رحيم رسولي

عقـــده نه لــب نه بلكه دهان وا نمي شود
ســــينه نه حنـــجره نه صــــدا درد مي كند
افتاده روي شعر ... ســه نقطه در اين غـزل
چيــزي شبيه شـــرم و حـــيا درد مي كند
بســـكه شــــبانه روز پـريـدنـد روي هــم
پشــــت تمــــام عقــــربه ها درد مي كند
وقتي زنــــي جوان گـــل و آيينه مي خرد
در دســـــت مرد پير عصـــا درد مي كند
آن زن تويي قشنگ من آن مــــرد پير من
معلــول اجتمــــــاع كه با « درد مي كند »
آنقدر شــــعر گفتــم و آنقدر خــوانده ام
احســـاس مــــي كنم همه را درد مي كند
وقتي نخورده هضــم كنـــي فكر مي كني
معـــده نه هاضـــمه نه غـــذا درد مي كند
گاهي كه كار و بار كسي ســـكه مي شود
چـــيزي ميــــان جيب گــدا درد مي كند
نه كفر گفته و نه كســي ســـنگ مي شود
نه ســـــنگ مرقد شـــهدا درد مـــي كند
دردســـري كه از سر « عمــامه » مي كشد
تا مغــــز اســـتخوان عبـــــا درد مـي كند
هــرگــز به پايكــــوبي خود پي نمي بريم
ســـرهـــا فقــــط بــراي عزا درد مي كند
هــــر چند جاي ضربة شــلاق خـوب شد
ماندم كه جاي بوسـه چـــــرا درد مي كند
«هرگز نبوده قلب من اينگونه گرم و سرخ»
تو فكـر مي كني كـه كجــــا درد مي كند
۱ خرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۱۱
سلام. من کتاب روزی ما دوباره... را از کارهای شما خوندم، اما هم کارهای توی اون کتاب و هم این کار به دلم ننشست. بعضی ابیات مثل بیت دوم معنای واضحی به دست نمیدن و ربط دو مصرع بیت دوم مشخص نیست. در بیت ششم فکر کنم به جای گفتم اگر گفته بگذارید بهتر است، بیت یازدهم از لحاظ معنایی مشکل دارد و پایکوبی خود معنای پایکوبیای را میدهد که مال ما است و یعنی هرگز به پایکوبیای که مال ما است پی نمیبریم فکر کنم شما میخواستید بگید هرگز معنای پایکوبی را درک نمیکنیم . در بیت دوازدهم ماندم به جای ماندهام به کار رفته ضمن اینکه این بیت و مخصوصا مصرع دوم آن کمی دمدستی به نظر میاد و مصرع پایانی شعر به جای هجای بلند با هجای کوتاه شروع شده که ما را مجبور میکند حرف ف را در فکر مشدد بخوانیم.
ای مقدمی ! این هم رحیم رسولی ! راستی داره جمع رندان جمع می شه ها ! آقا از دیدن وبلاگت خوشحال شدیم و ... تابعد .
كار زيبايي بود از جناب رسولي عزيزي كه در عرصه طنز پيشتاز است و آثار ايشان را با نام و عناوين ديگران زياد شنيده ام اما ...
رحیم خودش خبر دارد؟ کارهای این مرد شاعرانگی و طنز توامان دارند.
با نام خدا
سلام
بسیار لذت بردم.شاعرانگی های زیادی رو در ابیات مختلف میشه دید.مثلا بیت سوم،وبیت ۲تا مونده به آخر.
اما در مصراعی که گفته میشه:چـــيزي ميــــان جيب گــدا درد مي كند،میشه خیلی راحت تر هم شعر گفت:چـــيزي درون جيب گــدا درد مي كند
بیت(آنقدر شــــعر گفتــم و آنقدر خــوانده ام
احســـاس مــــي كنم همه را درد مي كند)احساس می کنم اصلا توی کار ننشست و هیچ کارکرد شاعرانه ای نداره و اگر حذف بشه هیچ تغییری در کار ایجاد نشه
موفق و پیروز باشی
یا حق
برای عروض عرضی جز سلام و خسته نباشیدی بیشتر نیست و برای آقای رسولی سلام و احوال کرج و زور آبادش
سلام و آفرین شاعر. این به ظاهر قطعه که گویا غزل بوده است از همان کلمه ی اول هم طنزبودنش را به رخ مخاطب می کشد و به همین دلیل بهتر است که فقط با معیار غزل امروز سنجیده نشود و طنز بودن آن هم مورد توجه قرار گیرد که البته طنز بودن آن ارجح است چون در بعضی ابیات اگر طنزش را نفهمیم در واقع هیچ چیز نفهمیده ایم و خوب شما که استادید و بالاخره اینکه :رفتم مپرس اما که تو دیگر چرا مرد.......
salam va arze adab.rahime rasoolie aziz vaghean lezat bordam.radif ha va ghafie ha aali neshastand va sher ham form ham mohtavaye ghabele tavajohi dasht.
کار خوبی بود من در گذشته هم از کارهای اقای رسولی خوانده ام در کارهای ایشان از کارهای خوب بود ولی از کارهای عالی ایشان نبود.شعر در بعضی از ابیات اختلاف سطحی ادبی فراوانی داشت.یعنی دچار شاه بیت شده بود.امیدوارم شعری از جنس شاه بگویند همیشه...
سلام دوست عزیز ... غزل تان را خواندم ...در اینکه شعر خوبی ست شک نیست اما آنچه باعث می شود من به عنوان یک مخاطب آن را به حساب تجربه های یک شاعربگذارم ردیف و قافیه آن و نقش آنها در بیت ها بود ... متاسفانه در اکثر بیت ها ابیات در خدمت ردیف و قافیه بودند ...گستاخی مرا ببخشید ...و.. سلام یعنی خداحافظ
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
salaam khili ali bood