شهر ِ فرشتگان

پیش در آمد
الیوم در شهر ِ فرشتگان یا به روایتی لوس آنجلس و قریه های اطراف ، بر هر آنکس که خود را خواننده و آهنگساز و ترانه سرا و از این دست ! می داند ( به جز چند تن ) فرض ِ واجب آن است که با هر لقمه نانی که می خورند ، هزار دعا به جان ِ مدیران و متولیان ِفرهنگی و شبه فرهنگی و غیر ِ فرهنگی و حتی ضد ِ فرهنگی ِ سالهای 60- 76 وطنی کنند . و جز این را نشاید که کفران نعمت است و خسران معرفت و از این قبیل !
هرچند حاجتی به توضیح نیست که اندر مملکت ِ گل و بلبل اساسا قرار نیست چیزی سر جای خود باشد و اگر باشد ، جای بسی شگفتی است ! فی الحال ، زحمت ِ تقریراتی از این دست را به خود و خوانندگان این سطور می دهم ، شاید که گشایشی شد ! هر چند به قول ِ ظرفا : زهی خیال ِ باطل و عمرناشه !
و اما حكايت
دهه ی پنجاه ِ خورشیدی ، کشوری جهان سومی و به اصطلاح در حال توسعه با مردمانی که در آن به زیست مشغولند و یحتمل مکیوف ! به زور ِ نفت ، بخشی از این جامعه به رفاه نسبی رسیده و به مقوله ی فرهنگ نیم نگاهی دارند ، اینان و دیگران ِ به رفاه ِ نسبی نرسیده ! به سینما می روند و صفحه می خرند، رادیوی ماشینشونو و گرامافون ِ خونه شون همیشه به راهه و روشن و با آن به حرکات موزون و ناموزون می پردازند .
هر سلیقه ای ، بهره ای از این سفره ی پهن ِ هردمبیل ِ موسیقی دارد ( برای اینکه به تعبیر ِ هر دم بیل بیشتر توجه عنایت فرمایید دوباره می نویسم ! ) هر سلیقه ای ، بهره ای از این سفره ی پهن ِ هردمبیل ِ موسیقی دارد ، پاپ ، جز ، بلوز ، راک ، محلی ، لاله زاری ، عربی ، ردیفی ، کلاسیک ، کش تنبونی ، دامبولی چیزم ، روحوضی ، زیر ِ حوضی و . . .
اقلام فوق با سرعت ِ چشمگیری بیشتر و بیشتر تولید می شود ، چرا که در این بین چیزی که زیاده ، خریداره و مصرف کننده .
ناگهان بر اثر حادثه ای سیاسی که منطقا تبعات فراوانی هم در پی دارد این سفره به شدت و شاید هم به شدت تر ! جمع می شود و تعطیل ! آخرین خبر : خبر ِ خود سوزی ِ شاپرکا به همراه ِ اون ممه رو لولو برد !
امــــــــا و امـــــــــــــــــــــا !! از آنجا که سفره نشینان و سفره چینان تعطیل نشده اند ، هر دو و پس از مدتی تعطیل کنندگان به فکر فرو می روند و ناگزیر دست به کار می شوند که " وای چه کنم و آی چه کنم ، دوریش برایم مشکله ! "
سفره چینان ِ غربت نشین در بلاد ِ غربت برای سفره نشینان ِ غربت نشین ، دست به تولید می زنند و با توجه به هزینه های گران ِ زیستن در غربت و عدم برگشت مالی سرمایه های بر باد رفته ، هی از سر و ته کار و بعدها از وسطش ! می زنند و از آنجا که در سفره ای که پهن شده ، چیز دیگری نیست ، هر آنچه طبخ می شود ، لاجرم خوشایند و مطبوع می افتد ، البته اوایل فرآیند ِ طبخ و خور به این سیاق ، بر ایشان سخت می آید که به یاری نیروهای زمینی و فرازمینی ، بعد عادت می شود و معیار ِ زیبایی شناسی همین کوفتی می شود که ما می گیم ! ( این " ما " اون " ما " ست نه این " ما " که " ما " توشیم ! چی جوری بگم ! این " ما "یه "ما " ی دیگه س که " ما " یعنی خود ِ " ما " توش نیستیم ! )
سفره نشینان ِ وطنی هم که همیشه تو نوستالژی اند و می میرند واسه خاطره و اساسا کل ِ زندگیشون خاطره تعریف کردنه اونم خاطره هایی که توش فردین و کاباره و جمیله و مهوش و مشت و عرق حضوری نهادینه دارند ! ، یه هو تو وضعیت ِ قرمز که نشونه ی حمله ی هواییه ! می فهمند که ای دل ِ غافل ! چقدر دلشون لک زده واسه طبخهای قدیم ! ، به سفره نگاه می کنند و می بیینند که چقدر دوستان ِ غربت نشین به رغم ِ گرفتاری های تمام نشدنی به فکر ِ اونها هستند و هنوز می زنند و می دند بیرون ! پس و شاید هم بنابراین به هر چه که در آن سالها بر سفره آمد ، یواشکی دل بستند و همه رو با نوستالژی هاشون مطابقت دادند و قاتی کردند و فرستادند تو پستوی فرهنگ ، با این توجیه که : چِشَم دید ، دلم خواس ، آآآآی لــاو یـــــو با مرام !
