خصوصي

سه تا لیوان اگر وسط اتاق مانده باشند، چه فکر می کنید؟ اگر کثیف مانده باشند چطور؟ اگر یکی از آنها لب-پَر شده باشد؟ برای پوشاندن این صحنه، میزبان توانست یک تصویر از آینده در گذشته بکشد:
یک تلفن در 424 قبل از میلاد، به تدریج، هیولا می شود و دنبال یک مینی بوس راه می افتد تا او را ببلعد.
باور می کنید؟
میهمان آنقدر باور می کند که با دو چشم خودش می بیند که میزبان پشت پرده ی مینی بوس می رود و با صدای زنگ هیولا به جلو پرت می شود.
تمام اینها در چهار سال رخ داده؛ به طور متناوب؛ بی آنکه طول کشیده باشد؛ اولین بار بارانی پوشیده بودم؛ در طبقه ی دوم، با یک کراوات و تا جای ممکن موهایم بلند شده بود. دومین بار هم از پله ها بالا رفته بودم و تا جای ممکن موهایم کوتاه شده بود. سومین بار، کراوات و موهایم را فراموش کردم و یک بطری که نفهمیدم از کجا، در آوردم و شروع کردم: تلفنی که خارج از سیستم کار کند، می تواند اندازه ی یک هیولا خطرناک باشد.
از اولین و دومین بار شاهدی ندارم. بار سوم هرچه بود پشت پرده ای می گذشت که نیمی از آن افتاده بود و من بینی ام را روی خط افتاده ی آن گذاشته بودم و دو طرف را می دیدم. تصمیمی گرفته نشد. هیچ کس هم نمی داند که آن سه تا لیوان کوچک، یک روز قبل از چهار سال خریده شده و بدون آنکه تصمیمی بگیریم همه چیز را تمام کرده بودیم.
7/1/84 مریم جعفری
۱۴ تیر ۱۳۸۵ ۱۰:۰۱ بֽظֽ
نظرات ۲
چند روزيست هواي سوزن حوا كرده ام ...
ممنون خانم جعفري / داستانكهاي جالبي داريد/ اين داستان و داستان سايه شما را قبلا خواندم بيشتر از همه به خاطرم مانده.
مرسي
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
با سلام باید بگویم عالی بود. شسته و رفته و تر و تمیز برعکس استکان های روی میز. اگر قابل دیدید سری هم به ما بزنید.