عقب مانده
علی سطوتی قلعه-انتشارات تهران صدا-۱۳۸۴
سه رخ
بهنام بدری
پیش از آنکه وارد یکسری دعواهای دستور زبانی نقد رسانهای بشویم باید تاکید کنم اینگونه زوایا را که عمدتا عمودی بر سر یک شعر خراب میشوند را از درجه انداختهام و اعتبار آنها را به امتحانات دانشگاهی میسپاریم و یادآوری میکنم زاویهای پیشنهادی برای ورود به شعرهای کتاب عقبمانده (کتاب علی سطوتی) با زوایای دیگر در گفتمان هندسی مشترک جا نمیگیرد و همچنان که شعاع اانحرافش را حفظ میکند فاصله میگیرد و خیال محو شدن ندارد. عقب مانده وضعیتی که در ابتدای خود پشت میکند به ارزو اوج در واقع دستی از پشت کردن را درهمه جا در دست خود دارد و دور میشود.
از یکطرف محوری را میسازد که بر مبنای نوعی از بیان حاد زیستن است و این شکل زندگی به وسیله حاد بیانگریهای عقب مانده سعی در نمایش مناسک جنون شخصی شاعر دارند.
در شوک عصبی نخست با شکلهایی از جنون مواجهیم، جنونی که پیش از اثر به چشم میآیند و به قول فوکو آن را پس میزنند و خود را از وضعیت شاعرانگی عقب میکشد آن پردازش سابق اسطورهای را از دست میدهند و شاعر خود آخرین اسطوره میشود و از مناسک خود مینویسد.
(به دندان کشیدن ماهی در ماهی تابه
به تپههای دوست دخترم عمل میکنم لطفا)
درگیری با محیطهای کشت جنون برای حاد زیستن مثل خانه اتاق خیابان و... تبدیل به مالیخولیایی دنبالهدار میشود، خانه به اقامتگاهی اجباری تبدیل میشود.
(نه هیچکس بیرون خانه نمیماند) (هر گوشهام دری میبندد)
(چهار ستون تنم چهار دیواری است ریخته در پشت)
یکسان بودن و تکرارهای محیطی موقعیت واقعی فضاها را نابود و آنها را در هالهای از جنون میپیچاند، طوریکه اتاق تبدیل به شخصیتی مجازی در ذهن میشود.
(رفتم و اتاقها را روی پام خواباندم)
(زنبورها روح پنیری اتاق را میمکند)
و این اولین سویههای بیمار آگاهیدهنده از وضعیت همزیستی با اتاق را به نمایش میگذارد.
(دوشیدن اجرام خسته در برگزاری شامگاهی من)
ضمیر تو در بسیاری از شعرها وجود ندارد و سعی در نمایش هر چه بیشتر تنهایی است طوریکه اسطوره گاها به رازدلگویی میپردازد.
(عطرهای دخترانه میزند به چاک و دندان بیخوابیام را نمیکشد)
در شکل دیگری از روایتها که خارج از موقعیت مناسک زیستن حاد شاعر قرار دارند نوعی پنهانکاری در بهوجود آوردن کاراکترها به چشم میآید.
(پدر پسر خدا بود شوهر خواهر خواهر شوهرش)
(پسر عموی پسر عموی خدا که با معنای خودش جفت میشود)
انگار این کاراکترها همه شخصیتهای مجازی ذهن راوی هستند و در آنجا به زیستن خورهوار خود مشغولند.
(تو حشو ملیح جمله جملههای منی)
و آن تو متعلق به راوی میشود.
در شعر اسم این کار بهنام و فعل این جمله بدری است با زندگی حادتری مواجه میشویم طوریکه اصالت فعل بر نظام خانوادگی گذاشته میشود و اسطورهای از مناسکاش میگوید و سپس آیینهای زیستنش را آشکار میکند، در شعر دیگری راوی خود تبدیل به یک صدای ضبط شده میشود، تا موقعیت مجازی خود را بر عهده بگیرد و به همین تناسب با بیگانگی با سطرها مواجه میشود.
(اگر این سطرها کار من نباشد اگر کار من من نباشد)
و در این دنیای تک نفره قضاوتها در تقابل با دیگری بزرگتر حتی دربرابر زبان مادری پشت میکند کلماتش را برمیدارد و از فارسی میرود، در محور دوم این زاویه تمایلی به ارگانیکنویسی وجود دارد، بدن بعنوان اولین توصیفگر شناخت نوع خاصی از حاد بیانگری را رواج میدهد که در توصیف وضعیت راوی به خوبی عمل میکند، زبان بدن تبدیل به وسواسی برای چگونه حاد زیستن میشود.
(از قسمت پلکها افتادهام) ( یک مرتبه پا میشوم از حالت گلو)
(مهرههای گردنم را در میآورم)
و این اضطراب حتی به اشیائی که برای پنهانکاری بدن هستند کشیده میشود.
(دکمههای پیراهنم کار نمیکند)
(و در هوای عرق گیرم عجیب مست کرده)
(و جوراب من که چشم وا کرده در بیماری چیزی را ثابت نمیکند)
یکنواختی حاصل از مضمونهای محیط در برگیرنده که از پیراهن شروع میشود به اتاق و خانه و بعد به خیابانها و شهر میرسد، طوریکه انگار پنهانکاری ویژه در خرد نیروهای خانوادگی به وجود آورنده این تشکیلات را زیر سوال میبرد و چون توانایی مواجه شدن با ساختار این خرد را نمیتواند تحمل کند به ناچار با جنون خود، همهچیز را توجیه میکند. در شعر آخر به فضای بین اتمها میرسد یعنی باز به نوعی حتی در مرگ نیز آن محدودیت کاهشدهنده را میبیند و مناسک آیینی خود برای توجیه مرگ را شروع میکند. در محور سوم پراشهای مختلف بازنمایی نوعی پراکندگی ذهنی را بوجود میآورد، فضاها به سرعت قطع میشوند تا فضای تازهای شکل بگیرد، در واقع از یک پنهانکاری وارد پنهانکاری بزرگتری میشویم، از تن به شهر میرسیم و به این صورت عقب مانده اجتماعی میشود.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany