غزل نا تمام

غزل نا تمام ...
به هر تارِجانام صد آواز هست
دريغا كه دستي به مضراب نيست.
چو رؤيا به حسرت گذشتم، كه شب
فروخفت و با كس سرِ خواب نيست.
. . . . . . . . . . . . . . .
سروده شده در 1339 – احمد شاملو- لحظهها و هميشه
غزلي در نتوانستن
از دستهايِ گرمِ تو
كودكانِ توامانِ آغوشِ خويش
سخنها ميتوانم گفت
غمِ نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه در افكنده
اي مسيحِ مادر، اي خورشيد!
از مهربانييِ بيدريغِ جانات
با چنگِ تماميناپذيرِ تو سرودها ميتوانم كرد
غمِ نان اگر بگذارد.
رنگها در رنگها دويده،
از رنگين كمانِ بهارييِ تو
كه سراپرده در اين باغِ خزان رسيده برافراشته است
نقشها ميتوانم زد
غمِ نان اگر بگذارد.
چشمهساري در دل و
آبشاري در كف،
آفتابي در نگاه و
فرشتهئي در پيراهن،
از انساني كه توئي
قصهها ميتوانم كرد
غمِ نان اگر بگذارد.
سروده شده در 13 دي 1343- احمد شاملو- آيدا: درخت و خنجر و آينه
۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۰۲ قֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
با سلام به دست اندركاران اين سايت. اين جور كارها به حق نشانه حركت و پويايي است. شاملو بي شك يك بت شكن بزرگ بود و در كار هنري نيز يكبدعتگذار. عدول از قواعد نيمايي و دست يافتن به شعر سپيد كار كمي نبود، شاملو شعر را زندگي مي دانست و زندگي را شعر. ارتباط تنگاتنگ شعر شاملو با وقايع تاريخي و سياسي اجتماعي اغلب به پاي روح شاعرانه پيچيده و همين باعث شده كه اين روح چنان كه بايد اوج نگيرد اما شاملو در عاشقانه ها موفق تر نشان داده من جمله دراين شعرچرا كه در اين جور شعرها به مفهوم في نفسه از شعر نزيك تر ميشود. « و رشته چرمباف پاره گشت/ و ناصري اتفاق افتاد/صبح تابستان/صداي سوت و كف ممتد حاضران/ مرگ را به زندگاني جاويد گره زد/و ناصري اتفاق افتاد با شور و هلهله/با غزلي تازه/
/مردي كه از جانب البرز آمده بود/ به البرز بازگشت.
(مرثيه- برگرفته از مجموعه شعر «نيمه گمشده » نويسنده اين سطور)