»
 سید مهدی موسوی » ویژه‌نامه » فروغ با سس اضافی

سید مهدی موسویسید مهدی موسوی

فردا باید مقاله‌ای درباره فروغ تحویل بدهی، گرما کلافه‌ات کرده است و مرددی... زمان می‌گذرد و ساعت خوشبختانه هنوز یکبار بیشتر نمی‌نوازد! هنوز فرصت داری قبل از آنکه دست‌های نه‌چندان جوانت روی صفحه‌ی کیبورد خوابشان ببرد...



تصمیم می‌گیری مقاله‌ای علمی بنویسی، یکعالمه دست‌نویس و مقاله داری که می‌شود از آنها دزدید و با چند تا search و رفرنس چیز تازه‌ای از تویشان درآورد. حتی می‌شود به «غزل پست‌مدرن» ربطش بدهی حتی شاید نظریات ویتگنشتاین را هم وسطش آوردی شاید حتی ثابت کردی که انرژی هسته‌ای...




تیتر یک مقاله بسیارعلمی درباره فروغ:
قاعده‌مندی زبانمنشی با بررسی تطبیق‌مدار ویتگنشتاین و فروغ
یا

گذاری بر نقش دیالکتیک غزل پست‌مدرن در بسترسازی زمانشکست فروغ




اما نمی‌توانی! درباره بعضی‌ها نمی‌شود، درباره بعضی‌ها هرچه بنویسی کلیشه است حتی شکست کلیشه‌ها هم کلیشه است!!


 


یک کلیشه‌شکنی کلیشه شده:
سوتیتر: فروغ فرخزاد نه فاحشه بود نه قدیس!!


 


به سرت می‌زند یک چیز متفاوط! بنویسی می‌روی توی google و «فروغ» را search می‌کنی. هزاران جواب روی سرت می‌ریزد، از صفحه عکس می‌گیری و می‌روی توی لینک‌ها. هر جای ظاهرا درست حسابی که می‌روی این پیغام زیبا پدیدار می‌شود:



مشترک گرامی
دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد

Access Denied



از این صفحه هم عکس می‌گیری و می‌روی دنبال فیل - ترشکن‌های تازه یا همان دزدهایی که همیشه از پلیس یک قدم جلوترند.



سؤال: جلو کدام طرف است؟!



لینک‌های فیل - ترشده را با مشقت زیاد یکی یکی باز می‌کنی. مزخرف است، افتضاح است! یاد علیرضا حسینی عزیزت می‌افتی وقتی گفت:



وقتی همه جا تاریک است
برداشتن هیچ دیواری روشنایی نمی‌سازد



علیرضا حسینی مرده است، فروغ فرخزاد مرده است، غزاله علیزاده مرده است، مهدی باقرپور مرده است، خانوم جان مرده است، خواهرم مرده است... و شب ظاهرا ادامه‌ی همان شب بیهوده‌ست...



آری رسم روزگار چنین است
درضمن کورت ونه‌گات هم مرده است!



می‌روی دنبال همان روش قدیمی خاطره گفتن! اصلا مهم نیست که خاطره‌ها مال تو باشند یا نه! اصلا مهم نیست که راست باشند یا نه! اصلا مهم نیست که خاطره باشند یا نه! اصلا مهم نیست که باشند یا نه! اصلا مهم یا نه! اصلا یا نه! یا نه...



۱- پسر لاغر موقهوه‌ای ۱۴، ۱۵ ساله می‌زند. کتابی از فروغ را دارد یواشکی می‌خواند (معمولا تمام پسرهای لاغر موقهوه‌ای ۱۴، ۱۵ ساله بعد از یک روز اخراج از مدرسه بخاطر فروغ خواندن قید یواشکی را به اول جمله‌هایشان اضافه می‌کنند!) لوکیشن شبیه سربازخانه است اما بیشتر که دقیق می‌شوی اردوی مسابقات ادبی مناطق استان تهران است. کتاب فروغ قدیمی و کاهی است. ناگهان «اکبر بهداروند» که داور مسابقات است وارد می‌شود پسر هول شده و کتاب را زیر پیراهنش قایم می‌کند. بهداروند آدمی مذهبی و کلاسیک است که از پسر خیلی بزرگتر است و در کیهان فرهنگی هم مطلب می‌نویسد. به پسر می‌گوید که فروغ شاعر بزرگی است و نیازی به بردن آن زیر پیراهن نیست! حتی زیر لباس‌های دیگر...



کلیات بیدل سه جلدی (بدون رباعیات)
با تصییح دکتر پرویز عباسی داکانی و اکبر بهداروند



۲- دخترک ۱۵، ۱۶ ساله است. اینهمه راه را آمده تا برود سر قبر فروغ شعری برای دل خودش و فروغ بخواند! در بسته است... پیرزنی زشت می‌آید و می‌گوید فقط پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها. دختر سؤال می‌کند: چرا؟!



و سقراط پرسید: چرا؟!!!



پیرزن مهربان توضیح می‌دهد که اینجا محل لاس زدن و مغازله دخترها و پسرهاست و باید پول بدهد تا بتواند ده دقیقه برود سر قبر فروغ و لاس بزند و مغازله کند! دختر پول می‌دهد و همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود.



فروغ ترجیح می‌دهد دخترک آن پول را به یک جذامی بدهد!
کتاب بخرد!
یا برود سر قبرش؟!



دخترک چند روز پیش تمام دیوارهای کلاس را با گچ پر از شعرهای فروغ (و البته من!!) کرده است. دخترک قرار بوده یک روز از مدرسه اخراج شود، دخترک سر صف تنبیه شده است، دخترک اسفند ۷۸ روی یکعالمه کاغذ خواهد نوشت: «انسان پوک/ انسان پوک پر از اعتماد...» و به تمام آدم‌های احمقی که می‌شناسد خواهد داد!



نکته: من یکی از آن کاغذها را بر دیوار اطاقم دارم



۳- پسرک که حالا موهایش مشکی‌تر شده اما همچنان لاغر است در میدان تجریش دنبال آن قبرستانی می‌گردد که قبر فروغ داخلش است! هنوز دولت اصلاحات نیامده، هنوز آدم‌های عامی فروغ را نمی‌شناسند، هنوز پوسترها و کارت تبریک‌های فروغ به بازار نیامده‌اند، هنوز کتاب‌های جیبی فروغ و پائولو کوئیلو با هم به فروش نمی‌رسد!!، هنوز در آن میدان لعنتی تنها کسی که فروغ را می‌شناسد فکر می‌کند فاحشه‌ای بوده که شعر هم می‌گفته است، هنوز در ِ قبرستان ظهیرالدوله بسته است...



و هنوز نام بردن از فروغ در رادیو تلویزیون ایران ممنوع است



۴- سالمرگ فروغ است. جوانی با کت تک (که البته هنوز لاغر است) آمده سر قبر فروغ تا فاتحه‌ای بفرستد. بازار خودنمایی‌ها داغ است از چپی‌ها گرفته تا راستی‌ها همه آمده‌اند تا شعر بخوانند و برای فروغ اشک بریزند. کسی پیراهن مشکی نپوشیده، کسی فاتحه نمی‌فرستد و حتی کسی به فکر گل‌ها نیست و حتی کسی نمی‌خواهد باور کند که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است. کرم‌ها در باغچه در حال لولیدنند، همه در حال مغازله و لاس زدن هستند. (ارجاع درون متنی تابلو به خاطره شماره ۲) بعضی‌ها هم می‌خواهند به هر قیمتی شده شعر بخوانند. جوان گوشه‌ای رفته و گریه می‌کند...



جوان در طول این خاطره دردناک!
۱۵ دختر، نام برده شدن در ۳ روزنامه و آشنایی با ۵ شاعر بزرگ را از دست داد



۵- مردی اندکی چاق که کم‌کم موهایش دارد می‌ریزد وبلاگش را برای ادای دین به فروغ به‌روز می‌کند و گلایه‌هایی از زمین و زمان می‌کند



آدم وقتی دیگر جوان نیست غر زدن را فرا می‌گیرد
یک ضرب المثل بورکینافاسویی



خانم شاعری فورا زنگ می‌زند که چرا به من فحش می‌دهی و منظورت از فروغ منم؟!! چندتا از دوستان مذکر آن خانم در بخش نظرات توضیحاتی پیرامون مادر و خواهر آقای اندکی چاق می‌دهند. چند نفر از طرفداران غزل پست‌مدرن به فحش دهندگان جواب می‌دهند. چند نفر هم می‌نویسند مطلب قشنگی بود فقط طولانی بود و نخواندمش...



در کوچه باد می‌آید این ابتدای ویرانی‌ست



پایان‌بندی:
قرار بود این مقاله در پایان کلمه «ویرانی‌ست» تمام شود اما چون مخاطب معمولا «پایان خوش» را ترجیح می‌دهد ترجیح می‌دهم چیزهایی بنویسم که او خوشش بیاید و این مقاله با استقبال فراوان روبرو شود:
فروغ پرویز شاپور را دوست داشت
فروغ ابراهیم گلستان را هم دوست داشت
فروغ نصرت رحمانی را هم دوست داشت؟!
فروغ خیلی‌های دیگر را هم دوست داشت؟!
فروغ جرأت داشت به همه فحش بدهد، فیلم بسازد و در رادیو بگوید که هنوز به جایی نرسیده است...



نتیجه می‌گیریم فروغ فرخزاد چیز خوبی است
و مهم‌تر از همه مرده است
و بهترین سرخپوست، سرخپوست مرده است

 تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 49


با جناب لاری کاملا موافقم.

فروغ شاعر دوست داشتنی ای است.
شاعر جسوری است.
شاعر بی منتهایی است.

حیف که تمام شد این زن.
گاهی به خاطر فروغ به زن بودنم افتخار می کنم.

برقرار باشید.

ارسال توسط: سولماز عبادی


فطمه فاطمه است
و
فروغ فروغ است...

ارسال توسط: فرزانه


khily aaly bod mamnon

ارسال توسط: farasoo


سلام

فروغ ازآنهاست که خط خودشان را نوشتند...چه بخواهندوچه نخواهند می ماند و ماندگار می شود.

سپاس که از او نوشتی.

ارسال توسط: شهرزاد(بانوی کویر)


آقای موسوی سلام بازم چیز تازه خوندم ازت.به اندازه شعراتون دلگرمم نکرد../هنوز هم وقتی می خواهم سر به بیابون بذارم- میگن:اینجا خطرناکه/خانوم کوچلو!..برو یه جای دیگه..-پایدار باشین.

ارسال توسط: پریسا


با سلام به همه
نوشته ها بعضی جالب و بعضی خیلی سطحی است.
اما من فقط یک نکته می خواهم بگم و اون اینه که کاش ما هر کس را در جایگاه خودش ببینیم.
لزومی نداره یک شاعر یک قدیس باشد یا لزومی نداره یک محترع یک فیلسوف باشد مهم اینه که کارش رو به نحو احسن انجام بده. فروغ هم به عنوان یک زن شاعر شعرهای خیلی خوبی سروده. اون هم آدم بوده با زندگی شخصی خودش. مهم اینه که یک شاعر خوب بوده. هر کسی ممکن است در یک عرصه فوق العاده باشه نه در همه امور زندگی.
یک شخص می تونه در همه امور زندگی خوب باشه ولی نتونه در هیچ زمینه ای فوق العاده باشد.