تو همون روزا و شاید هم چند روز بعد از اون روزا ، تعطیل کنندگان ِ وطنی سفره ی جدید می اندازند ، طبخهای عجیب الخلقه و بی سابقه و جدید با طباخهای قدیمی ! کاری هم به ذائقه ی پیشین ِ سفره نشینان ِ طفلکی ! ندارند ( مشق ِ شب : فقط اونی که ما می پزیم رو می خورید یا می خورید ! ) سالهای مدید ، صبح تا شب و شاید هم شب تا صبح ! می پزند و می آرند و می پزند و می آرند و می پزند و می آرند و می پزند و می آرند . . .
ناگهان در صبح ِ یک روز بهاری شایدم هم زمستانی ! متوجه می شوند که : اِ اِ اِ ! چرا هیشکی لب به اینها نزده و نمی زنه ! ( باز خدا پدرشونو بیامرزه زود فهمیدند ! نقل است روزی که می تونه تو اون روزها هم نباشه ، یکی از پشت بوم می افته ، دو سال بعد داد می زنه آآآآآآآآخ ! )
البته یادم نره جون ِ دلم براتون بگه که که هر چقدراینجا بپز و بیار و نخور بود ، عوضش اونطرف ، لقب و عنوان خیرات می شد ، اوایل هر کی از ننه ش قهر می کرد کاست می داد ، بعد هر کی از دوست دخترش قهر کرد خواننده شد و اخیرا اینقدر بی مبالاتند که بدون اینکه قهر کنند خواننده می شند و آهنگساز و ترانه سرا ! ( این آخریه خیلی بد خیم و سیته ! )
بعد از اون " اِ اِ اِ "که خدمتتون عارض شدم ، تعطیل کننده ها رفتند و سفره رو یه کم تعمیر کردند و برگشتند ، اولش طبخهای بیست سال پیشو از سرد خونه آوردند دیدند نع ! خوب نمیرفوشه ! رفتند طبخهای جدید و از سفره چینان غربت نشین تقلید کردند ، دیدند نع ! اونقدا که می گن فاز نمی ده ! ، سر آخر به این دارن فکر می کنند که به همونا بگند : بی خیال غربت پاشین بیاین اینجا دور هم بشینم گل بگیم گل بشنفیم ! چیه پاشدین رفتید یه جا که یا " یازده سپتامبره " یا " کاترینا " !
نتیجه ی اخلاقی : برای سلامتی ِ سفره نشینان و سفره چینان و سفره خواران و سفره دزدان و سفره تعطیل کنان و سفره تعمیر کنان و بقیه ی عوامل ِ سفره در پشت و جلوی صحنه ، دست به گیرنده هاتون نزنین ! والسلام .
پانوشت :
( واسه رد گم کنی نمی گم واسه کجای متنه ! ) : چند سال پیش یکی از مجریهای فرا بامزه ی تلویزیونهای فلسفی تخیلی ِ بیست و خورده ای ساعته ، که به اصطلاح ِ موسیقی ِ لوس آنجلسی معترض بود و آنرا فاقد ِ وجود ِ خارجی می دانست با شهامت یا جسارت و یا شاید هم حماقت و به روایتی فلاکت و به روایتی دیگر شناعت ! گفت : موسیقی ایرانی همینی ست که ما سالها در اینجا تولید کرده ایم و می کنیم ! روم به دیفال ! وقتی اوضاع شیر تو الاغ بشه ! بی شک ، قورباغه راک اندرول می خونه و فلانی میشه صاحاب ِ موسیقی ِ ایرانی !
سعید کریمی
۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۰۰ قֽظֽ
نظرات ۳
سلام . جدا لذتبخش بود و کمی طولانی .
اما بهر حال آی لاو یو با مرام
ضمنا من میخوام بذارمش توی وبلاگم .از سر و ته و وسطش هم نمیزنم . اوکی ؟
اگه مشکلی بود لطف کنید بگید برش دارم.
راستی شما وبلاگ شخصی اگه دارید آدرسش و لطف میکنین ؟
ایام بکام / میم.نون
ممنون و واقعا ممنون از متن خوبی که با شجاعت ارایه دادید
سربلند باشید
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
قيام نوچه اي از نوچه گان دلقكان ترانه ديدني است.فكر كنم مواجب نوچه گي اقا سعيد دير شده كه اينجوري حرفاي گنده تر از دهنش ميزنه.(قابل توجه لوطيان انجمن شفق)