مهدی بهرنگ راد

سكوت زنگ زده
زنگ صداي پوسيده اي
كه مي چسبد
به تمام ريشه هاي اعصاب
صدايي شفاف
كه از بين انگشتان مغزم
رد مي شود
بي آنكه كالبد شكافي اش كند
و لاشه اش مي چسبد به ناخنهايش
اشباحي از
ميم
لام
الف
سين
در سرم زاري مي خوانند
۱ مرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۳
سلام دوست عزيزم
بزرگترين خصوصيات شعر خيال انگيزي و تصوير سازي ميباشند اما يك نوشته به صرف داشتن اين موارد شعر نمي شود
كار شما از اين دو مورد موج ميزد و البته خوب هم پردازش شده بودو اين دليلياست برقريحهخوب و ذوقسرشار شما كه امتياز بزرگي است براي سرودن شعر.
در تمام جملاتي كه بايد ...فعل به كار رفته و شاعر با زيركي به انجام اين كار پرداخته اما...پس از اينكه شروع به خواندن هر جمله كردم، بقيه آن خود به خود به مغزم خطور كردند كه اين اتفاق جالبي براي شعر نيست
اميدوارم در كارهاي بعد به اين نكته مهم بيشتر توجه كنيد
موفق باشيد
سلام
سکوت زنگ زده !!!صدايي شفاف
كه از بين انگشتان مغزم
رد مي شود
!!!
تصویر های بسیار جالب و بکری هستند
به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال می شم
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
زیر آب که زیرآبی که ریز آبی
آب بخور خنکش البته
پیدات کردم