حالا اگر زنی را بچرخانی و بچسبانیش پشت در
در را ببندی و دوباره عاشق شوی
صدای تو
سیمان
دیوارهایی که ستونها را اگر چرخیدنی باشد
چرا که پر از چرخ است این گردون
که گرد سالهای بیپدر کنار نخلستان
کنار هر جای دیگر میتوان باشیدنی
کنار مست میخواهد و
حالا که این خطهای بیکشش به میل انحنا
چرخی به دور زاویههای
که گرد است گردون و پر از چرخ است
بالا اگر بیایی
اگر نشسته نباشد
که به راست خوابیده تا روز مبادا
چه کسی؟
کدام را؟
اگر که بچرخی و میانه بگیریش
راست تا بالا
و این هوا عجب است که نمیبارَدَت
باریدنی که پشت در هزار چلچله
چه پیش میآید
هزار هزار و من که حرامم به لبها پوسته انداخته
روی تنِ شب
شب که حرام است و خانه به دیوارهای من
من
از باران میکشم نیل را به سویی که نخوابد
خوابیدنی از کدام شب
که مرثیه به روز بقاست صورتِ تو
تو
چه باریدنی
که اگر بچرخد گردون
چه گردیدنی
چه ببینی که در به پشت خوابیده
و زنی چسبیده
من
مدام شعر خوانمش
خوابیدنی که به پشت در که پنجه بخوابد
سرمه روی دیوارهایی که ستونهای من اگر
و جای در بشقاب شبدر چارپر
شبی که
شب باران میباردت
شب شعر میخوانم و
پشت من کسیست
اگر بچرخد گردون
پایین
پایین تر
----------------------
نفریننامه ۸
روی هر آبی لکههای قهوهای پاشیده باشد
تپهها وقنی برهها را سیر میکردند
و هر جنبندهای زیر تکههای ابر از زمین خالی بود
در خیابان خطهایی به چشم میخورند
و تیرهای برق دیده میشوند
از هر مغازه آدامس بادکنکی میشود خرید
ظهر وقتی اتوبوسها از حرکت میایستند
با یک بلیط در جایی مستقر میشوم
ظهر اتوبوس خالیست
همه چیز به موقعیت نوشتاری برمیگردد
هر مشکلی مشکل نوشتار است
مثلن برج جهاننما وقتی هر مناره اصفهان را از اسم من پاک میکند
هر خیابان به کوچههای باریک میکشد
اینجا مسئلهی پلهای پیاده حادتر است
لنزهای مرئی ِشهر حروف اسم من را بخار میکنند
خداحافظ قهرمان
هر برهای زیر تکههای ابر شیر میخورد
عاشقم بود وقتی در بخار هر حرف ذوب شده باشد
حالا که پلههای هر پل را بالا میروم تا از پستان هر ابر شیر بخورم
حالا که ظهر است و تیرهای برق دیده میشوند
کفشهای من در آسفالت خیابان گیر میکنند
و هر کیمیاگر هر چیز را از حروف اسم من پاک میکند
خداحافظ قهرمان
---------------------------
نفریننامه ۷
از جا افتادهام
باید کمی بنوشم تا رفیق شوم شیوهی نوازش اضلاع
افتادنی به هر زاویه چکش میزنم
به هر تیغ تنت ضماد میگذارم
افتادهای که ماندنی شوی
ولی نمیمانی
قطعهی دیگری را میشنویم و با این که خامه روی بستنی میچسبد تو روی هر حرف نقطه میگذاری
من تیر میاندازم به سوی و حوالی هر گونه ارتباط
از تو خستهام
اگر چه خود تو هم خواهی رفت
من هم همین را میخواهم
باید بیفتم بیاندازم خودم را روی نتهای شوپن روی تکههایی از خراش جان لنون باید توی جوبهای رقیق کمی خفیف شوم باید
زندگی کنم
زندگی کنم
یعنی این که کلمه از هر خشتی خامتر است
من این تزلزل لحن را دوستت دارم
دوست دارم
دوست دارم
من آیا چیزی را دوست دارم؟
دوست داشتهام؟
فرشتههای گچی به خندهام میاندازید وقتی آب را تف میکنید تا بنوشمتان
فرشته دوست ندارم
مرد دوست ندارم
کوچههای بهاری با گردهی گلهای لعنتی دوست ندارم
البته دوست دارم که دیگر تو را دوست نداشته باشم
با آن تیغهای درخشنده
کوبیدن اعلامیه را روی صورتت دوست ندارم: عزیزم برو برو برو
دوست ندارم
من جایم خوب است
بهتر است گم شوی و این خوب است که دیگر نبینمت
عصبانی
این کلمهی خوبیست
متعلق به من است
دوست ندارم بیشتر از این
تیغهای سادهی براق
---------------------
ملیحه ۱۰
«تنها برای کسی که ملیحه باشد»
ملیحه!
امروز آسمان به طعم هندوانه بود. آمدی؛ نشستی؛ ریختم؛ روی تمنّای لبهایت. گوش دادم.
چه کسی روی چشمهای تو خم شده قدم میکشد در امتداد بوی جنون؟
من که نیستم؟!
نشد که نباشیها را بنویسم روی این حاشیههای قرمز ِخونی. نشد. نشد بنویسم نبودی و من مثل زهر شده بودم بهتر بود. نشد. نشد روی این سطرها دانه دانه ستاره ببارم از سیاه چالههای عزیزم. نشد. نشد مرا به انکار پنج حرف بکشی و من کشان کشان به الفهای تو معترض باشم. نشد ولی شد که غزل نخوانی و من ترانه شوم. شد به جلبکهای زیبای تو اقتدا نکنم.
من عاشق سرود خوشبختی ماهیان هستم وقتی که میگویند:
ای آب که دوستت داریم به تو هدیه میدهیم حبابهای تسلسل را
پیوست:
این کار نامهی ۱۰ از سری نامههای ملیحه است که در مجموعهای با نام «کتاب خور» منتشر خواهد شد. این نامهها در فاصلهی زمانی (۱۳۸۳ - ۱۳۸۱) نوشته شدهاند.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
وقتی که از فرازعطش بازمی رسی
وقتی به اوج ابی پرواز می رسی
از این پرنده قفس و بند
یاد کن
یک بوسه از نگاه رهایی
تا بند بند من
همراه باد کن
ارسال توسط: الهام خضرایی منش
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یکی از موارد پایین را رعایت نکردهاید
:
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از کلمات رکیک و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
ارسال توسط: سام مقدم
با سلام
شعرهای کتاب و شعرهای اینجا و احتمالن شعر های بعدی تان را خواندم.لذت بردم ...
سوای زبان که حرف جای گفتن زیاد دارد و خواهد داشت ارادت شما به تصویر هم قابل صحبت تر خواهد بود و کلن حرف زیاد است و من بی تجربه تر از این که حرف بزنم و ...
ارسال توسط: داود مائیلی
احساس در این شعرها به غیر از اخری در حلقه بازی های افراطی زبان دارد خفه می شود .
البته اگر در خود فرو روی در همین مسیر بدون افراط موفق می شوی . می شوی ؟ می شوی
ارسال توسط: خیام ظهیری
آخ قهرمان ...وای قهرمان .
با تمام وجود دوست داشتم یک سامورایی بودم ... البته تصادفی .
آخ قهرمان ... وای قهرمان .
ممنونم .
ارسال توسط: کیومرث
اگر خوب امری است مطلق ( نسبی ) یا اگر نظر دادن به واسطه ی امری جدای از متن حضوری مداوم/گسترده/برهمانده بر متن دارد ... و دارد خودش به سمت اثر می رود ... گفتن این سطرها در مرحله ایست که هویت ( نیما به من رحم کن ) از خودش سازمانی مستقل تشکیل می دهد ... پس من می خوانم /لذت می برم / می نویسم که لذت بردم . یک سوال از شمای محترم : لذت بردن از کار شما مجاز است ؟
مجاز سوتفاهم است یا اندیشه ؟
پیشنهاد : کارهایتان را تقطیع نه کنید .
عالی ... بود ؟
ارسال توسط: کیومرث
درود بر ملک پور
استفاده بردم
دارای زبانی خوب و جا افتاده بود
منتظر کتاب دوم شما نیز می باشیم
ارسال توسط: امیر خالقی
ملیحه یعنی چی
توکه در موردش مطلب نوشتی حتماباید بدونی ملیحه یعنی چی
ارسال توسط: حسین
سلام خانم ملک پور چند سال است که کارهای شما شما را می خوانم / سوای آن نظرها که در کامنت گذاشته ام به عنوان یک مخاطب پی گیر اینجا می نویسم آیا مکث در امر احداث هم کرده اید ؟ و به طوری که یک عبارت مصادره در بیرونش نشود / فعلا با اجازه
ارسال توسط: نیما صفار
این آخریه که خیلی فروغی بودوخوشگل هم!اون قبلی یه هم فقط خامه ی روی بستنی اش رو دوست دارم!سوای قضیه ی موقعیت نوشتاری واینجوربرنامه ها که روکردی من اون حکایتهاتو توی وبلاگت بیشترازاشعارت دوست دارم وقتی کتونی های نمیدونم زرد یا سفیدیا هررنگی میپوشی!میدونی خیلی من رو یاد مریم پالیزبان توی نفس عمیق میندازی !دوستش داری؟!
ارسال توسط: ریحانه
کارهای خوبی بود.یکی رو گمونم جایی نخونده بودم.
پایدار باشی..
ارسال توسط: سوده نگین تاج
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany