»
 آرش اله‌وردی » از شعر پساهفتاد به بهانه ذهن دورازذهن مفتون امینی

آرش اله‌وردی۱- شاعران نیمایی یکی‌یکی مرده‌اند، مفتون یکی از باقی‌مانده‌های آنهاست پس ژورنالیسم ادبی به سراغش می‌رود چون چاره‌ای نیست. به‌این دلیل است که او از شعر هشتاد هم می‌تواند انتقاد کند و انتقادش درست باشد چون او شاعر بزرگ و به قول خودش منظمی است. شاید اگر ژورنالیسم و مرگ در جهان وجود نداشتند حالا ما هم ازمفتون حرفی نمی‌زدیم.

۲- مفتون امینی درگفتگوی تازه‌اش با ایسنا جامعه شعری را به دو دوره تقسیم می‌کند: دوره تاسیسی و دوره ترویجی. دوره اول اختصاص می‌یابد به دوره‌ای که شاعران بزرگ آثار خود را به هر طریقی که امکان دارد ارائه می‌کنند و به مخاطب می‌شناسانند و همه از اشعار آنان دچار تعجب و شگفتی و لذت هنری می‌شوند. وی سال‌های ۳۵ تا ۴۵ را در ایران به‌این نام می‌خواند. اما دوره ترویجی پس از این دوره آغاز می‌شود. وقتی که همان شاعران شروع به باز- ارائه کارهای بزرگ خود می‌کنند و دیگرانی نیز که از نظر وی وجود نباید داشته باشند در حال تقلید ازآن بزرگانند. جالب است که برطبق این تقسیم‌بندی مفتون یکی از آن شاعران بزرگ و مبدع به حساب می‌آید. چون اولین مجموعه خود را به نام «دریاچه» در سال ۳۶ و همینطور«لولک» را در سال ۴۴ منتشر کرده است. خب با این حال ما با مفتون بزرگ طرفیم.

۳- ذهن فسیل مفتون هنوز از گزاره‌هایی دم می‌زند که باورپذیر نیستند. گزاره‌ای چون «شاعربزرگ» که برابر نهادی‌ست برای واژه «پایگاه». ایجاد یک پایگاه قدرتمند. او هنوز نمی‌داند که ادبیات حتی با کمترین وجوه دیالکتیک انتقادی‌اش هدفش این است که به قول آدورنو «پایگاه» را از پیش پا بردارد. پایگاهی که اگر شکل نگیرد به گزاره «شعر دهه هشتاد شعر تکرارها و تقلیدهاست» بدل می‌شود. به‌هرحال اگر هم پایگاه مثل شعر پساهفتاد شکل نگیرد از قول مفتون در حال ارائه و تقلید دوباره آن است، پس پایگاه هنوز وجود دارد، پس شعر و شاعر بزرگ هنوز وجود دارد، پس سلطه از نوع مفهوم و فرم هنوز وجود دارد و خوانش نامفهوم و نافرم سلطه است که شکل می‌گیرد.

۴- او به گونه‌ی فرمانروایی فاشیستی، پساهفتاد به قول او هشتاد را مجبور به سخن گفتن می‌کند. سخن بزرگی که باید شاهکار باشد و به تمامیت و توتالیتاریسم قدرتمند مفتونی برسد. ادبیات مهم او هیچگاه از شاهکار متنفر نیست و خود را از هیچ محدودیتی دور نگه نمی‌دارد، ادبیات او از اثر هنری فاصله نمی‌گیرد تا بتواند به تمامیت برسد. ادبیات او به آسمان می‌رود و آفریننده‌اش را با خودش می‌برد و بدون هیچ تزلزل، ضعف و لغزشی رشد می‌کند و به پایان خود می‌رسد. وحالا، ما دیگران را به‌سوی خود خوانده و خود را مرجعی برای شعرهای ترویجی ما می‌داند. شعرهایی که شعرهای او را ترویج می‌دهند. شعر از نظر او تمام می‌شود تا دوباره تمام شود اما کسانی که باید دوباره آن‌را تمام کنند(شاعران دهه هشتاد) عرضه تمام کردن آن را ندارند. آنها نمی‌توانند سخن بگویند ولی او می‌خواهد به آنها در این گفت‌وگو سخن راندن را بیاموزاند.

