| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  غزل رودكي وار نيكو بود  

محمد علي بهمني

غزل رودكي وار نيكو بود
هادي خورشاهيان

اما واقعيت اين است : آن هايي كه از خير غزل گذشته اند و غزل را شعر امروز نمي دانند ، ‌راه را اشتباه مي روند . براي من كه هنوز دلبسته ي غزل هاي خراساني رودكي و مولوي ام ، غزل جادويي ترين قالب است .

غزل با اين همه امكانات ، از وزن و قافيه و رديف گرفته تا تشبيه و استعاره و مجاز ، ‌تا مولفه هاي شعر امروز - كه بعضي معتقدند غزل جايي براي آن ها ندارد - همه و همه نشانگر آن است كه غزل مي تواند قالب غالب زمانه ي ما باشد . اما آن قدر عاقل هم هستم كه براي اثبات غزل ، ‌قالب ها و امكانات ديگر را حتا زير سوال هم نبرم ،‌ چه برسد به اين كه - زبانم لال - .

پتانسيل قالب غزل براي شعر امروز بودن ، ‌حتا از ده تا هم بيشتر است ، ‌من هم از هفت بيشتر بلد نيستم بشمارم . يكي از اين ده تا ، ‌محمد علي بهمني است . خوشبختانه مرعوب نام كسي نمي شوم و نمي گويم كه بهمني و لا غير . كه اگر بر اين بود ، با صدايي كه نتوانند نشنوند ،‌ مي گفتم منوچهر نيستاني . و نه ابتهاج يا شفيعي كدكني يا هفت تا اسم ديگر . سيمين بهبهاني و حسين منزوي را نيز دوست دارم ،‌ اما هيچ كدام از اين غزل پريان را همه ي آبروي غزل نمي دانم .

مي توانم همين طور بيايم و از قيصر امين پور هم نام ببرم ... اما بهمني سابقه اي چهل ساله دارد و اين براي آبروي غزل عمر كمي نيست .
بهمني جز چند مورد غزل نيمايي ،‌ از ديگر امكانات صوري غزل ،‌ مثل وزن ، قافيه و رديف استفاده خاصي نكرده است . نه مثل سيمين بهبهاني به امكانات وزني غزل افزوده است ،‌ نه مثل زكريا اخلاقي در پي رديف و قوافي تازه و نامعمول بوده است . نه مثل برخي غزلسرايان جوان تر ، از ميانه غزل رديف را تغيير داده است ،‌ نه مثل مولوي غزلي در دو وزن دارد ، ‌و نه مثل ...

بهمني جز چند مورد كه از روايت در محور عمودي غزل سود مي جويد ،‌ در بسياري از غزل هايش ، غزل را به همان شيوه كلاسيك مي سرايد و در عين محور قرار دادن يك مضمون ؛ بيت هاي غزلش را مي شود جابه جا كرد ، ‌حذف كرد ، ‌تغيير داد و در صورت نياز به غزلش بيت افزود . زبانش نيز ، زبان غزل امروز است و زبان امروز است ،‌ اما نه مثل سيمين بهبهاني و نه مثل حسين منزوي ؛ غزلش در حوزه ي زبان و بيان ، داراي ويژگي سبكي نيست .

اما بهمني يكي از شاخص ترين غزلسرايان عصر ماست . از آن چند غزل كلاسيك بهمني با رديف هاي امشب ،‌ هر شب ، غزل و ... كه بگذريم ، هر گز در دامان افراط و تفريط در غزل نيفتاده است . با زباني نرم - صوفيان دُم خروس را در پاراگراف بعد نديده بگيرند - با واژگان در غزل معاشقه مي كند .

زبانش بيابابي نيست كه شتر با ساربانش در آن گم شود ، خياباني هم نيست كه ده متر به ده متر چهار راه داشته باشد . مي تواني از ابتدا تا انتهاي غزلش را بي هيچ سرعت گيري جلو بروي و در برابر هر پنجره و منظره اش اما ، ‌به حرف دلت گوش دهي و لحظه اي تامل كني .

بهمني اما به پيروي از سلف شعر امروز و غزل معاصر ،‌ حضرت مولوي رضي الله عنه ،‌ حماسه را به غزل ختم مي كند . حماسه ي بهمني اما با حماسه ي مولوي و فردوسي فرق بسيار دارد ،‌ حماسه ي بهمني نوعي اعتراض است . اعتراض است اما گلايه نيست - گلايه هم دارد ،‌ مي دانم - ،

زخم آن چنان بزن كه به رستم شغاد زد
زخمي كه حيله بر جگر اعتماد زد

.

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم

.

هي مترسك كلاه را برداد
ما كلاغان دگر عقاب شديم

.

باز اين كه بود گفت اناالحق كه هر درخت
در پاسخ اناالحق وي دار مي شود

و تا دلت بخواهد مثال در غزل بهمني مي توان يافت . مثال هايي كه حماسه است و اعتراض ، اگر چه عاشقانه . اما اين غزل ها مربوط به دوره اي از غزل بهمني است كه بهمني امروز از آن عبور كرده است .

غزل هاي جديدتر بهمني ديگر حماسه نيستند ، اعتراض هم نيستند ، غزل هاي امروز بهمني به آرامش رسيده اند . و البته اين آرامش به غزل هاي بهمني منحصر نمي شود . شعر شاعران هم نسل و تقريبا هم سن و سال بهمني ، چند سالي مي شود كه به ساحل امن آرامش نزديك مي شود و از موج ها فاصله مي گيرد ،‌اگر چه درباره ي موج باشد و دريا .

من و دريا غزلي ناب سروديم از تو
غزلي مثل تو ناياب سروديم از تو

.

خوش به حال من و دريا و غروب و خورشيد
و چه بي ذوق جهاني كه مرا با تو نديد

بهمني غزل خوب زياد دارد ،‌ اما غزلي كه به امكانات غزل افزوده باشد ،‌ ندارد . شعرش را مي شود بارها خواند و لذت برد ، اما نمي توان غزلش را چراغ راهي كرد تا راهنما باشد . كاري كه غزل سيمين بهبهاني مي كند و همين طور چند غزل از حسين منزوي با جسارت مثال زدني اش و غزل هاي خوب منوچهر نيستاني . غزل بهمني اما از جنس غزل هوشنگ ابتهاج است ، از جنس غزل محمد رضا شفيعي كدكني ،‌از جنس غزل .


   ۳ مهر ۱۳۸۵ ۰:۱۰ قֽظֽ
نظرات ۳

مقاله خوب وجالبی بود با اجازه شما با ذکر منبع این مطلب رو در وبلاگم درج میکنم


سلام مطلب جالبي بود


در مقابل اسم استادي كه حداقل بر گردن من حق زيادي دارد جز سكوت و سر تعظيم فرود آوردن حرفي ندارم...


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض