»
 نیما صفّار » حیوان

نیما صفّارکتاب "حیوان"

جوانانه در دیگ ِنو
گپی درباره‌ی «حیوان*» ِراد


من جلد ِکتاب را ورق می‌زنم. منتظر ِمحتومیّت ِبازگشتش نمی‌مانم. اگر مثل ِبچّۀ آدم تا تهش بخوانیم حیوان را، پسر جوان ِنُنُرنما را که خیلی جدّی نشسته آن ته (نشستنش جدّی‌ست) و حرف (حرف‌های) مهمّش را لابد طیّ کتاب گفته به ما می‌بینیم. امّا آن چه این نوشتن را این‌طور مثل ِآن نشستن پی‌می‌گیرد از این می‌آید که این نگاه و نشستن ِکمی تا قسمتی کلیشه‌ای حکایت از آردک بیختنی و آویختن الککی نمی‌کند. یعنی مثل ِایرانی‌ها می‌خواهد راز و رمز داشته باشد که مانند ِآن آگهی بگوید: «بعداً میگم» که الب ِالبتّه این بعدن بنا نیست حوالت به آن موعد ِمشخّص ِآتی ما را بدهد. این آیندگی جنسیّت ِموعود یا لااقل «هنوز- نه» را می‌تواند برای ما داشته باشد. کتاب را که به واسطۀ قطعش خوب توی دست می‌چرخد اگر خوب بچرخانیم (۱۸۰ درجه) سوای لب‌های فروتن که طور ِباز شدنش را اگر نیما صفّار بخواهد زوم کند رویش می‌شود اطالۀ کلام و نرسیدن به سگ ِولگرد، چیزهای خوب و خوش‌آیند برای او زیاد دارد؛ مثلاً ۲ اصراری که (حدّاقل) بر مجموعه شعر بودنش دارد (با زیرنام و نمونه) و حال و هوای ناشاعرانه‌مآب ِآن (حدّاقل با تربیت ِایرانی) که جوری چالش بین نام و نامیده، بین ِشیء و کلمه را شاید همراه کرده که قلقلک بدهد عادت را شاید تا مرز ِانگولک و آن (؟) که اگر جای (ی) بنشیند هم حلّ شگفتی نمی‌کند و این یعنی لزومی ندارد (؟) را فقط معمّاپرور بدانیم؛ یعنی معمّا واسطه‌ی نوعی بصریّت می‌شود که هِی جلد ِکتاب و ملحقّاتش را (کتاب) شیء‌تر می‌کند.

رفتار ِتیرداد با کلمات: سابقه‌ای در شعر فارسی غلیظ شد و مدید شد که شاعران در کلماتشان اقامت کردند در عبارات‌شان خانه گرفتند و قبلن اگر بود، این‌قدر نبود؛ این‌طور نبود. این سابقه جاهایی واماند از جواب؛ دور رفت یا مستهلک شد و نماند. قرار شد باز عبارات مفید فایده باشند و کلمات در امر معنا قدافرازی کنند. این‌طور شعر متعارف فارسی در گفتمانی مبتنی بر فضیلت ِتعادل (اونا میگن) ارائه می‌شود؛ تعادلی که بین ذوق و فایده، بین زیبایی و معنا و... وفاق آورده، به واسطه‌ای محتوم، در هیچ‌یک از این لوازم ِوفاق از حد و حیطه نمی‌گذرد و جسارت سبک‌سری یا سنگین‌سری ندارد. پس عجیب نیست که نحله‌ها و خواست‌های نوانگار (شاید در واکنش) گاه چیزی از آن‌چه بود را برکشیده و چیزی را وانهادند. تقدیر ِآن‌که بخواهد مشق ِآینده از روی دست‌خطّ گذشته کند، بهتر از این نمی‌شود. پس می‌بینیم بالفرض عدّه‌ای شعر را یک‌سره در ذائقه و بی‌ردّپایی و زمان ِسرمدی می‌خواهند و دیگرعدّه‌ای ابزارمنش و کارکردگرا سراغش می‌روند (وبسیاری جورهای دیگر). امّا در آن سپردگی به ناخودآگاه و حال یا خودآگاه و قال، در آن اتّخاذ این یا آن، که خیلی وقت‌ها لازمه‌ی هر پیش‌رفتنی‌ست، گاهی می‌توان دیگر آن‌قدر پیش نرفت که بازگشتنت دیگر نگیرد و اگر گرفت، بابی دیگر باشد و روز از نو. مثلن این که کلمات ِتیرداد مصرف در عبارات می‌شوند و عبارات در شاکله‌ی قطعه مجوّز می‌گیرند، خودبه‌خود نوعی از شعر گفتن است. امّا آیا من حق ندارم شعرگفتنی را بخواهم این‌قدر دربند آداب ِتولید و مصرف نمانده؟ بله! من؟ آره شعرای خوبین! اصلن لذیذن! دروغ چرا؟ اگر تیرداد را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم چقدر ابزارمنش با زبان تا می‌کند، خیلی بیشتر می‌پسندیدم. امّا سوای آن آگاهی من از منش تیرداد و آن دگم ِاو به کنترل ناخودآگاهی در... این را هم می‌بینم که تیرداد راد به علّت شاعری و همان ذائقه که آن‌طور با او می‌کند، نمی‌تواند خیلی هم خدایی براین اشعار کند (خدای ادیان ِابراهیمی) و قطعه‌ها کم امکان و احتمال خوانده شدن ِجورهای دیگر را ندارند. می‌توانیم در مجموعه‌های بعدی شاهد جدال ِنفس‌گیرتر ذائقه و نقّادی در تیرداد و شعر ِتیرداد باشیم؟