۵- او در مصاحبه‌اش می‌گوید که شعر دهه هفتاد بر مبنای تئوری‌ای که صادر شد یک حرکت مستقیم کرد، اما شعر دهه هشتاد در واقع قدری از خط مستقیمی که داشت عبور کرده و انشعاب‌هایی به آن افزوده و منحرف شده است. مفتون دوباره ازگزاره به شدت منحطی به نام «خط مستقیم» بهره می‌برد که همین‌قدر کافی‌ست تا به تباهی حکم او پی برد. آقای مفتون خط مستقیم چیست؟ عبور از خط مستقیم چه عواقبی برای شعر دارد؟ منحرف چه معنایی در ذهن بزرگ شما دارد و اصولا چه کسی در شعر منحرف است؟

مفتون از نظمی آپولونی دم می‌زند که سالهاست حسابش از روح دیونیزوسی شعر جداست. از خط مستقیمی که در رهنمودهای الهی و اخلاقی می‌توان سراغش را گرفت. این مسائل آنقدر بدیهی‌ست که نمی‌توان به هیچ‌وجه به آنها پرداخت. سخنان او به‌شدت مرا به یاد حرفهای بچه‌گانه قزوه در طی جشنواره شعر فجر می‌اندازند. گزاره‌هایی خنده‌دار که در رسانه‌های خنده‌دار ما سلطه، رسمیت و جدیت پیدا می‌کنند و این است که موضع نگرفتن درقبال آنان نیز کار جالبی به نظر نمی‌رسد.

۶-آدورنو می‌گوید: «هنر راستین ماهیت خویش را به چالش می‌گیرد» مفتون به عنوان رسانه‌ای یک هنرمند نه تنها هنر خود را به چا لش نمی‌گیرد بلکه به خود مرجعی خود پرداخته و هنر بزرگ خود را چون کالای سرمایه‌داری به برج بدل می‌سازد اما به قول مارکس «هرآنچه سخت و استوار است روزی دود می‌شود و...» ذهن بیمار مفتون از هم پاشیدگی شادمانیش را باور نمی‌کند و مدام به ترفندهای سطحی ضد روانکاوانه‌ای دست می‌زند که در امثال سید علی صالحی، منوچهرآتشی، سپانلو و گاه احمدرضا احمدی و دیگران بارها دیده شده است البته این واکنش طبیعی ممکن است از هر انسانی سربزند حتی شاید روزی از سوژه متوهم خود ما، اما سوال اینجاست که چطور برای مثال کسی چون بیژن الهی دچار چنین توهمی نمی‌شود؟ روزی که باید شعر سروده شود، هنگامی که وعده شادمانی سوژه از هم پاشیده شده است. شعری که آن روز سروده می‌شود برای ذهن او واژه‌ای منحط و ضد درک است، شعری که ضد شعر است. واین یک وضعیت سوگوارانه برای یکی از شاگردان خلف و ترویجی نیما، استاد بزرگ، مفتون امینی است.



متن گفتگوی مفتون با ایسنا:

یدالله مفتون امینی:
شعر دهه‌ی ۸۰ دوره‌ی تکرارها و تقلیدهاست

۱۳۸۶/۰۱/۱۷
۰۹:۵۱:۱۲
۸۶۰۱-۰۳۱۵۷: کد خبر

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: فرهنگ و ادب - ادبیات

یدالله مفتون امینی دهه ۸۰ را دهه تجدید چاپ‌ها و تکرار توسط شاعران دانست و متذکر شد: در دهه ۸۰ شاعران بیش‌تر خود را تکرار می‌کنند.

این شاعر با بیان این مطلب به خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، گفت: شعر دهه ۷۰ بر مبنای تئوری‌ای که صادر شد، یک حرکت مستقیم داشت و روی آن خط حرکت کرد؛ اما شعر دهه ۸۰ قدری از خط مستقیمی که داشت، عبور کرده و انشعاب‌هایی به آن اضافه شده؛ درواقع قدری از خط مستقیمش منحرف شده است.

مفتون امینی با بیان این مطلب که با تقسیم شعر دهه به دهه موافق نیست، در ادامه شعر را از نظر زمانی به بخش تأسیسی و ترویجی تقسیم کرد و توضیح داد: دوره تأسیسی دوره‌ای است که شاعران صاحب ابتکار شروع به کار می‌کنند، و مهم‌ترین دوره تأسیسی، سال‌های ۳۵ تا ۴۵ است؛ که شاعران کتاب‌های خود را منتشر، و آثاری تازه خلق کردند.

او درباره دوره ترویجی شعر نیز گفت: اما دوره ترویجی دوره‌ای است که ما شاعر مهم و تازه‌وارد نداریم و کارهای شاعران بزرگ به وسیله‌خودشان یا دیگران تکرار شده است، که از سال ۴۵ تا ۶۵ این‌گونه است؛ مثلا یدالله رویایی یا مهدی اخوان ثالث خود را تکرار می‌کنند،‌ و یا دیگرانی می‌آیند که از آن‌ها تقلید می‌کنند.

مفتون امینی با توجه به این موارد، شعر دهه ۸۰ را شعری ترویجی دانست و افزود: شعر این دهه به شعر ترویجی نزدیک است، که از سال ۷۵ تا ۸۵ را شامل می‌شود. در این دهه کار جدیدی ارایه نمی‌شود و شاعران بزرگ و عمده در این دوره پیدا نمی‌شوند؛ به این دلیل، دهه ۸۰، دهه تکرارها و تجدید چاپ‌هاست، بخصوص بعد از سال ۸۵، اثرات دهه ۷۰ ادامه می‌یابد و بعد از این سال، دوره ترویجی ناب شروع می‌شود، که دوره تکرارها و تقلیدهاست. البته هنوز نمی‌توان به صراحت درباره شعر دهه ۸۰ این موضوع را گفت.

انتهای پیام

 تاریخ انتشار: ۱۹ فروردین ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۰/۲۰۰۷ ۰۷:۴۳:۲۷ ق.ظ.
بیاییم از این به بعد با فسیل ها کاری نداشته باشیم . باشد؟

ارسال توسط: sahand adam aref


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۷/۲۰۰۹ ۰۶:۰۵:۰۴ ق.ظ.
چنان تحکــّمی و والدانه نوشته‌اید که اگر کسی نداند، گمان می‌کند مثلاً چه کشف و کرامتی کرده‌اید! در این که موضع آقای مفتون قابل‌بحث نیست حرفی نیست اما در مورد تعبیر شما از ضد‌هنر و آرای آدورنو شما را جز مقلد نابالغ صرف که فقط نتیجه‌گیری‌های دست‌دوم ارائه می‌کند ندیدم! خود این سخن "ضدهنر" هنوز در غرب با چالش‌های فراوانی روبه‌روست و هنوز نتوانسته در برابر شالوده‌فکنی‌ها دوام بیاورد و خود ابزار جدیدی شده برای کسب درآمد سرمایه‌داران مافیایی! یادتان رفته با چه ابزاری نقد می‌نویسید؟ زبان آن قدرها هم که شما خیال کرده‌اید قابل اطمینان نیست که چنین با یافتن چند نشانه بخواهید کسی را بکوبید! گرچه صِرفِ این عمل خود از باور به اضداد و ارزش‌ها حکایت می‌کند و بالانگری ِ این متن جایی برای درک متقابل و بالغ باقی نمی‌گذارد! من نیز قبول دارم که "شاعر بزرگ" گزاره‌ای‌ست ارزشی، اما می‌خواهیم چه کنیم: این قراردادهای زبانی بویژه بعد از تحلیل‌های دقیق و بنیان‌شکن امثال ویتگنشتاین و دریدا و... چه طور هنوز استفاده می‌شود؟ مگر نشان ندادند که در عمل هرگز ارتباطی برقرار نمی‌شود؟ چرا همچنان برای هم می‌نویسیم یا با هم به مناظره و مکالمه می‌نشینیم؟ دوست من، آگاهی ازین مسائل به معنای حذف آن‌ها نیست ـــ که این خود یعنی نفی هرگونه اجتماع فعال ـــ که اگر باشد بسیار پیش ازین در میان عارفان خودمان بوده‌اند کسانی که از هر گونه مکالمه روی‌گردان بوده‌اند، چراکه هر گونه ارتباط با غیر را عدم حضور در اکنون می‌دیدند و گرفتاری در توهم من و دیگری!...
شعر و هنر در تحلیل نهایی گزاره‌هایی در انتظار ارتباط با مخاطب هستند و حتی اگر کسی بیاید و بخواهد ضدشعر بنویسد بازهم ازین اتهام ِ ارتباط‌طلبی خود را مبرا نساخته! زبان، انسان اجتماعی را مدام دور می‌زند و دور می‌زند!...
دوست من! در این میان شعری موفق است که بهتر بتواند مخاطب را فریب دهد و چنان بنماید که او با دیگری ِ نهفته در شعر مرتبط شده اگرچه این فریب زمانی طول نکشد و مخاطب بداند که این ارتباط جز وهم نبوده است! شعر و هنر که شما با یک نگاه خطی به تاریخ، دوره‌ی آن را گذشته می‌بینید، هنوز قادر است مخاطبان زیادی را به عجز در برابر خود وادار کند و اینجا دیگر بلوغی جز پی بردن به ناتوانی‌های شخصی نتیجه نخواهد شد! و این ناتوانی همان دمی‌ست که تازگی دنیای زبان‌گریز را با خود به همراه دارد: انحراف از نرم شعر درواقع انحراف از نرم مخاطب است زمانی که آن را می‌خواند و این خود همان دریچه‌ای است که مصرفی‌گری را می‌شکند و در برابر لذات آنی ِ مافیاپسند می‌ایستد!...
من چنین می‌نگرم!...

ارسال توسط: قلم