»
 سهند آدم عارف » یک داستان » اشخاص نمایش: دو نفرو یک رهگذر

سهند آدم عارفحالا میگی چیکار کنیم؟
- نمی دونم تو بگو
از اولش هم می‌دونستم که من باید بگم چیکار باید بکنیم نمی‌دونم چرا از تو پرسیدم. ولی حالا واقعن چیکار کنیم؟
- اصلن چیو چیکار کنیم. همینطوری خوبه دیگه. می‌خوای چیو چیکار کنیم؟
بابا اینی که چیکار کنیم رو چیکار کنیم؟ منظورم اینه
- منظورت چیه؟
(چند ثانیه سکوت)


: چیزیش مونده؟
- آره. برو وردار
(می‌رود بردارد)
: کو پس. ترتیب همشو دادین که. لامصبا واسه منم یه‌ذره نیگر میداشتین
- هست بابا. یه‌کم بگردی پیدا می‌کنی.
: پیدا نمی‌کنم.
- خب پس واستا برگرده. رفته بخره ! زود برمی‌گرده.
: اگه وایستم حتمن بر می‌گرده؟ یعنی منظورم اینه که نکنه یه‌وقت پیداش نشه
- آره بابا. یعنی نه بابا
: اگه دیر کنه کله‌هامون باد می‌کنه‌ها. اصلن ببینم پول همراش بود؟
- نه یعنی آره بابا خودم کلی بهش دادم.
رهگذر ـــ بستنی!

 تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 4


من راستش چیز خاصی نفهمیدم از نوشته شما :))

ارسال توسط: سارا صلاحی


سلام خب برادر عارف حالا به نظرت چی کار کنیم ؟

ارسال توسط: سامان ح اصفهانی


القای درماندگی به این شکل -که شاید تیپک بودن اش مهمترین عیب ان است- ان هم برای دیالوگ درنماشنامه ، بیشتر ناشی از در نظر نگرفتن ِ شرایط و اکولوژی ای هست که از ابتدای خانه جویی بشر تا حال وجود داشته است .در بومیت ِ درماندگی و وحشی بودن آن در قرن حاضر ، تلفظ ِذهنی با تلفظ ِ عینی ان یکی است.

ارسال توسط: خدامراد فروهر


آن داستان که الان در وبلاگت گذاشته ای ( مال پارسال است ؟ ) را بیشتر پسندیدم . تخیل برای استفاده شدن بد چیزی نیست / مرسی

ارسال توسط: نیما صفار


 نوشته‌های مرتبط: