... و من به هیات پیراهنی برای زنم
و سالهاست که در حال پیرتر شدنم
تمام البسهی پشت شیشه معتقدند
که: بس که بیسروپایم، شبیه پیرهنم
□□
مرا- تو را به خدا!- یک نفر پسند کند
مرا که هدیهی ناقابلی به یک بدنم!
شبی تو میرسی از پشت پنجشنبهی بعد
نگاه میکنی از پشت ویترین به تنم:
- سلام! قیمت این چارخانهها چند است؟
- سلام! چارهی آن چاربوسه از دهنم!!!!
قبول میکنی و میروی اتاق پُرو
و توی آینه تنها: تو من تو من تو منم...
میان پیکر ما هفت دگمه فاصله است
و هفت ثانیهی بعد، با تو میبدنم
شبانه میروی از ذهن جمعهها، آنگاه
چگونه - خانم شلوار!- از تو دل بکنم؟
□□
«تو» رفت! نوبت این جالباسی پیر است
چقدر بیسرو پایم! چقدر مثل منم!
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
خیلی زیبا و منحصر به فرد بود
ارسال توسط: بهار
لذت بردم دوست دارم نظرتونو روی وب لاگم ببینم
ارسال توسط: بهاره
kheyli........
ارسال توسط: farzad
متاسفام برای کسانی که به این غزل معمولی آفرین می گن و باهاش راضی می شن.ارائه ی یک حس اروتیک پیش پا افتاده اون هم با یک زبان سرگردون بین زبان کهن و مدرن شعری چطور می تونه یه شعر ناب رو به شما بده؟
کم کم دارم برای ادبیات ایران اشک می شم.
ارسال توسط: شعله درودگر
مثل همیشه عالی
ازطرف عاشق علیرضا و شعراش.
ارسال توسط: باران
باسلام.لطفامشخص نمائیدشعرهفتادکشیش یخی ازسروده های شماست یا ازسروده های زنده یاد علی نجفی-چاپ شده درضمیمه خراسان۵آذر۸۸(جیم)
ارسال توسط: حسین چمن ارا
cheshme hasoood kooooooor, kheili khoob sher migi...
ارسال توسط: farshid
سلام امیدوارم روز به روز شما را بیشتر در اوج ببینم
ارسال توسط: مهشید
سلام
شبرای فهمیدن شعرش باید از عبارت های کلیشه ای شعر قدیمی بیرون بیای.
من نمی خوام کارش رو نقد کنم یا ازش دفاع کنم چون من کار کسی رو می تونم نقد کنم که سطحش از ن پایین تر باشه
تازه می گن اگه می خوای حقیقتی رو انکار کنی خوب بهش حمله نکن ، بد از دفاع کن!
ولی اگه دوست داشتی بیشتر با علیرضا بدیع آشنا بشی به وبلاگ من بیا و یکی از کتاب هاشو دانلود کن
ممنون
بای
ارسال توسط: امین
برای من جداً جای غافلگیری است! می دانستم ایران ادبیات معاصر به معنای واقعی کلمه، بی رودربایستی، ندارد! اما خبر نداشتم که این همه آدم پیدا می شوند که در تحسین یک چنین چیزی ( نمی دانم چه باید بناممش. شعر بدون ع؟ ) گوی سبقت از هم بربایند. البته از ادبیات نوشتاری نظردهندگان، و استفاده از صرف های فعلی نظیر " حالیدم" !!! معلوم است سطح کسانی که این نوشته را پسنیده اند چیست! ولی صادقانه من فکر نمی کردم فاجعه این قدر عمیق باشد. این نوشته با پرزونیفیکاتسیون ( تشخیص ؟ ) مبتذلش، در حد کتاب درسی دبستان بود. نه ارائه در نشریه ئ وزین!!! عروض!!! که فکر می کنم به ادبیات بزرگسالان مربوط است.
ارسال توسط: سپاس آذربرزین مهر
اووووووووووووووووووووووووووف
پسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسر
چییییییییییییییییییییییییییی
بوووووووووووووووووووووووووود
ارسال توسط: جواد
وای علیرضا تو بی نظیری.مثل همیشه قشنگ بود.فوق العاده جدید و بدیع بود مثل خودت.علیرضا کاش منم ذوق . استعداد تو رو داشتم.تو باید همیشه خدا رو به خاطر این فکر خوشگلی که بهت داده شکر کنی.
ارسال توسط: زهره
غزل زیبای اول صفحه رو در نشریه ی حوزه ی هنری تبریز خونده بودم این غزل ناب وتروتازه می تونست خودش رو با مثنوی بیامیزه و چهره ی بایسته تری از خوذش بجا بذاره هرچند در اینکه یک غزل موفقه هیچ شکی نیست.
ارسال توسط: مرتضی طوسی ۱۳۶۹
لذت بخش بود
ارسال توسط: الهام
سلام .غزل خوبی بود اما با توجه به شعر امروز و فضای باز امروز میشه گفت متوسط بود .مرسی
ارسال توسط: فرهاد محمودی(شاعر لر)
سلام.غزل خوبی بود.طبعا یکسری ضعف هم داشت.به من سر بزنید
ارسال توسط: فرهاد محمودی(شاعر لر)
سلام آقای بدیع.من قبلا خدمت رسیدم.اگه یادتون باشه؟تابستان ۲سال پیش.از لرستان.به ما سری بزنید.
باغ بادام اگر رفتی/
(و ان یکاد)ببر
ارسال توسط: فر هاد محمودی
شعرجالبی بود....
ارسال توسط: sara
لذت بردم
و توی آینه تنها: تو من تو من تو منم
ارسال توسط: مجیدمه آبادی(سهیل پرنده)
agha avazesh kon dige
ارسال توسط: نامشخص
مثل همیشه لذت بردم و به دنیای خودم به کما رفتم.
به مید تغزلی مجدد.
یا علی
ارسال توسط: مظاهر کثیری نژاد
هزار افرین برچنین شعر ناب
چنین شعر بی کم و بی عیب وتاب
خوشش باشداین شاعرراستگوی
که انچه سروده بدیعی گشود
زهرا بابانیا دوستدار همیشگی سروده های شما
ارسال توسط: زهرا
هزار افرین بر چنین شعر ناب
چنین شعر بی کم و عیب و تاب
خوشش باشد این شاعر راستگوی
که انچه سروده بدیعی گشود
دوستدار سروده های شما زهرابابانیا
ارسال توسط: زهرا
تبریک به مناسبت ملاقاتتون با مقام معظم رهبری
ارسال توسط: مانلی
سلام آقای بدیع غزل نو و تازه ای بود با مضمونی جدید و شنیدنی مثل سایر کارهایی که قبلا از شما در وبلاگتان خواندم.
باعث افتخار است به غزلکده ی ما هم قدمی رنجه کنید
http://www.hejranekashani.blogfa.com
موفق باشید.ارادتمند.هجران
ارسال توسط: هجران
درود دوست عزیز ---- منتظر شاهکارات هستم و هستم ...
ارسال توسط: حامد ملکی
salam alireza jan
barat arezooye movafaghiat daram ....
ارسال توسط: حامد ملکی
سلام علی جان ... می بندم رو حالیدم . اما من بااینگونه سرایش ها موافق نیستم اما این دلیلی نیست که با هم نباشیم ... سلام یعنی خداحافظ
ارسال توسط: وحید نجفی . WWW . Email
ارسال توسط: وحید آتشبار
shere zibai bod
ارسال توسط: soorenaa
سلام مضمون جالبی ست اما انقدر چنین فضاهایی در غزل امروز تکرار شده که به نظر می رسد حس غلیظی که دارد کمی کمرنگ شده . اما ... ((مرا که هدیه ناقابلی به یک بدنم)) - ((سلام چاره ان چار بوسه از دهنم)) - ((و هفت ثانیه بعد با تو می بدنم)) ... زیباست مخصوصن اخری که یک بازی زبانی زیبا و جاافتاده را در خود دارد ( می بدنم ) .البته با تعیین زمان در شعر موافق نیستم ( هفت ثانیه بعد ... ) که در جاهای مختلف ضعفی برای شعرمعاصر محسوب می شود .( ده سال می شد اری در زره ای بگنجم - یک عمر می شد اری در زره ای بگنجم / به نظرت کدام بهتر است ؟ )
نکته بعدی حضور جمعه ها و پنجشنبه ها است که نتوانستم لزوم حضورشان در این شعر را درک کنم.
و در اخر اینکه _ خانم شلوار !؟ / شلوار بیشتر مردانه است تا زنانه - و - برعکس پیراهن زنانه تر است تا مردانه / که شما اگر هم خواسته باشی اشنایی زدایی کنی به گمانم نتوانستی که موفق باشی.
البته پایان بندی شعر هم کامل است ( چقدر مثل منم )
ارسال توسط: خیام ظهیری
کار محکم و خوبی بود جز این هیچ.
ارسال توسط: حسین جلال پور
سلام علی جان ... می بندم رو حالیدم . اما من بااینگونه سرایش ها موافق نیستم اما این دلیلی نیست که با هم نباشیم ... سلام یعنی خداحافظ
ارسال توسط: وحید نجفی
سلام و درود
همه کارهاتون زیبا و شنیدنی است
شاعر بمانید.
ارسال توسط: مستان
نسخه ی قبلی این غزل قشنگتر بود...
ومن به هیات پیراهنی به یک بدنم..مرسی.
ارسال توسط: پیام جهانگیری
سلام آقای بدیع
غزلتون رو قبلا خونده بودم و لذت نیز ...
خوشحال میشم شب پرسه ای رو با من هم قدم بشید
منتظر حضور و نظرتون هستم
موفق و سلامت باشید
ارسال توسط: سید مسعود حسینی
قلمت پر بار شاعر
بس لذت بردم
در پناه یگانه یار باشید
درودتان
امپراتوری
ارسال توسط: امپراتور
سلام علیرضای عزیز.میبدنم فوق العاده بود.هر چند معشوقه ی تو میتونست خانم شلوار نبا شه.علیرضا یه ÷یشنهاد دوستانه: دنبال اندیشه باش.خاکم.
ارسال توسط: محسن تاجیک
در اندشتون قصد دخالت ندارم چون هر چی باشه محترمه ولی در بیت اول مصراع دوم احساسم اینه که کهنه تر بهتر از ÷یرتر میشینه. با س÷اس بدرود.
ارسال توسط: سورنا
به جز تبریک دیگه چی بگم عالی بوداز تمام جهات
ارسال توسط: سورنا
تا حالا از شعر امروز شعری به این زیبایی نشنیده بودم.درباره شاعرش بنویسید.
ارسال توسط: علی اصغر مکتبی
اهمیت به زبان احساس تصویر امروزی بودن کشفهای شخصی ادامه منطقی و شاعرانه خط داستان به عبارت دیگر بیواسطه شدن با کلمات برای آفرینش کشفی که شاعر کرده است همه و همه نقطه قوت این کار است.شبیه کردن چیزی به خودش دربیت دورایکبار در اخوان دیدم ودر شعر مابی سابقه است استفاده از اروتیک زبانی را تا همین قدرش رامی پسندم که بهرحال جذابیت ایجاد میکند واستفاده هنرمندانه ای شاعر کرده است.
ارسال توسط: سید مهدی جلیلی
شعر بسیار جالبی بود کمی لطافت کلامتان را بیشتر میکردید بهتر می بود مثلا چقدر بی سر و پایم میتوانستی بگویی همیشه اوفتاده از نفسم
ارسال توسط: ماهک
شاهکار بود مثل تمام کارهای تان
ارسال توسط: احسان گرایلو
شعر بسیار جالبی بود ، آقای علی رضا بدیع نشان دادند که افکارشان نیز بدیع است . برایشان آرزوی موفقیت و کنکاش بیشتر در مفاهیم می کنم
ارسال توسط: yekta rasa
salam . . lazat bordam ...
ارسال توسط: habib mazaher
تجربه ی خوب و دلچسبی بود.
اما به نظر می رسه "ن" پایانی کلمه ی ویترین در وزن نمیگنجه(بر خلاف قواعد عروضی که وحی منزل نیستند درست مثل نظر بنده)چون کلمه ی بعد با حرف "ب" شروع میشه و نون ماقبل ب در زبان حداقل سنگین ادا می شه.
مصرع آخر شعر هم به نظر نمی رسه در مقایسه با قوت بقیه ی بیت ها شایسته ی این شعر باشه.
برای شما ارزوی موفقیت می کنم.
ارسال توسط: آذرخش
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany