پنج غزل هم قافيه






به ترتيب حروف الفبا
مريم حقيقت
بارون/سلام/ ميزند اينجا بدون تو
دارد تبر دودست بريده ...الو ...الو
ميجيغم...از کسی...ک...کمک نيست می دوم
پاشيده می شوم به کسی در پياده رو
حالا به سمت مقصد او راه می روم
او می برد به سمت من اين جاده را جلو
سنگين شدم وتوی سرش چرخ می خورم
اينجا غريبه است فضا هی تلو...تلو...
مريم کجای اين شب زخمی نشسته ای؟
مريم!دوباره توی سرش می شود اکو
لم می دهم درون تنش او به صندلی
می خواهد اينکه دلهره اش را به راديو....
امروز وحشيانه زنی را که شعر بود........
هی بی خيال، شب شده ،هستی گرانتس ،شو
*****
بس کن بلند شو تو اينکاره نيستی
بالا نياوری هيجان مرا يهو
***
او پرت ميشود به منی که گذشته ام
banooyedard.aryanpoem meno
(بانوی درد دات آرين پوم منو)
مامان خيال می كند آغاز زندگيست
يك مشت درد واژه نشان می دهد سنو
يك...دو...سه.. چارسال گذشته ودخترك...
دارم دوباره توی خيالم كزت...زورو...
او فكر می كند كه چرا بعد سالها
((خورشيد همچنان ندرخشيده)) با هوگو
سنگين شدم وتوی سرش چرخ می خورم
يك پی ام عجيب عزيزم تويی hello
خانم من عاشقم به خدا،عاشقم بشو
ضمنا تو دعوتی به من و استخوان پلو
هی ذره ذره جسم مرا آب می شود
چيزی به يادش آمده انگار وايnooooooooo
يك كم يواش تر نفسم بند آمده
او می دود تمام خودش را واز كشو...
يك اسلحه به سمت خودش... تير می كشد
پاشيده باز می شودم سمت تو الو.....
مونا زنده دل
باران ، صدای موجی زن ، جيغ راديو
- « صبح قشنگ شنبه آغاز سال نو...»
دارم به نفع مرگ عقب می کشم ، هنوز
دستی بريده عقربه را می برد جلو
« دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت»
روی خطوط حافظه ام هی تلو...تلو...
صد سال به سياهی سالی که آخرش
نگذاشت دست گيج مرا توی دست تو
باران ، صدای موجی زن ، جيغ راديو
- « صبح قشنگِ ...» : با توام احمق! کري؟! الو؟...
لبخندهای مسخره مثل دهن کجی
روی لبی که مرده ام اما پياده رو -
اين سطرهای يخزده را دور می زند
تحويل می دهد جسدم را به سال نو
احسان قديمي
دختر، کشیده، گیجی مردم، پیاده رو
لب های گر گرفته و گرمای پالتو
شال و هویج و دکمه شلوار قهوه ای
کبریت نم کشیده و برفی که سال نو-
-نم نم نشسته روی سرت گریه می کنم
لطفا کمک کنید به "حقِّ وتو" !!! وَ تو-
-از بوی سینه های پدر سیر می شوی
سنگر بگیر پشت تریبون، الو... الو...!
الله اکبر! این غزل از متن خارج است
الا کلنگ و مستی بعد از تلو... تلو-
-قِل می خورد به سمت سرازیر پایتخت
پاهای سرد و مضطربم! تند تر بدو!
لعنت به هر چه کوچه بن بست و کیف پول
لعنت به رخت عید و به آجیل سال نو
امسال هم به رحمت عالیست مستدام
این بوته خیار زمینی که رفته و-
-آنجا تر از همیشه به تو فکر می کند
کبریت های پشت سر هم ... نرو نرو
لبخند روی لب و کسی رد نمی شود
مردی که قد کشیده کنار پیاده – شو!!
سید مهدی موسوی
الو سلام ... How are you ... که عاشقم که ... Hello
و رقص بندری مرد با زن تانگو
چه مسخره ست فضای سپید زن در من
ظهور پست مدرنیسم در دل آپولو
بیا و مست دو چشمت ، عرق بریز از شرم
تلو عزیز ، تلو عشق ، شب ... تلو ، تِتِلو !
به آسیاب ، به بادی ، به دیوها ، به خیال
بگیر شمشیرت را به زن ، بزن " سانچو "
هلم بده " ماراتن " را ، که خسته ام ... پایان
" دوشنبه " عصر " دو " سال گذشته ، ساعت " دو "
دلم هدیه شده در دل محاصره ام
روبان آبی زن روی جعبه کادو
به رستوران خوشـَ ...م آمد ، بله ! بفرمایید
کدام عاشق بودن ؟ ... نگاه کن به مِنو :
زنی که گرم گرفته ، سکوت سرد ... و ماست
خوراک جوجه پاییز ، نه ! پرنده پلو !!
