»
 محمد تقی حاجی آخوندی (نوذر پرنگ) » یک شعر » دل تنگم اگر هویی کشد چاک گریبانها

محمد تقی حاجی آخوندی ( نوذر پرنگ )دل تنگم اگر هویی کشد چاک گریبانها
نهد تا دامن صبح قیامت سر به دامانها

از این آیینه دریا مشت آبی زد به چشم خود
پریشان شد ز آشوب خیالش خواب طوفانها

مرا تلخ‌است بیداری چه آرم زین جهان بر تو
که خواب کاکل روحت نگردد از پریشانها

من آن داوود بی‌نایم همین بی‌نایی‌ام خوشتر
که گر تابم به نی سوزاند افغانش نیستانها

سخن از محشر خون است و خون دریای پنهانم
به خود می‌پیچد اندر خلوت از هنگامه‌ی جانها

زمان تلخ است خون سینه‌ی سهراب می‌جوشد
ز نقش پرده‌ی تاریخ و می‌ریزد در ایوانها

زمان تلخ است با یاد دیار و یار می‌گریند
هزاران ناصر اندر غار یمگان بدخشانها

زمان تلخ است تیمور آمده‌ست و رفته و حافظ
کشیده خرقه چون مهتاب بر خاک خیابانها

خیابانها چو خطهایی ز خون بر نطع تاتاری
زمان چون تشتی از خاکستر برگشته بر آنها

زمان تلخ است عصر جمعه سر بگذاشته غمناک
به آیین غریبان بر ضریح قدس بارانها

 تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۰۳/۲۰۰۸ ۰۳:۰۹:۵۹ ق.ظ.
یادش گرامی باد

ارسال توسط: راثی پور