غلامحسین ساعدی

یک چاه و پاسگاهی کنار چاه . تختخوابی کناره دهانه چاه گذاشته اند . مقداری طناب حلقه شده به میخ دیوار پاسگاه آویزان است . کنار تختخواب ، یک دلو آب ، مقداری سنگ و یک در پوش برای در چاه ، مقدار زیادی چوب و خرت و پرت . از ته چاله ناله یکنواخت مردی بلند است .
مرد پاسدار روی تخته نشسته ، در حال بستن قابلمه غذا و وسایلش ، لقمه ای را که در دهان دارد با آرامش می جود . ناله های ته چاه یک دفعه قطع می شود . مرد پاسدار از جوییدن باز می ماند و بر می گردد و چاه را نگاه می کند .
یک دفعه فریاد بلندی از چاه به گوش می رسد . مرد آرام آرام لقمه را می جود و گوش می دهد . نعره بلندتر می شود مرد لقمه را می بلعد فریاد ته چاه گوش خراش می شود . مرد پاسدار بلند شده ، خشمگین سرچاه می آید و خم می شود ، نعره قطع می شود . صدا ، التماس آمیز به گوش می رسد : « آقا ، آقا ، آقا » مرد پاسدار یک مشت سنگ و کلوخ از کنار چاه بر می دارد و به ته چاه می کوبد . ناله ته چاه تهدید آمیز می شود : « های ، های ، های ، «آقا » مرد پاسدار بلند می شود ، به ساعت نگاه می کند و خود را آماده می سازد ، به دور و بر سرکی می کشد ، منتظر پاسدار دوم است .
صدای ته چاه دوباره تبدیل به ناله می شود ، ناله قطع و باز نعره شروع می شود . مرد بر می گردد ، نعره بلند تر می شود .
مرد نزدیک می رود و چاه را نگاه می کند . صدای ته چاه التماس آمیز است : « آقا ، آقا ، آقا ! » مرد پاسدار خم می شود و فریاد می زند : « خفه ! » و خشمگین در پوش چاه را روی حلقه چاه بر می گرداند . صدای ته چاه تهدید آمیز می شود « آهای ، آهای ، آهای!» چند لحظه بعد چیزی از ته چاه به در پوش می خورد و به دنبال ضبحه های بلندی از ته چاه ، مرد سنگی روی در پوش چاه می گذارد و صدای ناله از ته چاه اوج می گیرد .
پاسدار دوم وارد می شود . پاسدار اول کوله پشتی را برداشته با عجله خارج می شود . پاسدار دوم کوله پشتی را روی تخت می گذارد و کلاهش را بر می دارد ، آماده می شود . صدای ناله آن چنان بلند است که مرد پاسدار را متوجه چاه می کند . نزدیک می رود . سنگ روی در پوش را بر می دارد و در پوش را کنار می زند .
صدای ناله قطع می شود و صدا ، التماس آمیز : « آقا ، آقا ، آقا ! » مرد خم می شود و داد می زند « های ! » صدای التماس آمیز : « آقا ، آقا ! » مرد بلند می شود و می آید و کوله پشتی را باز می کند و تکه ای نان می برد و پایین می اندازد ، منتظر می شود ، صدا می برد
مرد بر می گردد و روی تختخواب می نشیند و آماده می شود که غذا بخورد . صدا التماس آمیز : « آقا ، آقا!»
مرد بر می گردد و از زیر تخت قمقمه ای در می آورد و از آب توی دلو پر می کند و درش را می بندد و می رود لب چاه و داد می زند : « هی! » و قمقه را می اندازد توی چاه . صدا قطع می شود و مرد بر می گرد و سر بسط غذا می نشیند و صدای ناله دوباره از ته چاه . مرد پاسدار لب چاه می آید . صدا ، التماس آمیز : « آقا ، آقا » مرد داد می زند « هی!» صدا از ته چاه : « آقا ، آقا ، آقا » مرد بلند می شود و فکر می کند بر می گردد و حلقه طناب را نگاه می کند ، دو باره خم می شود و توی چاه داد می زند : « هی ! هی ! هی » صدا ، التماس آمیز : « آقا ، آقا ، آقا » مرد می رود و با تردید طناب را از روی میخ بر می دارد و می آورد ، فکر می کند ، دورو برش را نگاه می کند ، طناب را به چاه آویزان می کند . صدای چاه آرام آرام عوض می شود ، خوشحال و امیدوار ممنون است : « آقا ، آقا ، آقا » مرد پاسدار شروع می کند به جمع کردن طناب .
با زحمت طناب را بالا می کشد . صدای چاه آرام آرام تغییر می کند ، خوشحال ، امیدوار ، کینه توزانه ، تهدید آمیز می شود : « آقا ، آقا ، آقا » یک جفت دست بزرگی به لب چاه بند می شود . مرد پاسدار دست پاچه و وحشت زده ، به چاه نگاه می کند . یک دفعه طناب را نگاه می کند و در فکر چاره است . غولی به زور خود را از حلقه چاه بالا می کشد . مرد پاسدار دست و پا گم کرده ، فرار می کند ، غول خشم می شود و چوبی از زمین بر می دارد و با قهقهه ، مرد پاسدار را دنبال می کند .
۱ مرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۳ بֽظֽ
نظرات ۳
خسته نباشيد . از ساعدي بيشتر از اينها بايستي نوشت .
سلام .ممنون از اطلاع رسانی شما اقای متاجی . خواندم هر سه مطلب رو. اما چون از ساعدی کمتر کار دیده بودم تشکر م رو اینجا می نویسم . پاینده باشید.
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
خواندن كارهاي استاد ... اونم ده لال بازي ... واقعا جالب است . هر بارهم كه بخوانمش ... لذت مي برم . حيف او كه در ايران به دنيا آمد !