مرا کنار خودت تا خودت دراز بکن
اتل ، متل که از این پای ِ عشق بچه نشو
که هی بهانه نگیرم که هی ترا ... هی هی ...
بمیر چوپان ِ... گرگ بود بره تو !
دو تا انار ... و یک غنچه ... یک " سه تا نقطه "
بریز در وسط من ، مرا بریز یهو
وسط که فال بگیرم ترا ورق ... بزنم
به واژه های قدیمی ، به ترسهایی نو
نایست پشت چراغی که سبز نیست مرا
به چپ ، به راست ، به زن ، به ... عقب ... و یا به جلو
مرا بمنفجران در میان این کلمات
مرا بمیر ... مرا هیچ کن ... و دود برو !
وجود داشت ... ندارد ... مرد نامرئی
که حس گرفته کلاهی که بر سر پالتو ...
کسی نشسته ته خط میان غاری پیر
و هی تماس گرفته ست با خودش ... و ...
الو ...
محمد سعيد ميرزايي
اين برف كه بيايد، من مرده ام، و تو
در پشت گوشي نشنيدن، الو، الو
اين برف كه بيايد، من پلك بسته ام
اين برف كه... بيا عجله كن! بدو! بدو!
حالا كه ديرتر برسي، توي چارراه
پشت چراغ قرمز هي منتظر بشو
حتماً تو هم نشاني من را؟-بله تو هم؟
برگرد! توي خانه بگرد، آن كمد، كشو
حالا به هم بريز، مدارك، كتاب ها
و روزنامه ها، چمدان، جامه هاي نو
اين بود مثل اين كه؟ نه انگار، آن يكي ست!
اين هم نه! هي بچرخ به دور خودت، برو-
از دوستت بپرس، شماره نداشت؟ نه؟
به خانه اش برو، نه اداره نه... نه ... - الو!
۱ شهریور ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۱۲
آفرين تا استيدي مثل حضرات در حوزه شعر و ادب اين مملكت اند ديگر چه غم از اعتلاي ادب فارسي
با سلام
غزل خانم حقیقت به دلم نشست .
اگر چه غزل با این واژه های
بی معنی به جایی نمی رسد .
ترسم غزل به زیر نگاهم شوی ولو
پشت تو بادهاست اگر میروی جلو
باید دوباره شعر شوی تازه تر شوی
باید دوباره شعر شوم شعر بی غلو
موفق باشید ..
فرهاد صفری
از شاعران فوق یکی دوتاشونو خوندم لا اقل از سعد میرزایی این شعر بعید بود اگر چه به نظر میاد ایراد از ایشون نباشه ادبیت امروز ما کلا بحران داره میشه گفت یه جور جلف نویسی و لودگی ادبیات وزبان شعری ما رو به اسم آوانگارد بودن و تازه نوشتن گرفته که اصلا هنری نیست نمود این کارو تو آثار جناب میرزایی با مجموعه ی الواح صلح دیدم و واقعا متاسف شدم شاعری با اون قدرت توی مرد بی مورد اینجوری ضعیف وتمام شده در الواح صلح.البته شاید سالیق دیگران با این جور کارا سازگار باشه اما من نوعی نپسندیدم
با همه ی احترامی که برای همه ی دوستان غزلسرا قائلم نمی دانم چرا اینقدر غزل لوس مد شده .
غزل ارزشی بیشتر از این ها دارد. واین دوستان که یکی دو نفرشان را می شناسم شاعر تر از این حرف ها هستند. با سپاس
سلام دوستان عزیز ... خواندم...برای همه دوستانی که شعرشون هس احترام زیادی قایل هستم اما خداییش شعر موسوی از همه سر تره ... سلام یعنی خداحافظ
حالتون خوبه من زياد مطمئن نيستم
مي شه بفرماييد چه چيزي فيلتر شده؟!!!!!!!!!
در ضمن به جاي صحبت حاشيه اي مي توانيد در مورد اشعار نظر بديد اگر بتوانيد ؟!!
ینجا هم داستان فیلترینگ ...
با فیلتر و سانسور مخالفم .. به هر علتی کهمی خواد باشه !!!!!!!!!!
اینجا سایت شاعران است یا قافیه پردازان؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جناب موسوي عزيز تغييرات اعمال گرديد.
با تشكر از شما لطفا تغييرات زير را در شعر لحاظ كنيد:
۱- ماراتن به جاي مارتن
۲- هديهّ به جاي هديه
۳- بمير چوپان ِ... به جاي بمير چوپان...
پيشاپيش از لطف و همكاري مسوولين سايت متشكرم!
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
اما چگونه شعر بگويد بدون تو
با زخم هاي كهنه و با واژه هاي نو
باشد ! برو !نه! گريه نكن! قاتلم "تو" نيست
هرچند خنجري كه مرا.. توي دست تو..
اين كه چي ميكند توي دست خنجري
كه مثله كرده است مرا..نه نگو .. برو..