ارسال توسط: قاسم


... کمی دیر مقاله را خواندم و البته این نوشته در حد درک خودتان از فروغ بود که جای تبریک دارد ..!

ارسال توسط: خودت متمایل به جنوب


واقعا فروغ بخشی از خاطرات روزمره من هست روحش شاد و یادش پایدار

ارسال توسط: سمانه


سلام.
شاید من فروغ رو نشناسم.
لا اقبل مثل اون شاعر ها و منتقدای چنین و چنانی.
اما شعراش رو خوندم. و میگم نه! فروغ نه فاحشه بود و نه قدیس.
فروغ فقط کسی بود که از گفتن نمی ترسید.
مقاله ی خوبی بود. شاید از دیدی خاص بشه گستاخی در بیان مطالب رو به بعضی اشعار فروغ شبیه دونست. (منظورم فقط فعل گستاخ بود).
واقعا برای بعضی ها در جامعه ی ما "و بهترین سرخپوست، سرخپوست مرده است"

ارسال توسط: عیلیا


درود مهدی جان
بازنویسی مثبت شعر فروغ "ایمان بیاوریم به آغاز فصل گرم..." را نیز در تارنمایم بخوانید.
خوشحال می شوم اگر نظرتان را در این مورد بیان کنید.
با مهر و سپاس
آرش شریف زاده عبدی

ارسال توسط: آرش شریف زاده عبدی


کلی خندیدم.از اون ور افتادم بدجور.دیوانگی میانتنه،زده به مخم.واسه همین این توانایی رو دارم که با خوندن این مقاله ۵ دیقه همچین یه بند قهقهه بزنم.بین خودمون باشه،یکمی هم ترسیدم.جلو آینه نمیرم.خیلی وقته واسه همین عادت نداشتم،برس برم داشت.وای چقدر اراجیف.فکر کنم سیستم ریسندگی و بافندگی مملکت رو بسپارن بهم،بدی نشه.

ارسال توسط: siamak farsi


سلام . واقعا قصد توجیه نداشتم . می خواستم روشن تر بشه . همین .
موفق باشی

ارسال توسط: رضا رضوی


مقاله انتقادی خوبی ست با زبانی طنز و کنایی که شیرینی خاصی بخشیده به ان . البته به گمانم فروغ بهانه ای شده برای درد دل یا چیزی بیشتر از درد دل .

ارسال توسط: خیام ظهیری


دوست خوبم
مهدی عزیز
سلام
من نمی دانم از کدام قسمت کامنت قبلی من بوی توهین می آید . من منظورم را رسانده ام و دعوت می کنم چنانکه من مقاله ات را خواندم شما هم دوباره کامنت قبلی مرا بخوان . منظورم کلا این بود . هر چقدر در مورد این جور چیزها بنویسیم به حاشیه دامن زدیم . شما که دوست ندارید حاشیه پرداز باشید . دوباره می گویم می شود لطفا کمی برویم سراغ شعر شاعران تا اعتیاد و فاحشگی و کوفت و زهر مار آنها یا برخورد اجتماعی که با آنها می شود . می شود حاشیه را بی خیال شوید و به شعر فارسی که دارد مثل یک زن بی پناه زیر باران دنبال یک سرپناه می گردد کمکی بکنید . حاشیه را به شعر تبدیل کرده ایم به خدا. دوست داشتم مقاله اگر اسم مقاله روی آن می گذاریم در مورد شعر های یک شاعر باشد تا حرفهایی که در موردش زده می شود . فروغ بزرگ بود و آن نگاه متفاوت و عجیب که به زندگی از خودش بروز داد موضوع بهتری برای نوشتار است . اما به هر حال جهت اطلاع تمام کسانی که فکر می کنی ممکن است روزی مرا و تو را علیه هم بشورانند می گویم : این متن ها و وقتی که برای نوشتن آن صرف می شود ، فقط برای دوستم آقای موسوی است . حالا من فکر نمی کنم شعر و ادبیات بتواند چیزی از دوستی ما کم کند ، که باعث رفاقت بیشترمان خواهد بود
موفق باشی .

ارسال توسط: رضا رضوی


با این همه کامنت ته نشین شدی آقای موسوی ... خنده داره!!

ارسال توسط: فاطمه اختصاری


سگ وق وق میکرد همه جا تاریک بود گیله مرد داشت میرفت که نادر شاه امد گفت !

ارسال توسط: wolf


سلام مهدی جان
خیلی جالب بود. واقعیت همین است که قدیس سازی ها و فاحشه سازی ها هر دو از یک ریشه آب میخورند . و آن تعصب بیجاست. بقول بیدل دهلوی :
ما و تو خراب اعتقادیم
بت کار به کفر و دین ندارد
.........................
همیشه شاد باشی عزیز

ارسال توسط: فراز لاری


من گمان نمی کنم توهین ها و بی ادبی هایی که در کامنت پایینی شده کار جناب رضا رضوی عزیز که دوست بامطالعه و بسیار محترمی ست باشد
و مطمئنم کسی برای تخریب ایشان و دوبهم زنی این کار کثیف را کرده است
با احترام
سید مهدی موسوی

ارسال توسط: سید مهدی موسوی


سلام خواستم بگذرم ... نشد ... آخه اسم مهدی موسوی پای این مقاله !!! بود . آقایون عروض لطفا حواستان باشد بازی با آتش دست آدم را می سوزاند . حتی اگر شما هیچ مسولیتی در قبال نوشته های دوستان من مثل سید مهدی موسوی نداشته باشید . می شود لطفا کمی برویم سراغ شعر شاعران تا اعتیاد و فاحشگی و کوفت و زهر مار آنها یا برخورد اجتماعی که با آنها می شود . می شود حاشیه را بی خیال شوید و به شعر فارسی که دارد مثل یک زن بی پناه زیر باران دنبال یک سرپناه می گردد کمکی بکنید . حاشیه را به شعر تبدیل کرده اینم به خدا . به درک که (( پسرک که حالا موهایش مشکی‌تر شده اما همچنان لاغر است در میدان تجریش دنبال آن قبرستانی می‌گردد که قبر فروغ داخلش است! هنوز دولت اصلاحات نیامده، هنوز آدم‌های عامی فروغ را نمی‌شناسند، هنوز پوسترها و کارت تبریک‌های فروغ به بازار نیامده‌اند، هنوز کتاب‌های جیبی فروغ و پائولو کوئیلو با هم به فروش نمی‌رسد!!، هنوز در آن میدان لعنتی تنها کسی که فروغ را می‌شناسد فکر می‌کند فاحشه‌ای بوده که شعر هم می‌گفته است، هنوز در ِ قبرستان ظهیرالدوله بسته است... )) . نا سلامتی خودتان شعر می گویید . من می ترسم از روزی که بعد از من و شما بخواهند در مورد کارهایمان ( روزمره و شخصی حرف بزنند ) آهان برای اینکه سوءتفاهم نشود به یک جمله نقل به مضمون اشاره می کنم ( اگر می خواهید بفهمید تاریخ چقدر صادقانه و حقیقی است از دو نفر که یک حادثه را دیده اند بخواهید برایتان تعریف کنند . ) بیاییم و بگوییم شعر فروغ شعر فروغ شعر فروغ مهربان ! همین کافیست و حالا از آنچه فروغ برای آن ، که نمی تواند جز ایران جز انسان باشد حرف بزنیم . آقای موسوی عزیز ! صبح به خیر ! مقاله در مورد فروغ داخل شعر هاش هست زیاد ! خیلی زیاد نه گوگل نه فیل _ تر نه هیچ کدام نتوانست باعث شود بچه های نسل من و تو ایمان نیاوریم به آغاز فصل سرد . مجبور هم نکن خودت از اینترنت چیزی در بیاوری یا خاطرات شخصی ات از فروغ بنویس. فروغ یعنی شعر فروغ ! این گوی و این میدان
!!

ارسال توسط: رضا رضوی


کاش زنده بود و میدید که مهدی موسوی که ... هست. چطوری جرات کرده راجبش بنویسه

ارسال توسط: نامشخص


سلام
به نظرم این مقاله هیچ چیز جدید و تحلیل منطقی و علمی نداشت.به نظرم بیشتر یک مشت صحبت تکراری خواننده پسندبود و به قول آن دوست با سس زرد زیاد.تحلیلی علمی و ادبی دندانگیری در آن ندیدم.جز چند سطرحرف های خاله زنکی روزنامه ا ی آن هم مربوط به دهه ی ۴۰ ایران بعد از مرگ فروغ.
دکتر بیشتر از اینها انتظار داشتم!!

ارسال توسط: طلوع


سلام بزرگوار
حرف دل خیلی ها را نوشته ای...
با خودم میگویم:کاش هنوز هم کسی فروغ را نمیشناخت .. جز همان تک و توک پسر(یا دخترش فرقی نمیکند!)های لاغر که از ترس شماتت معلم و پدرو مادر و ... کتاب را لای لباس قایم میکردند و ...
حداقل آن وقت اگر کسی اسمی از فروغ میبرد(مثل آن پیرزنی که میگفت :... بوده که شعر هم میگفته.. و یا پسرکی که حالا مرد نسبتا چاقی است و وبلاگش را ...)نه به این خاطر بود که میخواست از او پلکان بسازد یا که اسمش را بردن مد است و دوستدار و طرفدارش نبودن جزو گناهان کبیره!!
نمدانم چه شده که ما ایرانیها انقدر حزب باد شده و به دروغ گفتن علاقه پیدا کرده ایم(مثلا همین حرفهای خودم! راستش مطمئن نیستم که راست گفته باشم!!)

به هر حال مثل همیشه استفاده
کردم از قلمت ...
در پناه باران.

ارسال توسط: مسعود اکبری راد


از اینکه اینهمه روشنفکر غربزده توی ایران پیدا شده خوشحالم
شاید شما نتونید به دویست سال قبل برگردید و شاید نتونید پدر و مادرهایی رو مجسم کنید که توی همون دوران چطور حاجتهاشون رو از دنیا می گرفتن
شاید هم از گذشته دروغی گفته شده و در خاطر شما حفظ شده باشه

ارسال توسط: بیچاره


فرقی نمی کنه که فاحشه باشه یا قدیس .
فرقش فقط اینه که اون هرچی رو دید و احساس کرد تونست بدون ترس به همه بگه

ارسال توسط: ---


نوع نوشتارتون جالبه

اما کاش به مسایل دیگری هم میپرداختی
به نظر شما اینکه فروغ فاحشه بود یا نه اصلا مهمه؟
فروغ شاعری است بدون مرز ...
وکلامش مهمه اینکه چی داره در گفتارش و...
به هر حال ممنون و موفق باشی

ارسال توسط: ساسان


راستش قبل از اینکه از فروغ گفتن خز و خیل بشه یا بعد از اینکه روشنفکرا فهمیدن از فروغ گفتن کار روتینی شده فروغ اونجا خوابیده بود و باید بگم اگه ت..م داشت به ت..مش نبود که روشنفکرا یا دانشجوای سال اولی یا آدمای یه کمی چاق یا لاغر و تکیده چی میگن.سخت نگیر.اینقدر فروغ رو اینور و اونور خط ننداز.خط نکش بین فروغ و کوئیلو.

ارسال توسط: AM!N


دوست عزیز خوانش یه شعر فروغ و به چالش کشاندن ان ادای دین مناسبی به فروغ است. مقاله ی شما سس زرد زیادی دارد.

ارسال توسط: حسن


همه میان و میرن همه اونایی که اونجان میان کنار قبر و شعر می خونن و میرن، بهش می گم اون توی قبر نیس اون حالا اون درختیه که گوشه قبرشه. نگام می کنه و میگه می دونی چیزی که تلخه اینه که اون هیچکدوم از اونا نیست. واقعیت اینه که اون دیگه اصلا نیست . وجود نداره.

ارسال توسط: فاطمه


واین منم...
زیبا.
ولی کوتاه.
بی آک زی.

ارسال توسط: زهرادهقان


سلام
آقای موسوی به نظر من مقصر اصلی خود ما هستیم
خیلی از اونایی که قبلا فروغ رو فاحشه می دونستند الان از طرفدار های سر سختشن
حالا کی حرف های جدید این آدما رو قبول میکنه؟؟؟
و البته وقتی ملاک مردم از انتخاب مسئولین جامعه فقط بهبود اقتصاد باشه نباید هم وضعیت صدا و سیما و بقیه ی ارگان ها بهتر از این باشه
من واقعا از تلاش های شما ممنونم
فعلا

ارسال توسط: محمد


سلام
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم...
انقدر مقاله خوبی بود که انگار باید خیلی بیشتر از اینها ادامه پیدا میکرد! خیلی زود تمام شد...
واقعن لذت بردم.
موفق و پیروز باشید.

ارسال توسط: زهره جعفرزاده


ai marde mahbobe khish
o TANHA ZAN bod
.......tanha
istade bar dargahe khish

ارسال توسط: adele


سلام دوست عزیز ... سیو کردم . باید جالب و خواندنی باشد ... سلام یعنی خداحافظ

ارسال توسط: وحید نجفی


salam aghaye moosavi
ghalme besyar jalebo khoobi darid
va besyar ravoon
omidvaram hamishe movafagh bashid
idon zire panahe mazda
bedrood

ارسال توسط: chakavak


فروغ فرخزاد بعد از مردنش یک وصیت نامه ای نوشت که توش از دوست داشتن خیلی ها اعلام برائت کرد و همچنین گفت که خیلی کارها را نباید و خیلی کارها را باید انجام می داده چرا از این رفرنس یه این مهمی اسمی به میان نیاوردی؟

ارسال توسط: لاله


فروغ خیلی دوست داشتنیه
مقاله ی شما هم خیلی دوست داشتنی بود
ممنون

ارسال توسط: فاطمه اختصاری


آقای موسوی باز هم که دارین با این نوشته ها بهانه دست کیخسرو میدین !

ارسال توسط: مریم


aghaye moosavi ghalametoon mojeze mikoni
hamin

ارسال توسط: mahdi maaref


سلام
ممنون به خاطر مقاله برای فروغ
درسته فروغ آدم کاملی نبود(همانطور که همه) اما شاعر بود و خوب بود.
به نظر من که فروغ جای ادامه دادن داره مثل یه سطر نا تمام
من هر وقت می خونمش این ذهنیت برام به وجود می آد که فروغ رو باید کامل کرد
باید ادامه داد و البته که زمان این رسالتشو انجام خواهد داد همانطور که تا به حال.
کاش بیشتر نوشته بودید

ارسال توسط: سمیه مردانی


سلام...
اونجا که عکس گرفته بودید یاد کار خودم افتادم...
off line...

ارسال توسط: Azadeh Besharaty


باز هم سلام
دلت مثل همیشه فروغ می خواد مثل همیشه حتی قبل از اینکه چهارده پانزده ساله باشی!
وحالا که دلت گرفته به روز می شوی با
((دلت گرفته آنقدر که به ایوان رفتن هم دستت را به پوست کشیده ی شب نمی رساند وشعر میشویش مثل:((آهای یک نفر از من سراغ می گیرد؟
به سمت او که نباید،چراغ می گیرد؟
دلم گرفته به ایوان...چقدر تاریکم
به لحظه های غریب ستاره نزدیکم
چه ابرهای سیاهی،صدای ویرانی
((وناتوانی این دستهای سیمانی))
وپنج حرف حقیقت شبیه...می دانم
که زیر بارش یکریز برف می مانم
چه سرنوشت عجیبی،چرا نمی فهمی؟
هنوز دلنگرانم تو را، نمی فهمی؟
درآستانه ی فصلی دوباره می سردم
به ساق لاغر کم خون باز بی مریم
چه روشنایی بیهوده ای...سرک نکشید
ودردهای مرا سمت نی لبک نکشید
ودردهای مرا سمت نی لبک/بزنید
به زخمهای دلم پشت هم نمک بزنید
و تکه تکه شدن راز...نه...نمی ترسم
میان لجه ی خون عاشقانه ای از غم
مرا نگاه سیاهت/ترانه خواهم شد
شکنجه ام بکنی جاودانه خواهم شد
مریم حقیقت سه شنبه ۲۹/۳/۱۳۸۶ - ۱۳:۱۹
رسیده ام به تمام ستاره ها/نفرین
به تلخ پوکی انسان اعتمادآجین
چقدر مرده برای همیشه ام خورشید
ویک کبوتر غمگین باز با تردید...
ویک کبوتر...پرواز...حس خوبی نیست
ویک خدا که بخواهی...هنوز...چوبی نیست
ویک خدا که مرا سر به راه می خواهد
به بی گناهی قلبم گواه می خواهد
چرا نگاه نکردم زمان چه وزنی...خون
وبیست ویک گرم از عشق می زنم بیرون
۴،ساعتِ پرواز کوچه ها درباد
((به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد))
به آفتاب سلامی دوباره خوا...اما
هنوز خانه سیاه است با چراغ بیا))
مریم حقیقت سه شنبه ۲۹/۳/۱۳۸۶ - ۱۳:۱۸
چند روزی می گذرد
وبلاگی را می خوانی که خواندنش را دوست داری
و.........
یادت می آید که...وفروغ حقیقت را در باغچه پیدا کرده بود!
تلفن زنگ می زند در من!
دوستان پساغزلیت اهل جنجال نیستند جنجالیان!!می نویسند ودوستان مونث آقای شاعر به هر چیزی متهمت می کنند حتی نوشتن نازی
حالا چرا اینهمه را اینجا نوشتم
شاید...!!

ارسال توسط: مریم حقیقت


سلام
جناب موسوی نوشته شما بسیار خوب بود ممنون.

ارسال توسط: محمود


شاید فروغ هم به اثبات این باد ویرانگر محکوم شد...
زیبا بود دل نشین ...

ارسال توسط: مریم پندی


از فروغ گفتن بیهودس همونطور که از عشق گقتن بیهودس چون هر دوشون بی نهایتند. ممنون

ارسال توسط: حامد


سلام
از کل عروض این مقاله رو خوندم چون قلم نویسنده رو دوست دارم شعرهاشو بیشتر
یا علی

ارسال توسط: مریم حقیقت


سلام
این منم زنی تنهادرآستانه ی فصلی سرد
همیشه ناراحت بودم چراتوکتابامون شعری از فروغ نیست اما حالامی بینم وضعیت ما خیلی بهتراز نسل گذشتست
استفاده کردم
بااحترام

ارسال توسط: حمیده محمدرضاپور


خوندنش از خوندن بالاییا دلپذیر تر بود .

ارسال توسط: سمانه نائینی


مهدی جان مقاله ات مثل همیشه عالی و خواندنی بود
لذت بردم

ارسال توسط: حسین اکبرزاده


طرح وایده ی نوشتن این متن در وهله اول جالب بود اماچیزهایی بهتر می شد تویش ریخت .شاید فرغت ذهنی کسی مثل براتیگان لازم تر بود . مسیله ی زبان !مثلن

ارسال توسط: خدامراد فروهر


 نوشته‌های مرتبط: