جمال عاملي

نشسته چادر مشکی به سرکشيده خدا
و قوز کرده و خود را به بر کشيده خدا
کشيده چشم تورا بعدعاشقش شده است
برای چشم خودش دردسر کشيده خدا
هزار و چهار صد و چند سال ميگذرد؟
از آن شبی که از اين شهر پر کشيده خدا ...
۱۴ تیر ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۶
خیلی جالب و زیبا بود ولی احساس کردم یه چیزی کم داره یا انگار جا افتاده
از خوندن غزلت خيلي لذت بردم. فكر كنم كه جاي چند بيت ديگه خالي داشت كه اميدوارم بعداجاش پر بشه. منتظر شعرهاي جديدت هستم.
avalin chizi ke mishe fahmid ine ke in kar ro nemishe ghzal nam kard
be nazare man kar bedoone omgh nabood ama kam omgh neshoon midad
be nazar miresid shaer harf baraye goftan dasht ama gheido bandhaye shere cllasic oono az edameye kar baz dashte bood
ama rade paye shaeri ro mishod hes kard
jesarate bandaro bebakhshid va movafagh bashid
بسیار .. کوتاه تر از آن بود که بشود چیزی گفت . ولی کار ناتمامی بود که اصلاً گره درگیرانه ای نداشت من کار را دوست نداشتم ... و تواردشان با غزل معروف کاظمی هم آنقدر شدید مینمود که یاد تقلید و چه چه چه .. افتادم وولی شما میتوانید موفق باشید
besyar delneshin va amigh bod movafagh bashi
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
شاید علت کوتاه بودن این غزل این باشه که تعداد قافیه هایی که بتواند با ردیف خدا یک تصویر مشخص یا تا اونجایی که هماهنگی قافیه و ردیف در این سه بیت نشون میده فعل رو بسازه کم بوده.من فکر میکنم کل باری که باعث شده این شعر به عنوان یک غزل در دنیاس وب پذیرفته بشه روی این بیت باشه:
کشيده چشم تورا بعدعاشقش شده است
برای چشم خودش دردسر کشيده خدا