| ویژه‌نامه | شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  قيصر امين پور  

قيصر امين پور

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بي‌تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته‌اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را

حتا اگر نباشي، مي‌آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

قيصر امين پور
فروردين 77


   ۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۰۶ قֽظֽ
نظرات ۸۴

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک
در تو
خلاصه میکنم
ای کاش یک بار
تنها همین یک بار
تکرار میشدی تکرار
بدون استاد دنیا همیشه یه چیزی کم داره .


امدم بگویم من قطره کوچکی هستم از این دریای آبی و زیبای ایرانیان شعر های قیصر من رو به افلاک می کشونه خیلی زود پر کشیدی خیلی زود
هیچ وقت یادت از یادها پاک نخواهد شد
هیچ وقت شعر ها و عکس هات از دیوار اتاقم براداشته نخواهد شد
تو خواهی ماند تا ابد
ساحل نشین اشعار دریایت الهام


قیصر

می شد بگویم نه ولی آخر ، چیزی عوض می شد مگر با نه ؟


سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه !


در چشمه چون تصویر ماه افتاد ، جوشید ، طغیان کرد و راه افتاد


مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه !

افسوس دریا را نفهمیدیم ، روز مبادا را نفهمیدیم


دیدی که بعد از رفتن او شد ، هر روزمان روز مبادا! نه !؟


نامردمی ها مرد را آزرد ، تا در فضای سرد شب پژمرد ،


او بغض قیصر بودنش را خورد ، او نان قیصر بودنش را نه !


او در میان دوستان تنها ، افسوس وقتی گفتن از دریا ;


افتاده دست گوش ماهی ها ، باید خروشد اینچنین یا نه ؟


شاید زمان ما را عوض کرد ه است ، این مرد اما همچنان مرد است


این مرد نام دیگرش درد است ، چیزی که در او بود و در ما نه !


دلخسته از زندان در زندان ، از جنگ با این درد بی درمان


مرگ امد و این مرد بی پایان ، چیزی نگفت اینبار حتی نه


صبح سه شنبه هشتم آبان ، آغوش باز سید و سلمان


آغاز قیصر بود یا پایان ؟ پایان قیصر بود... اما نه !


محمد حسین نعم


درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد


آه، آه، آه، آه
باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- اي دريغ آن كه رفت ...
- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه
دوستان نيمه راه


رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
"دير مانده‌ام در اين سرا... " ولي شما، عزيز
"ناگهان چه قدر زود..."
تقديم به روح بلند شاعر ارديبهشتي


من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق است .


دوستان جاي شما خالي ديروز گتوند حال هواي ديگري داشت حال هواي خانه شعرديروز سر مزار قيصر همه دوستانش گرد امده بودند/راكعي/عموزادهخليلي/ساعد باقري/افشين اعلا/بيوك ملكي/خانم سالاروند/وخيليهاي ديگر.روحت شادويادت گرامي .


قيصر جان در كنار رود كارون خاك شدي تا كارون با همه بزرگي وجاودانگيش به همنشيني با تو افتخار كند حالاماديگر به كارون افتخار نميكنيم بلكه به وجود امپراتوري قيصر در ادبيات ايران افتخار ميكنيم.افسوس كه ما هميشه بايد به گذشته مان افتخار كنيم.


دلم می خواهد به تمام آن هایی که از دفن دکتر قیصر امین پور استاد برجسته ادبیات، در زادگاهش ناراحت ودلگیر هستند بگویم به نظر من دکتر امین پور این شاعر عزیز جنوبی، سهم زادگاهش گتوند وتمام مردم خوب جنوب بود. چرا که قرار نیست تمام هنرمندان سهم تهران باشند آن هم تهرانی که خود از آسیب زلزله در امان نیست. اگرچه من نیز مانند بسیاری از دوستداران دکتر امین پور عزیز دلم می خواست پنجشنبه های دلتنگی خود را با او ودر کنار مزارش پیوند می زدم اما خوب که فکر می کنم می بینم پدر عزیز دکتر امین پور تصیمیم درست ومهمی گرفتند مسلما ایشان هنگام تصمیم گیری به مردم نازنین شهر گتوند ونام بزرگ قیصر که در تاریخ خواهد ماند وخواهد درخشید فکر می کردند. همه ما به جایگاه بلند دکتر امین پور در شعر معاصر اذعان داریم وایشان را یکی ازقلل ادبیات معاصر ایران می دانیم. دکتر امین پور باید در زادگاهش دفن می شد تا بعدها مزار اونیز چون مزار حافظ وسعدی دوستدارن وعاشقانش را به سوی خود بکشاند. این وظیفه شعرا ودوستان نامی دکتر امین پور است که با برگزاری مراسم وبزرگداشت هایی از وی در شهر گتوند خاطره اش را جاودان نمایند. روحش شاد ویادش همواره گرامی وجاودان


دلم می خواهد به تمام آن هایی که از دفن دکتر قیصر امین پور استاد برجسته ادبیات، در زادگاهش ناراحت ودلگیر هستند بگویم به نظر من دکتر امین پور این شاعر عزیز جنوبی، سهم زادگاهش گتوند وتمام مردم خوب جنوب بود. چرا که قرار نیست تمام هنرمندان سهم تهران باشند آن هم تهرانی که خود از آسیب زلزله در امان نیست. اگرچه من نیز مانند بسیاری از دوستداران دکتر امین پور عزیز دلم می خواست پنجشنبه های دلتنگی خود را با او ودر کنار مزارش پیوند می زدم اما خوب که فکر می کنم می بینم پدر عزیز دکتر امین پور تصیمیم درست ومهمی گرفتند مسلما ایشان هنگام تصمیم گیری به مردم نازنین شهر گتوند ونام بزرگ قیصر که در تاریخ خواهد ماند وخواهد درخشید فکر می کردند. همه ما به جایگاه بلند دکتر امین پور در شعر معاصر اذعان داریم وایشان را یکی ازقلل ادبیات معاصر ایران می دانیم. دکتر امین پور باید در زادگاهش دفن می شد تا بعدها مزار اونیز چون مزار حافظ وسعدی دوستدارن وعاشقانش را به سوی خود بکشاند. این وظیفه شعرا ودوستان نامی دکتر امین پور است که با برگزاری مراسم وبزرگداشت هایی از وی در شهر گتوند خاطره اش را جاودان نمایند. روحش شاد ویادش همواره گامی وجاودان


زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست. هركه نغمه ي خود خواند و از صحنه رود بيرون.
صحنه پيوسته بجاست
خرم ان نغمه كه مردم بسپارند بياد..........


كوك كلام آتشين شب
اي قيصر قصر طلا آذين
...گنجي درون خاك بالارفت
ياخاكي از درون گنج
بي گمان كسي نتوان تورا پنداشت كرد
اما تو آن را بي گمان پنداشتي
بي شك كه خاك راهم تو گنجي كاشتي
هجرتت آغاز كوچت به ژرفاي بلند آرام
طوفانيست
آغاز مبارك بادت


دردرابر شانه هامان تشییع کردیم


حرفهاي ما هنوز هم نا تمام...
تا نگاه ميكني وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
پيش از انكه با خبردارشوي
لحظ عزيمت تو ناگزير مي شود
اي...
اي دريغ و حسرت هميشگي ناگهان
چقدر زود
دير مي شود
ياد دكتر قيصر امين پور گرامي


ای خاک برخود به بال که چه نگینی درخود جادادی
اماحیف که نمی دانی چه ضایعه برمارواداشتی


زنده جاويد شد هركه نكو نام مزد
در پس او ذكر خير، زنده كند نام را

آري قيصر رفت خدا رحمتش كند، ولي بيائيد قدر ديگر قيصرها را بدانيم،نه وقتي كه از دستشان داديم آنوقت بفهميم كه چه دردي داشته اند.


