محمدرضا شفيعي كدكني

موجْ موجِ خزر، از سوك، سيهپوشاناند.
بيشه دلگير و گياهان همه خاموشاناند.
بنگر آن جامهكبودانِ افق، صبحدمان
روحِ باغاند كزين گونه سيهپوشاناند؛
چه بهاريست، خدا را! كه درين دشتِ ملال
لالهها آينهي خونِ سياووشاناند
آن فرو ريخته گلهاي پريشان در باد
كز مي جامِ شهادت همه مدهوشاناند،
نامشان زمزمهي نيمهشبِ مستان باد!
تا نگويند كه از ياد فراموشاناند.
گرچه زين زهرْ سمومي كه گذشت از سرِ باغ
سرخ گلهاي بهاري همه بيهوشاناند،
باز در مقدمِ خونين تو، اي روح بهار!
بيشه در بيشه، درختان، همه، آغوشاناند.
محمدرضا شفيعي كدكني(م. سرشك)
۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۰۵ قֽظֽ
نظرات ۱
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
اين شعر زيبا به لحاظ آرايههاي زيباشناختي و تصاويرِ شعري و نيز موسيقي خاص قافية آن و ارتباط همة اينها با مفهوم القاييِ شعر، جاي بررسي و موشكافي فراوان دارد؛ تنها به اختصار و براي نمونه، چند مورد را يادآوري ميكنم:
ـ در بيت اول از آراية «تناسب» به نحو استادانهيي استفاده شده است، مثلاً بين «سيه» و لازمة معناي «سوك» كه با دلگيري و غم و ظلمت همخوان است و «خز» (كه سياه رنگ است) در واژة «خزر» تناسب هست.
ـ در بيت دوم «جامهكبودانافق» صفت هنريِ جانشين موصوف (Epithet)است.
ـ در بيت سوم تشبيه «لاله» به «آينه» در ادبيات فارسي ظاهراً بيسابقه است.
ـ در بيت چهارم «شهادت» ايهام به هر دو معناي لغوي و اصطلاحي كلمه دارد.
ـ در بيت پنجم بين «باد» و «ياد» سجع متوازي است و نيز «باد» در معناي فعل دعايي (بواد) به «باد» در معناي اسمي آن (حركت هوا) تبادر دارد و به همين سبب واژة «مستان»، «زمستان» را هم به ذهن متبادر ميكند.
ـ در بيت ششم بين «سَموم» و «زهر» ايهام تناسب هست.
ـ در بيت هفتم «باز» به دو معناي قيدي (دوباره) و فعلي (گشوده بودن) ايهام دارد…
و جاي اينگونه شعرهاي منسجم و مستحكم و در عين حال ظريف و لطيف و اثرگذار در شعر امروز ما كجاست؟