صدیق و وفادار را هم داشته باشید !! مریم را اگر مخاطره ای تهدید می کند ، همین است و بس . آیا در باره مواردی ریزتر و جزئی تر مثل تاثیر نسبتن مخرب ترصیع در این شعر (خصوصن در مصراع اول بیت سوم) و مواردی از این دست (همان خطر شعر لوکس و فخیم)لازم است به شاعر مسلطی مثل مریم جعفری تذکری بدهیم ؟
ارسال توسط: حمیدرضا شکارسری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۳/۲۰۰۷ ۰۲:۵۴:۱۴ ق.ظ.
مثل همیشه عالی و بی نظیر
مریم که شعر میگه انگار یک چیز دیگه است یک حس عالی
ارسال توسط: پرستو
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۳/۲۰۰۷ ۰۴:۰۵:۳۸ ق.ظ.
very good بی نظیر بود
ارسال توسط: سعید
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۳/۲۰۰۷ ۰۶:۱۹:۲۲ ق.ظ.
تصحیح می کنم : مریم عزیز درود. تا ناگهان بی سوادان... خیلی خوب بود. فقط دنبال هم افتادن نبوده ست و بوده ست در بند پایانی آزارم داد !
ارسال توسط: میثم یوسفی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۳/۲۰۰۷ ۰۸:۴۸:۱۲ ق.ظ.
سلام م. مانی / این شعر را در دوران آوارگی ایم در تهران / ارس باران گوش کردم . لذت بردم / دیوارها قبلن نبودند آری ... اما درختانی بودند که دیوار پا روی سینه شان گذاشت / بی سوادان دیوار بر در کشیدن .... درود
آری اما بی سوادان بی اعتبار یاران هیچ نداشتند .... خود خواستیم . خود وا دادیم . اعتراض نهفته به اکثر شعرهایت را می ستایم . درود
ارسال توسط: امیر خالقی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۴/۲۰۰۷ ۰۹:۳۹:۴۱ ق.ظ.
ادبیات وطنی علی عبدالرضایی و سرقتی دیگر
ارسال توسط: مسمومیت مطلق
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۷/۲۰۰۷ ۰۹:۲۴:۱۳ ق.ظ.
خوب بود ولی کمی زبانش قدیمی است
ارسال توسط: نیلوفر هاتف
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۹/۲۰۰۷ ۰۲:۵۳:۵۰ ق.ظ.
سلام ام نه مثل هر سال که مثل امروز هم نیست
با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی
می بینی ۱۰۰۰ سال قبل رودکی چه کرده! اما شعارهای تو تا ابد لای همین دیوارها حبس می شند
یعنی... ول کن بابا هر کی یه جور خوشه...
ارسال توسط: حمید رضا ...
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۵/۲۰۰۷ ۰۳:۵۰:۳۵ ق.ظ.
سلام انتظار بیشتری از شما داشتم کجای این کار به شعریت رسیده به غیر از این که یه ضرب المثل توش به کار رفته اونم شنیدن دیوار...
ارسال توسط: عمران میری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۰۸/۲۰۰۷ ۱۲:۲۰:۰۴ ب.ظ.
ba salam . ziba bood . pirooz bashid
ارسال توسط: pirooz jafari
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۲۶/۲۰۰۷ ۰۴:۲۹:۲۵ ق.ظ.
من عاشق غزلهای علی عبدالرضایی هستم درکتاب اول و دومش.خیلی فضای این غزل به غزلهای علی نزدیک است مثلا درها رسیدند از راه عین یکی از سطرهای کتاب شینماست به هر صورت غزل یکدست و زیبایی بود فقط ای کاش مصرع دوم را دوباره بنویسی قافیه ناامید هیچ تمهیدی ندارد و پاسخی از سراسر غزل نمی گیرد
ارسال توسط: فریبا
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۰۷/۲۰۰۷ ۰۶:۴۱:۱۵ ق.ظ.
ابتدا جواب به دوستمون می دم که شعر رودکی و به رخ می کشه . اولا خودتون چی برای گفتن دارین حتما هیچی که از کس دیگه ای نقل قول می کنین و اعتماد به نفس دارین.ثانیاً فکر کنم همون اولا کافی بود . دوم خطاب به مریم که اسم کتاب شعرت راضیم نکرد و اینم غزل قشنگی بود ولی انتظارم رفته بالا دیگه ازت .من شاعرم خودکار نه جوهر به دنیا آمدم
ارسال توسط: زهره یحیایی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۸/۲۰۰۷ ۱۱:۲۹:۳۴ ق.ظ.
سلام باش.............
ارسال توسط: مجتبی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany