احسان مهدیان

شبنامه
«دوستت دارم ...
مثل بوسه هایی که ازکنارباد رد نمی شوند
هیچوقت صورتم رادرباران نگه نمی دارد…»
ولم کن !
بعد ازاین کوچه راست است
محله های تازه شهید ندارد
سلام ! دختراین روایت
چشمی که بالای ندیدن قوزکردی
الی الارض بنای رقصیدن گرفتم
پرم نکن!
ازاین نامه ها کسی ظهورنکرد...
بالای عادت آقا
نه سوت خمپاره ای درازشد
نه سیم خاردار از " ما ما " رد می شود
لا اقل چماقی راکاشته ام که
درختی شده حالا...
صلاه همین حرفا بود یانبود!
لای کفشم تابوتی کوچه کرد و.....
راه را همین که مسافراز انگشت نمی رود
گوشه ی مغزم کله میکند:
تروریستها اعتراض بلد نیستند
انتحار میکنند؟
نفت را کسی ترجمه نمی کند که...
نفت:
یعنی پای درختی که هنوز...
سرم به خدا گرم است ودارم فکرمیکنم
افق - شانه های توبودو... پرنده ها رفته بودند
دارم کشف می کنم :
میدان بلاتکلیف ترین خیابا ن درعلاقه ی بیکاریست
آدم چه کشفها ی زیادی که نخورده است!
برای هرکشفی اخراجش میکنند؟
من کشف کرد م
توشاید یکی ازچشمهای روبرو باشی
کم گناهی نیست! گناه؟
۱ مرداد ۱۳۸۵ ۱۰:۰۳ بֽظֽ
نظرات ۲
ldai f'd ;[h j, kdsjd?
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
احسان مهدیان رو چند وقتیه که می شناسمش
و در این مدت فهمیدم احسان دوست دارهشعر بگه نه اینگه ...
احسان دوست داره فرهنگ ساخته بشهو حرفی که باید زده بشه
زده بشه
حالا چه خودش بگه و چه دیگری مهم اینه که گفته بشه
کار بالا شاید شاهکار نباشه اما به نظر من می خواد بگه کهدر عنفوان جنگ و نفرت و خون ریزی در ولوشوی تیر و ترکشهای آدم می تونه اونقدر روحیه ی والا و شاعرانه داشته باشه که بتونه عاشق پیشه گی و ناز پیشه گی در زیر آوار های غرور و عزت یک مرد رو نشون بده
احسان مهدیان جنگ رو دیده(بر خلاف من ) پس می تونه روایت کنه
روایتی از دیدنیهایی که باید دیده می شد ولی خیلی ها ندیدند و یا جرئت پرداختن به این مهم رو نداشتن !
به قول خود احسان :
جنگ مقدس نیست بلکه دفاع از میهنه که حالتی مقدس ایجاد می کنه.