»
 محمدحسن نجفی »‌سه شعر » جرقٌه‌ی خیس

محمدحسن نجفی(۱)

جرقٌه‌ی خیس
در حافظه‌ی صدف
تعجٌب کرد
عینهو یک گل یخ

خط خطی شد.


(۲)

من
بدون نادانی‌ام
هیچ نمی‌دانم
با این سواد
روشنیِ تو را
شکافتم
شک آخر را شناختم


(۳)

چند کلمه فاصله است
از تو تا من
از من تاریکی
؟
چند؟

(کلمه‌ها خود را از خاک می‌پیچند؟)

 تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 7


man shoma ro ba teshnegi az vasat mishnasam.va in karha az nazaram ba vaqeiate shoma kheili motabeq nist.dar har hal hamchenan doosetoon daram...

ارسال توسط: ژآ


salam mohammad khobi malome kojai pesar
yani hanoz zendeiii
hatman vasam kar beferest

ارسال توسط: tangestani


درست نمی دونم بعد تشنگی از وسط چه بلایی سر زبان شعری تو اومده اما هر چی هست باید این بلا اتفاق می افتاد و گرنه جایی باست نبود خیلی دوست دارم یه سری از کارای جدیدت و بخونم

ارسال توسط: بهزاد مرسلی


شعرهای کوتاه قشنگی اند / بافضایی ... زبانی ؟

ارسال توسط: خیام ظهیری


((اگر کوتاه باشد مقفاست و اگر مقفاست شعر است .)) چقدر واضح وبلند فکر می کنید شما . کمی بخوانید . بیشتر دور بریزید . برای شروع همین کارها را بریزید دور . پیشنهاده ی من . یا توصیه ی من .

ارسال توسط: کیومرث


خیلی چرتی

ارسال توسط: نامشخص


سلام

خیلی از شعر هایت خوشم آمد .
قلم زیبایتان جاری باد

سلیمانی فندقلو(به حقیقت بنویس)

ارسال توسط: سلیمانی فندقلو


 نوشته‌های مرتبط: