فروغ ودستاوردهای جدید شعر فارسی

فروغ ودستاوردهای جدید شعر فارسی
علي احساني
بانگاهی به شعر((ای مرز پرگهر ...)) از مجموعه تولدی دیگر
فاتح شدم
خود رابه ثبت رساندم
خودرا به نامی دریک شناسنامه مزین کردم
وهستی ام به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از تهران.
((فروغ فرخزاد)) بزرگ بانوی ادبیات معاصر را می باید خارج از چهارچوبهای رایج ادبی ونقدهای مرسوم،به بازخوانی نشست. چراکه فروغ نه صرفا به عنوان شاعر،بلکه به عنوان یک (( جریان شعری)) در ادبیات به ظرفیتهایی دست یافت ، که بی اغراق می باید به نوعی شاعران بعد از او را وامدار ومیراث خوار دستاوردهای وی دانست. گرچه آثار بسیاری در بازخوانی وبازشناسی شعر وشخصیت فروغ فرخزاد به نگارش درآمده است ،اما خاصیت شعر فروغ به گونه ای است که با هربار بازخوانی می توان به نتایج جدید وبدیع دست یافت .
اگر شعر رابه روایت ((عین القضاﺓ همدانی)) آینه ای بدانیم که(( هرکس نقد حال خویش رادرآن می بیند))چه به جاست که ((تاویل پذیری )) را به عنوان رمز شعرهای فروغ ،درجایگاهی برابر((حافظ)) ،به ارمغان آورنده ((جاودانگی))به شمار آوریم ؛(جاودانگی)ی که باهربار((خوانش ))به باز شدن دریچه ای تازه از شعر برای مخاطب منجر می گردد .
به خلاصه وباتکیه بر((متن))شعرهای فروغ موارد زیر رامی توان (درحد بضاعت حقیر) به عنوان عمده ترین دستاوردهای شعرهای فروغ نام برد:
1 - تکیه بر زبان گفتاری وبهره گیری مناسب ازآن:امری که عملا درشعرهای فروغ به نوعی((تشخص زبانی )) منجر می گردد . زبان گفتاری چه آنجا که با بهره گیری مناسب از تجربه های ((زبانی-زمانی)) به درونی کردن مفاهیم رایج اجتماعی ویاری کردن شاعر برای ((شعر گفتن )) ،و نه ((شاعرانه حرف زدن )) ،منجر می گردد وچه آنجا که با پهلو زدن به زبان عامیانه به خلق فضایی ملموس درشعر (به علی گفت مادرش روزی...) منجر می شود ،درهمه این موارد درخدمت مفاهیمی قرار می گیردکه بی اغراق در نبود این نوع خاص زبان ، به غامض گویی ونوعی ((مانیفیست فلسفی))مبدل می گردید . به عبارتی دقیق فروغ با ظرافتی کم نظیر ، با بهره گیری ازظرفیت زبان گفتار (که تا پیش از این مهجور مانده بود) به سادگی ،عمیق ترین مفاهیم را به ((شعریتی همه فهم )) مبدل می کند.
2 - رهایی از نظم (( موزیکی )) و((عروضی)) ودستیابی به نظم ((طبیعی )) در شعر را می باید ازنکات برجسته شعر فروغ به حساب آورد؛تجربه ای که نیمادرشعر (همسایه ) به آن نزدیک شده بود .فروغ با بهره گیری مناسب از پتانسیل کلمات وبانوعی کنار هم چیدن(خودآگاه – ناخودآگاه) کلمات ،درحقیقت به ساختاری دست می یابد که نیاز به وارد کردن وزن ،به عنوان یک عنصرخارجی ونگهدارنده (داربست ساختمانی)به شعر نمی باشد؛به عبارتی " پازل شعری" فروغ با بهره گیری از یک نقشه ذهنی که نشات گرفته از تربیت ،ذهنی - زبانی شاعر است چنان کامل می شود
که نیاز موسیقیایی مخاطبی که سالها شعر را به وزن شناخته ،ارضاء می نماید ،
بی آنکه مفاهیم رادر مسلخ وزن قربانی نماید؛
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم وانگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
3- اگر" شعرهای خوب " را " نا تمام " بدانیم (چنانکه فروغ خود گفته است) در شعر فروغ این روایت ناتمام را می یابد حاصل نوع زندگی (که البته در نوع خود ناتمام بود) و نگاه فروغ به دنیای اطراف وی دانست.
" زبان،انسان،جهان " به عنوان سه عامل سازنده یک شعر با درخدمت هم قرار گرفتن به خلق زیباترین اشعار بویژه دردومجموعه پایانی (تولدی دیگر) و(ایمان بیاوریم...) منجر می گردد به گونه ای که درغالب اشعار این دو مجموعه ،فروغ با بهره گیری از تجربه های زندگی شخصی خویش وبا آغاز کردن روایت از (من شخصی) به (من اجتماعی )ی می رسدکه آنچنان که گفته شد ،با گرفتن آینه ای در مقابل تک تک افراد رنگ ولعابهای ظاهری آنان را به رخشان می کشد ؛بویژه اینکه این امر با پیوند خوردن به عصیان شعری- شخصیتی وی به نوعی احساس تنفر یا چندش در مخاطبان ،ازموقعیت قرار گرفته درآن منجر می گردد .
اگر ویژگی یک روشنفکر را "نقد حال " برای رسیدن به آینده ای بهتر بدانیم ،بی اغراق ((وجه روشنفکری )) فروغ بخش غالب شخصیت او را تشکیل می دهد .
4- بی گمان بازخوانی باز شکافی شعر((ای مرز پرگهر...)) از مجموعه تولدی دیگر بیش ازهرچیزمبین موارد اشاره شده دربالامی باشد. شعری که بی گمان می باید آنراچکیده زندگی ونگاه فروغ دانست .
فاتح شدم
خود رابه ثبت رساندم
خودرابه نامی درشناسنامه مزین کردم
ضربه نخستین سطر شعر به کششی منجر می شود که درسطرهای بعدی شاعرروایتی خلاصه اززندگی خویش راازکودکی تالحظه نوجوانی وپذیرفته شدن به عنوان یک شاعر روایت می کند .امری که باطعنه زدن به بدنه پوسیده اجتماع ،هرگز به روایتی صرفا شخصی وکسالت بار منجر نمی گردد.
" تولد فروغ ": تولدی که در بدو خویش با عصیان از هنجارهای فرهنگی جامعه همراه است . فرهنگی که عظمتش را در گذشته ای پرافتخار می بیند وبا روایتی اسطوره ای از" آنچه که بود" ونه "ازآنچه که هست " در گذشته به تکرار می رسد. نسلی که: (( زنده است ،
مانند زنده ورد ،
که یک روززنده بود.))
والبته امروز تنها به نامی از" زنده بودن " دلخوش است.
فرهنگی که شعررابه وزن می شناسد،مدرن بودن را درادادرآوردنوروشنفکری رابه غلمبه حرف زدن وفروغ درچنین جامعه ای تولد خویش را عصیا نی می سازد برجامعه ،جایی که او با اولین نگاه رسمی اش از (( لای پرده )) شاعرانی را می بیند
((که حقه بازها همه در هیئت غریب گدایان
درلای خاکروبه ،
به دنبال وزن و قافیه می گردند ))
ودر"نخستین قدم رسمی اش " یکباره "از میان لجنزارهای تیره" بلبلانی را مشاهده می کند که "سیاهی لجنزار" آنان را به" کلاغ سیاه" مبدل کرده است .
اما رسالت فروغ نه در" نقد بدنه اجتماعی " که در گامی فراتر درنقد " فضلای فکور
و" فاضلان روشنفکر " تکمیل می گردد جایی که او با آینه گرفتن دربرابر آنهااداهای آنها رابه رخ می کشد.
روشنفکری که با " صرف چندبادیه پپسی کولای ناخالص
وپخش چند یا حق ویاهو ووغ وغ وهوهو"
هویتش را به تثبیت می رساند وخوشحال از:
"شیوه درست نوشتن خود را برای ششصد و هفتاد وهشت دوره
به یک دستگاه مسند مخمل پوش
در مجلس تجمع و تامین آتیه
یا مجلس سپاس وثنا میهمان می کنم ."
طعنه های اجتماعی فروغ به بخشهای مختلف در سطرهای بعدی همچنان ادامه می یابد ،طعنه هایی طنز بکاررفته درآنها گاهی مرزمیان تعریفها وتمسخرها را پنهان
می کند .جایی که او ((درمیان توده سازنده ای، پا به عرصه هستی نهاده است ))
که گرچه نان ندارد
اما
میدان دید وسیعی دارد
جماعتی که امنیت وثروت خدادیشان آنان را به علافانی مبدل کرده است که درسرزمین آنها از
(( صبح تا غروب
678 قوی قوی هیکل گچی
به اتفاق 678 فرشته
... به تبلیغ طرحهای سکون وسکوت مشغولند ))
بی تردید بخش پایانی شعر فروغ شاهکاری بی نظیر درنوع خود است چه آنکه کالبد شکافی آن درحقیقت بیانگر سرنوشت محتوم اکثریت روشنفکران ومبارزان واقعی یک قرن اخیر ایران است .
امیرکبیر ،مصدق ،هدایت ، اخوان و... چندین بزرگی که همتشان صرف مبارزه در راه اصلاح ضعفهای فرهنگی اجتماعی- سیاسی ایران شد ولی هرکدام پیش ازآنکه مرگ حقیقی شان به واقعیت بپیوندد مرگ آرمانهایشان رادرباطن احساس کردند و اینگونه است که فروغ نیز به عنوان میراث دار حقیقی روشنفکری عمل گرا(ونه از جنس ادا) درسطور پایانی شعری ،که درنوع خود زندگی است ،بزرگترین افتخارش این است که باادای احترام به این "سرزمین پرگهر" خود رادیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کندچرا که او حتی سقوطش رافتحی می بیند در تاریخ.
فتحی به قیمت رسوایی دوباره " استاد آبراهام صهباها"؛
فاتح شدم،بله فاتح شدم
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
که درپناه پشتکار واراده
به آنچنان مقام رفیعی رسیده است،
که درچهارچوب پنجره ای
در ارتفاع 678 متری زمین قرار گرفته است
۱ شهریور ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۰
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.