هنوز روزي رو كه خيره به چشمانم اين شعر راخواندي يادم هست
كاش فرصت جبران بود


شاعري رفت
عاشقي مرد
چكاوك نغمه ديگر سر نداد
هزار از شاخ پريد
....
چه بگويم كه در وصف تو اي قيصر شعر و ادب شايد همين بضاعت من باشد

ما هر چه كنيم خاك راهيم
در پيش طلا ، پول سياهيم
در پيش شما ما چه درخشيم
شمعيم كه محو نور ماهيم


با تشكر از شما خيلي عالي بود


اي دريغا مرغ خوش آواز من
اي دريغا همدم و همراز من
طوطي من ، مرغ زيركسار من
ترجمان فكرت و اسرار من
اي دريغا اي دريغا اي دريغ
كاينچنين ماهي نهان شد زير ميغ
به همه ي شاعران تسليت مي گويم...


و من بدنبال سه شنبه ها

نبودنت را تجربه میکنم ... !

روحت شاد


......سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟


سه شنبه ؛

چرا این همه فاصله؟


سه شنبه؛

چه سنگین! چه سخت، فرسخ به فرسخ!


سه شنبه

خدا کوه را آفریده


آسوده بخواب که ترانه هایت را تا به ابد عاشقان زمزمه خواهند کرد.....


اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!


شاعران را مرگی نیست


او را خوب می شناختم آخرین دیدار هنوز یادم هست و آخرین حرفش را که از زبانش شنیدم : من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره دارد هر چه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن ز غنچه پاره کرده است


کر که صد منزل فراق افتد میان ما و دوست/ همچنانش در میان جان شیرین منزل است فردوس را که بالاتربن مرتبه ی بهشت است برایت ارزو میکنم قیصر ملک دلهای عاشق


و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك تو
آغاز مي‏شود!



روحت شاد
در بزرگی و عظمت این شاعر همین پیام مقام معظم رهبری کافی است.
پیام عجیبی دادند.
روحش شاد


حرفي نماند......
حالا ديگر فقط خداحافظ......


با تو وعده مي‌كنم در سه‌شنبه‌اي نه از اين سه‌شنبه‌ها قيصر كوچ تو را به تو و به همه‌ي مسافران تبريك مي‌گويم. مي‌خواهم بداني كه از سفر تو غمگين نيستم. تنها من مانده‌ام و حسرتي تلخ در تمام سه‌شنبه‌ها.
قيصر خدانگهدارت


زندگي بال و پري دارد به وسعت مرگ
ذكر خيرش در جمع عاشقان فراموش مباد


قيصر عزيز يادت را هميشه باقی خواهيم داشت چراکه خود باقی هستی .


قیصر ! کجایی ؛ که بی تو پاییزمان تا ابدیت باقی ست ...


عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من صفحه باز حوادث
در ستون تسليت ها نامي از ما يادگاري
خدا حافظ . . .


قیصر! کجایی ؛ که بی تو خزانم تا ابدیت باقی ست...


افسوس که گلی دیگر از گلستان ادب فارسی را از دست دادیم.


دنیای شعر عاشقانه زمانه ما داغدار شد.
قیصر شعر عاشقانه چه زود مرد...


درمهر بی مهر هر برگ زردی کز درختی پیر ورنجور می افتد ومی لغزد وبر خاک راهی می نشیند در خاطرم یاد عزیزی می نشیند.. استاد مهربان ودوست داشتنی من ؛ دکتر امین پور عزیز چه زود روح بی تابت در جوار حق آرام گرفت ودل بی قرارت به معشوق پیوست . استاد عزیزم سپری شدنت زود بود وناهنگام. یادت گرامی


نهایت تمام نیروها پیوستن ایت.پیوستن به اصل زوشن خورشید.و ریختن به شعور نور.


عشق مساوی است با حاصل جمع وجود
مرگ مساویست با بودن منهای عشق
روح غنی اش شاد باد.


انگار نه انگار كه همين ۱۰ روز پيش شعري از او را در پشت پنجره وبلاگم، در مسير شوق كودكي، زمزمه كردم
http://elvand.blogfa.com/post-۳۵.aspx


و اگر مرگ نبود...
دست ما در پي چيزي مي‌گشت!

روحش شاد...!


مرگ
ما در تمام عمر تو را در نمي يابيم
اما
تو
ناگهان
همه را در مي يابي!!!!
قيصر امين پور هم رفت !


بهار مي گفت : امروز تمام پچه های مدرسه حکمت برای قیصرامبن پوردعا کردند.بی گمان دعای بچه ها پاک ترین دعاهاست.


شاعر باز باران با ترانه هم رفت.


وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو
روز مبادا است

روحت شاد


... و نترسيم از مرگ. مرگ پايان كبوتر نيست ....


افتاد ، آن سان که برگ ، آن اتفاق زرد می افتد، افتاد ، آن سان که مرگ ، آن اتفاق سرد ، اما او سبز بود و گرم که افتاد ۰
اولین بار با این شعر با قیصر آشنا شدم . روحت شاد که همیشه در یاد منی .


چه دلتنگم و چه مبهوت!

او هم رفت و ما ماندیم!


شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
خط محیط دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید


yadat gerami


تاخواستم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان ندادوخدادرگلوشکست.............دیشب در غمت بسیار گریستم دیدار به خیال.


هرگز فراموش نمي كنم لحظه هاي خاطره انگيز حضور و شعور در كلاس درس تو را !
به راستي ناگهان چقدر زود دير مي شود. انگار ديروز بود كه در تب و تاب جمع آوري شعر دانشجويانت و چاپ محموعه پرچين بودي. استاد عزيز! به حرمت قلم و به شكوه آگاهي تو را مي ستايم . يادت بهاري و جاودانه باد.


سر دفتر به نام پاك يزدان
نمي دانم چگونه دريغ از دست دادن را بر صفحه مي توان آورد؟هزاران سوگ كه قيصر رفت و ما مانديم با انبوه خاطره كه گاه و بي گاه هجوم مي آرند و نورهاني جز آه را ارزاني نمي دارند.امروز آفتابگردانها نمي درخشند همچنان كه آواز پر جبريل نمي آيد به گوش و منوچهري نيست كه آتشي برافروزد به شعر.ايدون باد كه همگانشان به بهشت برين جايشان باد.اميد ديگر فرهيختگان روزگارمان دير زيند.


براستي كه خدا گل چين است
چيده شدن گل گلزار شعر و ادب ايران نه بلكه جهان ادب و شعر بر همه ي دوستداران ادبيات تسليت باد .
از طرف كسيكه صميمانه به شعر هاي او عشق مي ورزيد .
م.ن.سعيدي


سه شنبه چرا اینهمه فاصله؟ سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله؟
............ و آه از این سه شنبه ای که در آن استاد نازنین شعر و شعور از دستمان رفت.


و مرگ شكل ديگر زندگي است ...
روح سبز قيصر فارسي دعوت حق را لبيك گفت.


وسعت اندوه از دست رفتنش به باور نمی نشیند...
چه زود رفت


سلام استاد
تو استاد من بودی اما بدون دیدنت اما از راه حرف و کلمه
استاد .قیصر روزهای تنهایی من بی تو بودن فصل زرد دیگری است قیصر آرزوهای من استاد بی مثال من بودی من با تو زندگی کردم
افسوس که دست روزگار ساقه نازک وجودت و زود فسرد

در بی کرانه ها آرام باش

برای همیشه دوستت دارم.


وعده ای را که تو دادی بس دور


شاعر از جنس خداست.
وخدا جاويد است.
غصه اي هست اگر
غصه دوري ما از درياست .
گريه اي هست اگر
گريه ي تشنگي ماست
كه از رود كمي دور شديم.
غصه اي هست اگر
......
يادش جاويد است.


شاعر از جنس خداست
وخدارامرگي نيست.
صحبتي هست اگر
صحبت دوري ما از درياست.
او هميشه جاريت
مثل رودي از نور
غصه اي هست اگر
غصه ي تشنگي ماست
كه از رود
كمي دور شديم.
او به دريا پيوست
قصه ي تشنگي ما برجاست.
عصه اي هست اگر....
....
روحش شاد
روحش شاد


ديگر قلم زبان دلم نيست
بايد زمين گذاشت قلم ها را

آره راست ميگفتي كه گاهي وقتا حتي قلم هم نميتونه احساسو بيان كنه. راستي استاد اگه قلم نتونه پس ديگه چي ميتونه؟
ميدونم خيلي ديره براي اين سوال.اما يه روزي منم ميام پيشتو بالاخره جوابمو ميگرم.
آروم بخواب.
ديگه كسي مزاحمت نميشه.


و هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر
روانش شاد


عزیزکم..لحظه لحظه کلاسم را باید انچه زتو که بی تکلف ترین معلمم بودی می گذرنام....کاش فقط یک بار دیگر تکرار می شدی..
فرزانه


روح پاكت با مولايت ابي عبدالله محشور باد


روح ات با مولايت حضرت حسين بن علي (عليه السلام) محشور باد


...هر روز بی تو روز مباداست


شعر هایت تو را فریاد می کشند ما هم بازگشت تو را انتظار می کشیم چرا که تو همیشه زنده و جاویدی


حيف شد وفقط ۴۸ سال... ):


واقعا متاسفم که او را نیز از دست دادیم.


روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
کاخ اگر سازی همانا قیصری
قیصر شعر وادب چون می بری


مرگ رنگ


رفتیو ادمکارو جاگذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی.

اسوده بخواب که دیگرهمه خفتن


ارامش لبديت مبارك
...


آقای قیصر! ما همه اکبر لیلازدایم، آسوده بخواب.


روحش شاد !
چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت
ولی به فکر پریدن بود


روحت شاد و سراي فردوس ارزاني‌ات باد...


بسم رب النور

سلام استاد اكنون كه اين پيامك را مينويسم ، ساعاتي بيش نيست كه شمع وجودت خاموش گشته و نور شعورت از ميان رفته .
تو كه از او مي پرسي و اينگونه راحتش سخن مي گويي بايد كه چنين راحت چنگ به دامانش اندازي و در آغوشش جاي گيري . بله تو اوراخواستي همچون شب خسته كا در جستجوي خواب يا لب تشنه در جستجوي آب است .

امروز را ، سه شنبه ۸/۸/۱۳۸۶ ، برابر با ۱۸ شوال ۱۴۲۸ و ۳۰ اكتبر ۲۰۰۷ است فراموش نخواهم كرد .

چنين روزي كه سحر گاهانش چنگي به يال نسيم صبح گاهي انداخته و دل به ديدار يار باخته و سر از پا نشناخته دعوتش را لبيك گفتي و با موسيقي سحري در سماعي پرشور در آمده صبح وصال را به جشن و پايكوبي نشستي .

روحت شاد استاد .
روحت شاد استاد قيصر امين پور .
رو حت شاد و يادت گرامي و ماندگار همون دل سروده هايت كه بر دل مينشيند .

دست در دست صبا گوش به فرمان نسيم
اينچنين با همگان ساخته اي يعني چه .

يا حق


وناگهان چقدر زود دير مي شود!
قيصر شعر امروز هم رفت!


دوست عزیز سلام باید بگویم اول با اشعار شما اشنایی چندان نداشتم به جز چند شعر که در کتابهای دبستان همه از شما خوانده اند تا اینکه در دنیای عاشقانه از طریق دوستی با شما و اشعارتون بیشتر اشنا شدم.حال اون دوست مدتی که رفته اما اشعار شما همچنان باقی موندن و برام تداعی کنندهی خاطرات زیبایی هستند.تا امدم خدا حافظی کنم بغضم امان نداد وخدا...در گلو شکست. پاینده باشید.


چند سالی است که با غزلهای ناب قیصر امین پور آشنا شده ام . و هرچند بار که میخوانم بگوشم دلنشین ترمینشیند. امید که سالیانی طولانی زنده باشد و گوشهای بیشماری را دلنوازی کند و قلبهای بیشماری را به طپیدن وادارد.


عالیه


خیلی با احساس بود


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.

| ویژه‌نامه | شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006 Arooz.com & Powered by Movable Type & Design by Farahany