مونا طالشي

من ميروم
پدر را
از شانههاي تخممرغ
بگيرم
و بتكانم از
سيگارهاي بهمن
من ميروم
پدر را
از زخم معده
بگيرم
و از عكسهاي نيم گرفته
من ميروم
پدر را
از داروخانه
بگيرم
از مجوز
از اين شماره
از لطفن دوباره تماس
بگيرم
من ميروم
پدر را
كه جايش مثل جاي ناخنها مي سوزد
از ته – ته كلاس
بگيرم
من ميروم
پدر را
از گوشت تازه
بگيرم
از نان
از روزنامه
داغ داغ
خبري نيست
من ميروم
شانههاي تخممزغ را
بگيرم .
۱ آبان ۱۳۸۵ ۱۰:۰۲ بֽظֽ
نظرات ۱۱
واقعا زیبا وساده طوری که میشه با دوبار خواندن حفظش کرد و باارزش که با خود زمزمه اش کرد...
کار خوبی خوندم
سلام خوشحال میشم به من سر بزنید منتظر نظرات سازندتون هستم ,و÷در را کجایش مثل....
شعرت بسيار زيبا ساده و پر احساس بود. تبريك مگويم. ممنونم.
شعرت تکنیک داشت اما توی ذوق نمیزد. در ضمن شخصیت خوبی را انتخاب کرده بودی.
iloveyou
ساده و دلنشين و زيبا بود
ساده ... زيبا ... صميمي ! مي خواستم بگم : كودكانه ! اما ترسيدم كه اشتباهي تفهيم بشه . اما واقعا صداقت داره . مثل دنياي كودكان .
با سلام و خسته نباشید ! شعر خوب حتی اگر یکبار خوانده و یا سنیده شده باشد در ذهن می ماند . یک شعر از شما را در دانشگاه آزاد کرج ( که خود نیز میمان بودم در آن دانشگاه ) شنیدم و بسیار از آن شعر شما مثل این شعر لذت بردم .خوشحالم که همچنان می نویسید و نوشتن برای شما تفنن نیست . روزهایتان پرتقالی باد !( اگر دوست داشتید به ما هم در « وازنا » سر بزنید ).
سلام ..پدر را هرجور هجی کنی باز از شانه های پدر نان می ریزد وترانه هایی که غربت آدمیست ...ممنون
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
با سلام اگر چه مطالعه اي عميق در باب شعرو شاعري ندارم اما محتوا هميشه قالب بر كار شما بوده است . ساده اما نه سهل و ممتنع گويا حرف دلتان را بگوييدبس است و نه شاعر شدن . با عرض پوزش