سبک: احتمال دارد وسواس ِمرضی‌الطرفین شدن بر شعر ِتیرداد (شعرهای کتاب ِحیوان) افتاده باشد؟ مثلن در شکل ِهم این و هم آن؟ هم سبک داشتن و هم تنوّع ِتجربه؟ نه این نه آن؟ نه عبوس بودن و نه یاوگی؟ این هست، این هست، این هست و آن هم هست؟ شعر ِتیرداد خیلی جاها در لحاظ کردن ِبایدها و باشدهاست. نگاهی ندارد به نیست یا نبوده. این‌طوری نئوکلاسیک بگوییمش؟ مثلن: وزن باشد، کنایه‌های سیاسی و اروتیک باشد، طنز باشد، ملاحت باشد، تشخّص زبانی باشد، روایت ِغیرخطّی... تا نوبوطیقائیان را راضی ببینیم؟ چه عیبی دارد؟ هیچ! امّا اگر بنا به بوطیقانگاری داریم، باید بوطیقا به چالش بکشیم؛ نه این که چون پیش‌شرط ِشاعری چشم بر او ایهام‌گونه بندیم. این‌طوری شعر ِما ملحق به چند بحث خرد و کلان نمی‌شود. باید بنویسم شعرهای کتاب تیرداد را دچار این مخمصه نمی‌دانم. امّا فکر می‌کنم هنوز در این شعرها با آن عادات تعارف دارد. بوطیقا به چه کار می‌آید؟ یکی این که نوعی ایستا از گفتمان را تعریف می‌کند. تولیدکننده و شارح و مصرف‌کننده با پیش‌فرض‌های بوطیقا به صحّت و اعتبار و یقین می‌رسند و وفاق. این را شاعر نوگرا می‌خواهد؟ نشانه‌روی‌ی ِانبوه ِمخاطب چه؟ مخاطب ِتعریف شده می‌خواهی یا محتمل؟ مخاطب ِتعریف شده که فربهی عادت می‌خواهد و هیچ! کمیّت مخاطب محتمل هم اگر مهم باشد (من اهمیّتش در اقتصاد ِشاعری را نمی‌دانم) با آزمون و خطا و به عرصه آمدن قابل ِتوجّه می‌شود و با کارها و چیزهایی که کار ِزیادی به خود شعرها ندارند. سبک، نام ِبعد از مردن است.

دیگر این که: کیفیّت ِقابل ِتأمّل و اعتنای زبان ِشعرهای «حیوان» بیشتر افزایشی‌ست: چه با تلنبارگی‌ی سطرها، چه با دنیاهای قابل ارجاع، چه با اتّخاذ ِنقّالی و... شاید با این بتوانیم انتولوژی‌ی تیرداد را برانداز کنیم. اگر باز هم مانده باشد حالا می‎‌پرسیم: چقدر برای شاعر رخدادها، مفاهیم و... پیشاپیش بسته‌بندی و تعریف شده نبوده‌اند؟ به عنوان ِجمله‌ای معترضه می‌توان اضافه کرد که این اصولن یکی از ضعف ِمزاج‌های شعر دهه‌ی ۷۰ است در مقایسه با بالفرض موج ِنو (علی‌رغم ِتمام ِتوانش‌ها و هیجان‌انگیزی‌ها که در همین قیاس دارد). به هر حال گرفتن ِهر چیز یعنی رد کردن دیگری. گریزی از انتخاب و موضع نیست. پای‌فشاری‌ها و توجیهات ِبعدی‌ست که کار را خراب می‌کند. برمی‌گردم به «حیوان» و خودم را افسوس‌خورده می‌بینم که تنبل‌تر بود از آن که حقّ مطلب را درباره‌ی کتاب ادا کند.

در آخر: برویم چهل‌وپنجمین صفحه شعر ِآخر بخوانیم:

داغی شبیه ِهمان صبح ِافسرده که زبان دراز کرد زیر ِدستم.
...


خرداد ۸۶

 تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 3


qhazawat koned kalemey (goz kodam adabyat ast)
یاغروب همچو الاغ میآید ویا دستی
توی مصدر افعال فرو رفت...مثال
اگر کسی پیداشد برایش نوشته کند.همینکه انگشتانش تویی مصدر
افعال مادرت یا...یت فرو رفت ترا از انجا کشید او مادرت بود
دیگر به زندگی چنین حرف هارا نمی نویسد.....خداحافظ

ارسال توسط: fawzia


ta hala ke motalea kardam aslan ba name shear chezy paida nashod yake kodam dastane ke ba darde mardom bekhorad hama ra ba batela dany beiandazed khodahafez...

ارسال توسط: fawzia


سلام نیمای صفار عزیز

هنوز نقد را نخوانده ام ... امشب می خوانم ...

از بابت آن که قلم رنجه به شعر هایم کردید ممنونم ...

با احترام : تیرداد راد

ارسال توسط: تیرداد


 نوشته‌های مرتبط: