»
 ابوذر کردی » ویژه‌نامه » پدیدارشناسی شعر حجم

ابوذر کردی در شعر حجم، دینامیسم معنا چنان بر روی کلمه است که کلمات بر حسب مأموریتی که در شعر دارند و خواهان القای یک پیام در متن هستند، آن چنان تحت تأثیر ضریب تکنیکی و اغوای زبانی خاص خود قرار می‌گیرند که شاعر فراموش می‌کند که چه نوع کلمه‌ای را در ناخودآگاه دیکته کرده است، گاه قدیمی‌ترین واژه سوار بر جدیدترین واژه شده، یک تصویر ایجاد می‌کند، تصویری که نتیجه‌ی همبودی زبان و ذهن است، به تعبیری در حجم با نوعی دومینوی زبان و ذهن روبه‌روییم که یکی رانه‌ی دیگری برای حرکت می‌شود و در خروجی آن این زبان است که جای خود را به ذهن می‌دهد.

و اهتزاز- عبارت لرزان برگ-
زیر قلم
شکل قدم
با پنجه جمع می‌شود
سطح سپید و سایه‌ی دست
- وقتی که سایه می‌گریزد از سطح -
زیر قلم عبارت لرزان دست، با هر قدم
در گردش سطح
حرف همیشه را می‌خواند
وز سایه – روشن می‌ماند
سطح
سطح بلند بی‌سایه
در اهتزاز حرف
بر خط ناپدید پدیدار‌ها
از حرف مست می‌شود
یک سایه – دست می‌شود.

این شعر یدلله رویایی از دفتر «من گذشته: امضا»، که به صورت لایه‌ای جهانِ حجم را تعریف می‌کند،‌‌ همان‌طور که در بیانیه‌ی حجم آمده که عتیقه نیست ولی از بوی باستان بیدار می‌شود، ممکن است که تداعی معنایی ما برسد به‌‌ همان انجیل یوحنا که «در آغاز (= آرخه) بود...» که یونانیان سر-آغاز را با لفظ αρχη «آرخه» ادا می‌کردند و این در رساله‌ی هنری هایدگر با لفظ Ursprung آمده است. این رویکرد در حجم به ویژه حجم‌های رویایی کاملا ساری است که کلمه را آرخه جلوه می‌دهد و با پیاده‌سازی زبانی آرکائیک به طراحی تصاویر سه‌بعدی که آلترناتیو رویکردهای استعاریک فرمولی شعر کلاسیک و تا حدودی شعر نیمایی و سپید هستند، می‌پردازد، به نحوی دیگر ما این قدمت را در اندیشه و زبان حجم لمس می‌کنیم طوری که از خواص و ویژگی‌های تجربی و معاصر در آن کمتر دیده می‌شود، خواه روی کتبیه باشد خواه روی کارت پستال.
شعر حجم از آن حیث قدیم است که جهان را به صورت ذهن درآورده است و جمیع محسوسات ما که در آن بسیج می‌شوند دست کم نمی‌توانند به یک شهود قطعی تجربی دست پیدا کند. زبان‌شناسی که در این شعر تجلی پیدا می‌کند هم‌پوشانی نزدیکی با پدیدار‌شناسی هگل دارد، هگل وقتی که دید ایده‌های آزادی‌گرایانه در زمان حیات‌اش کار به جایی نمی‌برد، به سمت ذهن رفت، در پدیدار‌شناسی هگل اختلاف‌های این بعد مجسم، از میان رفت و هم‌آهنگ گشت و جهان و ذهن آینه‌مان شد، نه تنها به این معنی که جهان در جامعیت خویش، میدانی می‌گردد که در آن طرح‌های انسان پیاده می‌شود، بلکه این معنی را هم می‌دهد که جهان به عنوان یک پیشرفت پایدار به سوی حقیقت مطلق، خود را آشکار می‌سازد، هگل می‌نویسد جهان در واقعیت،‌‌ همان گونه که می‌نماید نیست، بلکه‌‌ همان گونه است که به فلسفه در یافته می‌شود.
هگل با تجربه‌ی آگاهی معمولی در زندگی روزانه، آغاز می‌کند، او نشان می‌دهد که این شیوه‌ی تجربه، همچون هر شیوه‌ی دیگری، عناصر را در بر می‌گیرد که اطمینان به توانایی تجربه را در استنباط واقعی از اعتبار می‌اندازند و انسان را وا می‌دارند تا برای دستیابی به شیوه‌های فهم برتری به جست‌و‌جو بپردازند. پیشرفت به سوی این شیوه‌های فهم بر‌تر، یک تجربه‌ی درونی است و از تجربه‌ی بیرونی حاصل نمی‌شود. اگر انسان به نتایج تجربه‌ی خویش، توجهی نکند، نوعی از دانش را‌‌ رها خواهد ساخت و به گونه‌ی دیگری خواهد پرداخت، او از یقین حسی به ادراک و از ادراک به فهم و از فهم به یقین می‌رسد تا اینکه سرانجام به حقیقت فرد دست می‌یابد.
لب کلام این است که شعر حجم و سپهر آن با جهان احساس ما تنافی دارد، اصولا به دریچه‌ی کانتی که به این قضیه می‌اندیشیم ما به اثر هر ابژه یا برابرایستا (gegenstand) بر روی توانایی تصور و تجسم ما یک نوع احساس تلقی می‌کنیم و به شهودی که از طریق احساس به ابژه می‌رسیم شهود تجربی می‌گوییم و اینکه به ابژه‌ی نامتعین شهود تجربی در مختصات کانتی، پدیدار می‌گوییم. پس در هر پدیدار، هم تجربه هست و هم احساس، حال پدیدارهای شعر حجم چگونه‌اند و چه کیفیتی دارند؟
پدیدارهای شعر حجم از روان‌شناسی قانونمند (Nomo logical) و زبان‌شناسی ساختارگرا تشکیل یافته و مستخرج شده‌اند، در واقع پدیده‌های روانی در شعر بسیار قانونمند و فرمول‌مدار می‌شوند، شمای هر پارامتر روانی که در شعر حجم تعبیه می‌شود طوری است که به تعبیر فردینان دو سوسور به ساخت و قوانین حاکم بر آن وابسته است یعنی نوعی زبان ساختارگرا که در آن کمیت‌های پیشینی و مقدم (a priori) بر کمیت‌های تجربی و پسینی (a posteriori) است، زبان طوری ادا و طرح‌ریزی می‌شود که قاعده‌ی آن با قانون روان‌شناختی می‌ریزد و یک پدیدار حجم را می‌سازد.

زیبایی نام نیامده‌ی ماست
حالا که حیاتِ نقاب
ترس را زیبا می‌کند
در دست‌های تو، طغیان
نامی نیامده، می‌آید
و نامِ من
تعقیبِ گسترده در سراسرِ پوستِ توست.

به هر روی پدیدار‌شناسی زبان حجم از یقین به ادراک می‌رسد، از ادراک به فهم و از فهم به یقین، این نسخه‌ی سلسله‌مراتبیک فکری از لحظه‌ی پاگیری ایده در ذهن تا رسیدن به حجم نهایی جواب می‌دهد، همه‌ی کلمات و چیز‌ها تصمیم دارند در یک کمیسیون رسمی کنار هم بنشینند و قیل و قال کنند اما وقتی به هم می‌رسند دیگر میسیون نمانده است و این پدیدار‌شناسی زبان حجم باید در سرآغاز یا آرخه‌ی دستگاه فلسفه‌ی شعر قرار بگیرد، طوری که ما گاهی به تردید فکر می‌کنیم که داریم به فلسفیدن می‌رسیم تا یک شعر و شعر هوویی حجله برانداز به نام فلسفه دارد در کنار خود حس می‌کند.
فلسفه با بالیدن در کنار الگوی ایستا و یکدست سوسوری زبان، یک کل نامتعین فوری، یک چیزگونگی (thinghood) محض را در تمام تصاویر ایجاد و انرژی هر تصویر را در هستی کلمه ذخیره و مبنای استواری برای جهت‌گیری‌های تعبیری و تاویلی را، شعاع متغیر دیالکتیک ارتباط می‌کند، دیالکتیک ارتباط حجمی در سایه‌ی بازنمودن هیئت (Gestalt) پرسپکتیو است، در لایه‌ی بمباردمان تصاویر، خنثی‌کردن بمب پرسپکتیو در جهت تحقق سوژه،‌ گاه می‌تواند ما را به عمق افعال (اکت‌ها) تخیل هنری شعر ببرد.
در شعر حجم هر کلمه یا لغت به دلیل داشتن یک کمپوزیسیون آوایی–معنایی هم می‌تواند مختصاتی خاص در فضای زبانی ایجاد کند و هم می‌تواند نزد دوقطبی انتزاع–روان‌گرایی بهره‌ای داشته باشد که هر کلمه علی‌القاعده باید بر طبق یک برهم‌کنش ecology و economy به تسلط دربیاید.
بار دیگر حجم دوم را می‌خوانیم، به راستی ما در کجای جهان-زبان آن محاط شده‌ایم؟ و چگونه می‌شود زبان حجم را فرا بگیریم؟ جواب دو سوال فوق شاید مشمول این فرض باشد که در زبان حجم و حوزه‌های کلامی آن، بسترهایی از روال‌ها (procedures) و فنون نهفته است که شاعر با استناد به آن‌ها و در کنار تدوین و پالایش ریاضی‌گون تصاویر سه‌بعدی که گاه به پیشرفت‌های غبطه‌برانگیزی دست پیدا کرده است و گاهی این زبان فن‌سالار، یافته‌های خودکار خود را که اسباب شبهه و تردید مخاطب هستند در برون‌دادی فریب‌آمیز به رخ می‌کشد، شعر کوتاه بالا از دفتر لبریخته‌ها چنین موقعیتی دارد که صرف استنباط (extrapolation) ساده از هر سطر و یادآوری توصیف‌های ارجاعی آن‌ها، نمی‌توانیم به تعبیر چامسکی به نظام توانش زبانی آن دست پیدا کنیم و همیشه محصور و مغبون می‌مانیم، در واقع نظام توانش زبانی در اینجا می‌گوید که شاعر مطالب فوق را به صورت ناخودآگاه به ذهن دیکته می‌کند یا در بازفرآوری (re-pro-duction) آن‌ها از نوعی الگوریتم ساختاری استفاده می‌نماید، این re می‌رساند که چه بسا شاعر قبل از ناخودآگاه بردن هم از این الگوریتم استفاده کرده باشد که این ویژگی خود حجم را بیشتر مساله‌دار می‌کند و چه بسا که نرساند.

 تاریخ انتشار: ۲۹ تیر ۱۳۹۰

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: