»
 ریحانه نامدار » سه شعر » اغوای متقارن

ریحانه نامدار- اغوای متقارن -



چقدر شبیه سقف خانه ام شده‌ام
پنج سال بیشتر ندارم و قضیه را میدانم
شما از جلوی دیوار برو کنار
(زن بسیار جذاب است)


حرف که میزنم توی الوارهای سقف یک سنجاب متصور است.


شما هم همینطور؟


(زن اتفاقا درختان باغ را  هنگام آمدن شمرده بود...)
نه!
(دارد دروغ میگوید)


لانگ شات
درخت درخت درخت  م   درخت درخت درخت درخت درخت درخت...



----------------------


بهشت



خیلی وقت دارم               آرام آرام حرف میزنم


خیلی وقت دارم               میخوابم
 صبحانه‌ام رابه دور دست میفرستم
کارد و مربا را
هزار بار روی نان
تا
زیر شنهای بیابانی که هنوز
با تو میخزم
دیگر دورترنرفته باشد


همینجا خوب است
عزیزم به من بگو آیا همینجا هستی
"آیا همینجا هستی؟ "
طوفان آرامی می‌ورزد
موها وپیراهنهای ما آسان میشود


"توی گوش کوچولوی شما هستم
صدای عالیجناب را می‌بافم"


خیلی سالها میگذرد
"مثل ژاپنی‌ها باموی‌های کم پشت سفید "


چقدرقدیمی شده‌ام
با اینهمه شن روی دامنم
ومردی که با قاشق چایخوری مینویسد
بدخط
بد
بی‌حوصله


وعاشقش هستم...



-----------------------------------


شعر- روز اول



عاشق کشوی کمد مردسامورایی را باز میکندوشمشیر را سرجایش میگذارد.


مردی در خاطراتِ عاشق هست که مدام همان کت را میپوشد او درکتابفروشی بسیارآشنایی نشسته وبه جای فروشنده حرف میزند.


(مرد فروشنده به صندلی‌اش تکیه داده.
سالها پیش...  درهفده سالگی زنی را بوسیده بود.) - همین زن  درپایان داستان دارد بی‌خیال با حوله موهایش راخشک میکند-


 دوستش دارم
و
خارپشت
خارپشت
بدون آنکه بخواهم
سیبها
ازارتفاع بلندترین درختان
با منقارهای سبزشان
به شانه‌هایم فرو می‌روند


کنار هراقیانوسی که مینشینم
ماهی‌ام
بدون آنکه بدانم  پرنده‌ی دیگری به دنیا آمده است...



زن اینجا دراز کشیده بود.
اثر انگشتم را روی حباب چراغ گذاشته‌ام.

 تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 9


سلام دوست

خیلی جالب بود


موفق باشید و نامدار

ارسال توسط: محمد رضا نامدارپور(هیوا)


سلام/شکل روایی کارها زیبا بود ولی آثار را تحت تاثیر منفی قرار می داد.

ارسال توسط: نوید سالم زاده


بیان صمیمی ای در شعرها جاریست و استفاده از زبان بهینه است و فضای شعرها فضایی کودکانه شاد و ارام است . البته بعضی تکرارها مثل درخت درخت درخت ... در شعر اول یا خارپشت خارپشت در شعر سوم به نظرم برای شاعر عادت شده و جای خلاقیت بیشتر را اشغال کرده . پایان بندی اشعار دوم و سوم خوب و اولی بد است .

ارسال توسط: خیام ظهیری


می شود گفت اگر ادعا به اثر است . ادعا اثر را می سازد مدعی (مالف (نویسنده(خالق))) همانی است که فقط و فقط خودکار در دستش است یا شاید مداد نمی دانم ولی اینکه جای دیگر چیز دیگر رخ می دهد بحثی ندارم .
همیشه کارهای شمارا دوست داشتم ... و با احترام هنوز غلظت ح های جیمی من برطرف نشده است .

ارسال توسط: کیومرث


"جذابیت کوششی" آیا چیزی درردیف کاپشن جین بادوخت نارنجی است که "جذابیت پوششی" هم میگویند یا یک چیز خیلی پیچیده تراست؟ مثل پیژامه ؟ درست گفتم؟پس حتما ازاون شلوارکهای نایکه!؟"جذابیت کوششی" توی جیب جامیشه یاکارت سوخت بهتره؟!

ارسال توسط: ریحانه


این هوا جذابیت کوششی به خرج دادی ، قبول نداری ؟

ارسال توسط: آتنا


اما مثلا این که کار اول که من بیشتر در مود داستان می دانمش وقتی داستان می خوانمش بسیار جذاب تر از وقت شعر خواندنش است ، شاید برای این باشد که ما ژانره می اندیشیم . حتما فارغ از دلایل دیگر هم نیست

یا قصویت سومی که بی نام شعر هم کم حکایت نبود .

ارسال توسط: نیما صفار


در مورد آن کارها که بیشتر داستان می دانم وقت نوشتن ندارم / درباره ی آن که بیشتر شعر ( مثلن بهشت ) می بینم که گزارشی ست از جهانی پیش نهادی / این همین طوری جالبه / اما جاهای این در بند هستی بودن ( هستی به مثابه ماوقع ) در بند چیزی اعلام نشدنی بودن هم می تواند باشد / خوب بود

ارسال توسط: نیما صفار


سلام
بعد از چند سال خواندن شعرهات خوشحالم کرد.
شاد و موفق باشی

ارسال توسط: mehdi ghasemi