حالا میگی چیکار کنیم؟
- نمی دونم تو بگو
از اولش هم میدونستم که من باید بگم چیکار باید بکنیم نمیدونم چرا از تو پرسیدم. ولی حالا واقعن چیکار کنیم؟
- اصلن چیو چیکار کنیم. همینطوری خوبه دیگه. میخوای چیو چیکار کنیم؟
بابا اینی که چیکار کنیم رو چیکار کنیم؟ منظورم اینه
- منظورت چیه؟
(چند ثانیه سکوت)
: چیزیش مونده؟
- آره. برو وردار
(میرود بردارد)
: کو پس. ترتیب همشو دادین که. لامصبا واسه منم یهذره نیگر میداشتین
- هست بابا. یهکم بگردی پیدا میکنی.
: پیدا نمیکنم.
- خب پس واستا برگرده. رفته بخره ! زود برمیگرده.
: اگه وایستم حتمن بر میگرده؟ یعنی منظورم اینه که نکنه یهوقت پیداش نشه
- آره بابا. یعنی نه بابا
: اگه دیر کنه کلههامون باد میکنهها. اصلن ببینم پول همراش بود؟
- نه یعنی آره بابا خودم کلی بهش دادم.
رهگذر ـــ بستنی!
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
من راستش چیز خاصی نفهمیدم از نوشته شما :))
ارسال توسط: سارا صلاحی
سلام خب برادر عارف حالا به نظرت چی کار کنیم ؟
ارسال توسط: سامان ح اصفهانی
القای درماندگی به این شکل -که شاید تیپک بودن اش مهمترین عیب ان است- ان هم برای دیالوگ درنماشنامه ، بیشتر ناشی از در نظر نگرفتن ِ شرایط و اکولوژی ای هست که از ابتدای خانه جویی بشر تا حال وجود داشته است .در بومیت ِ درماندگی و وحشی بودن آن در قرن حاضر ، تلفظ ِذهنی با تلفظ ِ عینی ان یکی است.
ارسال توسط: خدامراد فروهر
آن داستان که الان در وبلاگت گذاشته ای ( مال پارسال است ؟ ) را بیشتر پسندیدم . تخیل برای استفاده شدن بد چیزی نیست / مرسی
ارسال توسط: نیما صفار
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany