م و می در سا
من از تمام وسعت رنج
میآیم
تو از تمام وسعت رنجوری
بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غر اندازیم
چنان که روزی حافظ میخواست.
و من
تو را
میخواهم!-
تو ای پیام وسعت رنجوری.
تو ای بلوغ نوبت شادی. تو ای... تو ای انسان!
من از تمام وسعت رنج
میآیم
تو ای بلوغ نوبت شادی. - بیا. بیا!- تو ای انسان!
بیا که هر دم من
حضور گام تو را روی راه میجوید.
و گام تو دیریست
به هیچ نقطهی این سر زمین نمیروید -
تو ای بلوغ نوبت شادی. تو ای تو آخر رنج.
تو ای تو واژهی معلوم: ای حقیقت. افسانه. ای طلا. ای گنج
بیا!
بیا تا گل
بر افشانی
م و می در سا
غر اندازیم
فلک را...
تهران- ۱۳۴۵ - اسماعیل شاهرودی
پوز خند ۱
و رفته رفت
و رفتهگان همه رفتند:
اما
ما
زندانیان خانه و اشیا
تصدیق میکنم که نرفتیم.
بر جای خود. ((نشیمن!)) تاریخ.
بنشستهایم گرم.
ور پرسشی سلام کند. در جواب آن
گفتارمان روانه شود نرم.
احساس میکنم
که از لبانمان
ترکیب آینه بندی لبخند ریختهست
و جای آن
بیرون زدهست هیات ناساز پوزخند.
و پوزخند ما
اینک چو پای زمزمه حتی
نای نفس ندارد.
و من
در این ((عریضه)) نیز
حرفی به کس ندارم!
و رفته رفت
و رفتهگان همه رفتند:
اما
ما
تصدیق میکنم که نرفتیم!
تهران - ۱۲ / ۱۳۴۶ - اسماعیل شاهرودی
پوزخند۲
به محمد زهری
در ابتدا
چیزی به نام باکرهگی بود
پس
((بانگ بلند و دلکش ناقوس!))
آنگاه
مرد
مرد شد
و
زن
زن ماند.
و بعد...
(( نانجیب))ترین دست
یک پنجره لبالب مهتاب باز کرد
در روبهروی پنجرهای ناشناخته.
آری!
او. آن گداخته. ترسیم کرده بود
طرح زنی به پنجرهی باز روبهرو:
اما
ما
((پرونده ساز))های تماشا.
خوبیم
خوب
خوب
خوب!
زیرا
هم پشت بر ((خرابی)) دیوار کردهایم.
هم روزگار را
بیدار)) کردهایم!
تهران - ۵ / ۱۳۴۷
شعر بیپایان...
دیگر
من
باور نخواهم کرد
خرطو
مفیل
وپا
ندو
ل ساعت را!
چون
آن
آ ب------------------------------------روی
آب نبات ساعتی های قناد
ریخته
و این
هنوز
دنبا
له ی تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک تیک تک تیک تک
تیک تک تیک تک ...
تهران - ۱۳۴۵ - اسماعیل شاهرودی
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
معمولی بود ولی نه کامل.
ممنون
ارسال توسط: گلمیس
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany