| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |

  نصرت رحمانی  

نصرت رحمانی

4×6

یک خنده ملیح
کمی شرم
به ... به ... چه سورپریزی
نیم رخ
نه ... این طور خوب نیست
یک لحظه ... آه
تیک ، تاک
بسیار خوب
خواننده عزیز آزاد باش
با نور خوب و زاویه مرغوب
عکسی از آنجناب گرفتم
و با این عکس یک لحظه ای عبث ز زندگی ات را
تثبیت کرده ام
اما ، در این میان حماقت خود را نیز
تایید کرده ام ...
شاعر سیاهی
بی شک اگر بخواهیم یکی از برترین چهره های شعر قرن خود را به معرض نمایش بگذریم و بر آن غرّه شویم نصرت رحمانی کسی است که شاملو او را استاد و پیشکسوت خویش می خواند و بار ها و بارها او را به عنوان شاعری برجسته مورد ستایش قرار می دهد .
نصرت رحمانی نسبت به شعرای دیگر دیرتر به عرصه ی ادبیات وارد شد و شعرش شعری سیاه و سرکش و بی پروا بود . با رایحه ی تند رمانتیسیسم دهه ی 30 . در زمانی که نادر نادر پور در اوج قلل ادب فارسی ایستاده .

او با بی پروائی وارد صحنه ی ادبیات می گردد .شعر رحمانی از چنان تشخصی بهره دارد که ضعف هایش را می پوشاند . شمس لنگرودی درباره ی نصرت رحمانی می گوید : (( شعر نو که با اشعار رمانتیک _ نوقدمایی توللی و نادر پور در میان شعر خوانان روشنفکران جوان نفوذ کرده بود و رواجی یافته بود ، با شعر رحمانی به میان اقشار پایین دست جامعه راه یافت و بیانگر وجه ای از نیاز ها و آرزوها و سرکشی های آنان شد . شعر نصرت در پی رویکردش به توده های مردم سرشار از واژه های کوچه بازاری و طبیعتا مخالف طبع آنانی شد که چون توللی و نادر پور شعر را مجموعه ای از چند کلمه ی تراشخورده و زیبا می دانستند .

شعر رحمانی که پس از اشعار سیاه و نومیدانه ی دهه ی بیست توللی ، بیشترین تاریکی و خون و مرگ و لجن و تابوت و گور را در خور داشت ، پس از کودتا ، علاوه بر اقشاری از جامعه ، موافق طبع عصیانی و خود شکنانه ی روشنفکران شکست خورده ی بعد از کودتا نیز واقع شد . جمع کثیری را به دنبالش کشید . ))
به راستی که تحلیل شمس لنگرودی در مورد شعر و زبان نصرت رحمانی نه بیراه که بسیار دقیق و موشکافانه بود او شعری غرق در خویشتن تباه شده داشت که هر انسان سر خورده و دل شکسته با اشعارش به خوبی همراه می شد و آن ها را از دل و جان درک می کرد.

اما مجموعه ی آثار نصرت رحمانی به ترتیب به شرح زیر است :
کوچ - صفی علیشاه 1333، کویر- گوتنبرگ 1334 ، ترمه - اشرفی 1336 ، میعاد در لجن- نیل 1346 ، حریق باد - زمان 1349 ، درو - دنیای کتلب 1350 ، شمشیر- معشوقه قلم تهران 1369 ، پیاله دور دگرزد - بزرگمهر 1369 ، در جنگ باد - بزرگمهر 1369 ، گزینه اشعار - مروارید 1370 و ...

در مورد رحمانی در یکی از بلاگ ها تحلیل به جایی خواندم که شما را هم به مطالعه ی آن دعوت می کنم. مجتبی‌ پورمحسن‌ می نویسد :
‌‌درباره‌ی‌ شعر شاعری‌ به‌ نام‌ “نصرت‌ رحمانی”
“انزوا، ژرف‌ترین‌ واقعیت‌ در سرنوشت‌ آدمی‌ است. انسان‌ تنها موجودی‌ است‌ که‌ می‌داند تنهاست.”
دیالکتیک‌ تنهایی، اکتاویوپاز

اکتاویوپاز در مقاله‌ی‌ مشهور خود، “دیالکتیک‌ تنهایی” بر این‌ اعتقاد اصرار می‌ورزد که‌ “جامعه‌ عشق‌ و شاهد آن‌ - شعر - را با کینه‌ای‌ مساوی‌ به‌ سزای‌ اعمالش‌ می‌رساند و آن‌ دو را محکوم‌ به‌ اقامت‌ در دنیای‌ پرآشوب‌ و زیرزمینی‌ مناهی، پوچی‌ و غیرعادی‌ کند ...” کارنامه‌ی‌ نصرت‌ رحمانی، شاعر فقید ایرانی‌ مهر تاییدی‌ بر این‌ گفته‌ی‌ پاز است. در شعرهای‌ رحمانی‌ عشق‌ و شعر در کنار یکدیگر کوس‌ رسوایی‌ تنهایی‌ شاعر را می‌کوبند. در اینجا قصد دارم‌ به‌ نسبت‌ عشق‌ و شعر در شعر نصرت‌ رحمانی‌ بپردازم. نصرت‌ جز در یکی‌ دو کتاب‌ آخرش‌ که‌ کمتر واجد ویژگی‌های‌ ذاتی‌ شعر اوست‌ به‌ تفسیر هستی‌ شناسانه‌ی‌ سه‌گانه‌ی‌ “زندگی، عشق‌ و تنهایی” پرداخت. او در شعرهایش، به‌ تناوب‌ یکی‌ از این‌ سه‌ را اساس‌ خلق‌ سلبی‌ و اثباتی‌ دیگری‌ قرار داد.

در بندی‌ از شعر “تریاک” از مجموعه‌ی‌ “کوچ‌ و کویر” می‌خوانیم: دیشب‌ ملیحه‌ دختر همسایه‌ طعنه‌ زد: /- “آمد دوباره‌ شاعر بدنام‌ شهر ما!” / - مادر! ... بس‌ است‌ - / وای‌ ... / فراموش‌ کن‌ مرا / باید که‌ گفت: شاعر ناکام‌ شهر ما!
در همین‌ شعر “تریاک” که‌ ظاهرا سویه‌ای‌ اخلاق‌ گرایانه‌ دارد، در هم‌ تنیدگی‌ دیسکورس‌های‌ عشق، تنهایی‌ و زندگی‌ را می‌بینیم. با این‌ توضیح‌ که‌ در اینجا عشق‌ و زندگی، هستی‌شان‌ را در وجود تنهایی‌ تعریف‌ شده‌ می‌یابند. شعر رحمانی، شعری‌ است‌ سرکش‌ که‌ از باز تولید عینی‌ واقعیت‌ اجتناب‌ می‌کند. اگر نام‌ نصرت، امروز در شعر فارسی‌ جاودانه‌ شده‌ به‌ خاطر شعرهایی‌ است‌ که‌ شاعر در آنها سرخوشانه‌ از هستی‌ پذیرفته‌ شده‌ “هست‌ زدایی” کرده‌ است‌ نه‌ برای‌ سرودن‌ شعری‌ چون‌ “زندگی” که‌ صرفا به‌ این‌ دلیل‌ که‌ در یک‌ مجموعه‌ شعر چاپ‌ شده‌ باید آن‌ را شعر نامید:
زندگی‌ بازیست! / ما خود صحنه‌ می‌سازیم‌ تا بازیگر بازیچه‌های‌ خویشتن‌ باشیم‌ / وای‌ زین‌ درد روان‌ فرسای‌ / من‌ بازیگر بازیچه‌های‌ دیگران‌ بودم‌ / گرچه‌ می‌دانستم‌ این‌ افسانه‌ را از پیش‌ / زندگی‌ بازیست! / زندگی‌ بازیست!

یقینا اگر کسی‌ بخواهد در متنی‌ انتقادی‌ درباره‌ی‌ شعر معاصر، در توضیح‌ اینکه‌ شعر نباید برای‌ هستی‌ و مفاهیم‌ هستی‌ شناسانه‌ خط‌ و ربط‌ تعیین‌ کند، مثالی‌ بیاورد قطعا شعری‌ از نصرت‌ رحمانی‌ انتخاب‌ مناسبی‌ خواهد بود، (البته‌ نه‌ شعری‌ مثل‌ “زندگی”) چرا که‌ ساختاربندی‌ جهان‌ در شعر نصرت‌ رحمانی‌ غیرممکن‌ است. حسن‌ کار نصرت‌ در این‌ است‌ که‌ او نمی‌خواهد همچون‌ عقل‌ آگاهی‌ که‌ شعر می‌سازد، جهانی‌ با مشخصات‌ نامعین‌ (که‌ نامتعینی‌اش‌ نیز ناگزیر تعین‌ می‌یابد) ترسیم‌ کند، شعر او، اتوماتیک‌وار نامتعینی‌ شاعرانه‌ را خلق‌ می‌کند. این‌ فرایند تماما در بر هم‌ کنش‌ سه‌ گانه‌ عشق، زندگی‌ و تنهایی‌ اتفاق‌ می‌افتد. نسبت‌ عشق‌ و تنهایی‌ در شعر نصرت‌ رحمانی، بر همان‌ خاصیتی‌ استوار است‌ که‌ اکتاویو پاز به‌ آن‌ اشاره‌ دارد. عشق‌ تنها پدیده‌ای‌ است‌ که‌ انزوا و اشتراک‌ را توامان‌ در خود دارد. به‌ همین‌ خاطر در شعر نصرت‌ رحمانی‌ هر گاه‌ از عشق‌ گفته‌ می‌شود تنهایی‌ به‌ موازات‌ عشق‌ پیش‌ می‌رود. درواقع‌ شعر نصرت‌ به‌ مثابه‌ی‌ یکی‌ زامبی‌ است‌ که‌ در آن‌ عشق‌ و تنهایی، روح‌ و جسمی‌ هستند که‌ نمی‌توانند بدون‌ وجود یکدیگر هستی‌ بیابند و تعریف‌ شوند. اهمیت‌ شعرهای‌ رحمانی‌ همین‌ تردیدی‌ است‌ که‌ نشانگر روح‌ شاعرانه‌ی‌ شاعر است.

2
“اسکیموها برای‌ “برف” 52 کلمه‌ی‌ مختلف‌ دارند. چون‌ برف‌ برایشان‌ مهم‌ است. فکر می‌کنم‌ عشق‌ هم‌ برای‌ ما باید چنین‌ باشد.”
‌‌ مارگارت‌ آتوود
اولین‌ کتاب‌ نصرت‌ رحمانی‌ در سال‌ 1333 منتشر شد. در “کوچ‌ و کویر” نه‌ از سمبولیسم‌ مفرط‌ شعرهای‌ اخوان‌ ثالث‌ خبری‌ هست‌ و نه‌ از شعرهای‌ رئالیسم‌ سوسیالیستی‌ (با تاکید بر وجه‌ سوسیالیستی) شاعران‌ به‌ اصطلاح‌ متعهدی‌ که‌ در پی‌ شکست‌ در کودتای‌ 28 مرداد، به‌ سرودن‌ شعرهایی‌ آکنده‌ از یاس‌ اجتماعی‌ روی‌ آورده‌ بودند. شعر نصرت‌ رحمانی‌ را زیر مجموعه‌ی‌ رئالیسم‌ اجتماعی‌ (و نه‌ رئالیسم‌ سوسیالیستی‌ با تاکید بر کارکرد سیاسی‌ کلمه‌ی‌ سیوسیالیستی‌ در آن‌ دوره‌ی‌ خاص‌ -) قرار داده‌اند. شعر غالب‌ در ادبیات‌ دهه‌ی‌ سی‌ شعر رمانتی‌ سیسمی‌ بوده‌ است. همزمان‌ با انتشار آثار نصرت‌ رحمانی، منتقدین‌ از شعرهای‌ او به‌ دلیل‌ فقدان‌ رمانتی‌ سیسم‌ استقبال‌ کردند. اماحالا که‌ با فاصله‌ از آن‌ سالها به‌ شعر دهه‌های‌ گذشته‌ نگاه‌ می‌کنیم‌ متوجه‌ می‌شویم‌ که‌ نه‌ تنها شعر نصرت‌ بلکه‌ تمام‌ شعر فارسی‌ (جز چند نمونه) در قرن‌ اخیر هیچ‌ گاه‌ نتوانسته‌ از بند رمانتی‌ سیسم‌ بگریزد. اگرچه‌ شعر شاعران‌ مطرح‌ معاصر منسوب‌ به‌ “ایسم”های‌ متعددی‌ شده‌ ولی‌ شعر اکثر این‌ شاعران، از مرزهای‌ فضای‌ رمانتیک‌ فراتر نرفته‌ است. نکته‌ای‌ که‌ سبب‌ شده، شعر شاعرانی‌ نظیر نصرت‌ رحمانی‌ از نظر منتقدین‌ ایرانی، رمانتیک‌ محسوب‌ نشوند، مفاهیمی‌ است‌ که‌ در شعرشان‌ به‌ آن‌ پرداخته‌اند. در فضایی‌ که‌ عمده‌ی‌ شاعران‌ به‌ سرودن‌ شعرهایی‌ سطحی‌ می‌پرداختند رویکرد سیاه‌ نصرت‌ و چند شاعر دیگر به‌ جهان‌ پیرامونشان‌ برجسته‌تر به‌ نظر می‌رسید.جهانی‌ سرشار از سیاهی‌ و یاس‌ که‌ عمق‌ واقعیات‌ زمانه‌ را نشان‌ می‌داد. این‌ نهایت‌ تحلیل‌ منتقدینی‌ بوده‌ که‌ شعر نصرت‌ را به‌ خاطر بازتاب‌ ناامیدی‌ عمومی‌ و همچنین‌ استفاده‌ از کلمات‌ رایج‌ در محاورات‌ روزمره‌ برجسته‌ می‌دانستند.

اما در شعر رحمانی‌ صرفا استفاده‌ از کلمات‌ کوچه‌ و بازار چشمگیر نبود، او هستی‌ پیرامونش‌ را در پایین‌ترین‌ سطح‌ گفتمان‌ جامعه‌ خلق‌ می‌کرد. و گرنه‌ شعر نصرت‌ نیز مشخصه‌های‌ شعر اکثر شاعران‌ مطرح‌ فارسی‌ در قرن‌ اخیر را در خود داشت. ویژگی‌هایی‌ که‌ شاید امروز در نگاهی‌ موشکافانه‌ چندان‌ مثبت‌ به‌ نظر نرسند: رمانتی‌ سیسم، دو آلیسم‌ و بیانگری. در شعر رحمانی‌ رمانتی‌ سیسم‌ چهره‌ی‌ بیرونی‌ شعرهای‌ عمدتا اروتیک‌ پس‌ از کودتای‌ 28 مرداد 32 را ندارد. با این‌ وجود شعرهای‌ او از نظر ساختاری‌ به‌ شدت‌ رمانتیک‌ هستند. فضایی‌ حزن‌آلود و دو گانه‌ای‌ از “کام” و “ناکامی” که‌ اولی‌ رشک‌ برانگیز و دست‌ نیافتنی‌ و دومی‌ همزاد شاعر محسوب‌ می‌شود:
نپرسید ای‌ رفیقان‌ از چه‌ مستم‌ / به‌ هر در، در زدم‌ طرفی‌ نبستم‌ / نمی‌خواهم، نمی‌خواهم، بدانم‌ / که‌ خواهم‌ بود، کی‌ بودم، کی‌ هستم‌
)که‌ خواهم‌ بود - کوچ‌ و کویر(

این‌ شعر اگر چه‌ در نگاه‌ اول‌ از نظر مفهوم‌ به‌ رباعیات‌ خیام‌ پهلو می‌زند اما ظاهر فریبنده‌ی‌ این‌ شعر نمی‌تواند ساختار رمانتی‌ سیسمی‌ آن‌ را که‌ مبتنی‌ بر ثنویت‌ “کام” و “ناکامی” پنهان‌ کند. البته‌ در آسیب‌شناسی‌ شعر نصرت‌ از این‌ منظر دو نکته‌ را نباید از نظر دور داشت. یکی‌ اینکه‌ رمانتی‌ سیسم‌ به‌ معنای‌ شعر عاشقانه‌ نیست‌ و تبعا مخالفت‌ با رمانتی‌ سیسم‌ در شعر به‌ مفهوم‌ مخالفت‌ با شعر عاشقانه‌ نیست. دیگر اینکه‌ رمانتی‌ سیسم، ویژگی‌ اصلی‌ کلیت‌ شعر معاصر بوده‌ و منحصر به‌ شعر رحمانی‌ نمی‌شود. حتا شعر احمد شاملو، برجسته‌ترین‌ شاعر معاصر (پس‌ از نیما) در قرن‌ گذشته‌ نیز ساختاری‌ رمانتیک‌ داشته‌ است. شعر “ابراهیم‌ در آتش” به‌ عنوان‌ یکی‌ از برجسته‌ترین‌ شعرهای‌ شاملو، ساختاری‌ رمانتیک‌ دارد. اگرچه‌ از نظر مفهومی‌ علیه‌ دوآلیسم‌ شکل‌ می‌گیرد اما ساختارش‌ دچار ثنویتی‌ است‌ که‌ “ابراهیم‌ در آتش” را به‌ اثری‌ بیانگر تبدیل‌ کرده‌ است. بنابراین‌ تاکید بر رمانتی‌ سیسم‌ شعر نصرت، به‌ معنی‌ کم‌ ارزش‌ شمردن‌ شعرهای‌ او نیست‌ بلکه‌ از این‌ منظر، تاویل‌ پوچ‌ انگارانه‌ آثار نصرت‌ مردود تلقی‌ می‌شود.

3
“موسیقی‌ وشعر مزیتی‌ نسبت‌ به‌ نقاشی‌ دارند: این‌ مزیت، به‌ زعم‌ هگل‌ همان‌ وجهه‌ غنایی‌ است.”
میلان‌ کوندرا
میلان‌ کوندرا در کتاب‌ پرده‌ با اشاره‌ به‌ تفاوت‌های‌ شاعر و رمان‌ نویس، به‌ نوعی‌ ایده‌ی‌ “مرگ‌ مولف” رولان‌ بارت‌ را به‌ چالش‌ می‌کشد. از نظر کوندرا، رمان‌ نویس‌ بر خلاف‌ شاعر می‌تواند با گذر از شور غنایی‌ دوران‌ جوانی، درباره‌ی‌ جهان‌ پیرامونش‌ با افقی‌ گسترده‌تر قضاوت‌ کند. او معتقد است‌ که‌ “شاعر غنایی، نمونه‌ای‌ بارز از انسانی‌ است‌ که‌ شیفته‌ی‌ روح‌ خود شده‌ است‌ و می‌خواهد تا ندایش‌ را به‌ گوش‌ همه” برساند.

به‌ همین‌ ترتیب‌ حتا اگر شاعر به‌ چیزی‌ جز خودش‌ بپردازد در نهایت‌ جهان‌ پیرامونش‌ را وا می‌نهد تا چهره‌ی‌ خود را عیان‌ سازد. مطمئنا کاری‌ که‌ کوندرا می‌کند نه‌ مقایسه‌ای‌ تفضیلی‌ در باب‌ نسبت‌ شعر و رمان، بلکه‌ ارایه‌ی‌ چارچوبی‌ از هستی‌شناسی‌ رمان‌ نویس‌ است. اما مقدمه‌ای‌ که‌ او درباره‌ی‌ شاعر غنایی‌ و به‌ طور کلی‌ شاعر ارایه‌ می‌کند می‌تواند نشانگر شیوه‌ی‌ نگاه‌ شاعر به‌ جهان‌ پیرامونش‌ باشد. اینکه‌ شاعر در شعرش‌ پرتره‌ای‌ از خویش‌ را ارایه‌ می‌کند به‌ معنای‌ این‌ نیست‌ که‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ پیرامونش‌ بی‌اعتناست. شاعر در شعر، خودش‌ را نابود می‌کند تا هستی‌ شعر را متولد کند. نصرت‌ رحمانی، شاعری‌ با این‌ ویژگی‌ است. عصیانگری‌ شعر او نشات‌ گرفته‌ از انهدام‌ هستی‌ شاعر در کلماتی‌ است‌ که‌ در گوشه‌ راست‌ کاغذ خلق‌ می‌شوند. بعضی‌ از منتقدین‌ این‌ شاخصه‌ی‌ شعر نصرت‌ را به‌ تعهد اجتماعی‌ شاعر نسبت‌ داده‌اند. اما نه‌ نصرت، شاعری‌ اجتماعی‌ است‌ و نه‌ شعری‌ تحت‌ عنوان‌ شعر اجتماعی‌ (با ویژگی‌های‌ برشمرده‌ تحت‌ عنوان‌ این‌ شعر) موضوعیت‌ دارد. شعر در متعالی‌ترین‌ شکلش‌ قائم‌ به‌ فرد است. اگرچه‌ در رمان، جهان‌ بیشتر از زبان‌ دیگران‌ روایت‌ می‌شود اما در شعر، روایت‌ جهان‌ از چشم‌ شاعر اصیل‌تر به‌ نظر می‌رسد. وقتی‌ شعر، پدیده‌ای‌ زبانی‌ است‌ که‌ هستی‌ را در گزاره‌های‌ زبانی‌ مولد، خلق‌ می‌کند بی‌معناست‌ که‌ شعر را در قبال‌ جهان‌ ثانوی‌ اجتماع‌ تعریف‌ کنیم. اگر شعر نصرت‌ رحمانی، شعری‌ اجتماعی‌ تلقی‌ می‌شود از آن‌ روست‌ که‌ مخاطبان، بخش‌های‌ محذوف‌ هستی‌ خود را در شعر شاعر، عیان‌ شده‌ می‌بینند. اگر شعر “تریاک” مورد استقبال‌ قرار می‌گیرد به‌ سبب‌ خود افشاگری‌ متن‌ شعری‌ است. نصرت‌ در این‌ شعر علاوه‌ بر اینکه‌ به‌ پستوی‌ پنهان‌ “خود” می‌رود مستقیم‌ترین‌ شیوه‌ی‌ روایت‌ - تخاطب‌ - را هم‌ انتخاب‌ می‌کند. در دیگر شعرهای‌ رحمانی‌ نیز، شاعری‌ در حکم‌ عیان‌ کردن‌ “خود” در مقابل‌ هستی‌ قراردادی‌ است. هستی‌ای‌ که‌ بر فردیت‌ و نه‌ یکسان‌ سازی‌ جمعی‌ استوار است. شعرهای‌ رحمانی‌ علیرغم‌ برخورداری‌ از ساختاری‌ رمانتیک، خاستگاهی‌ مترقیانه‌ دارد.

در شعر او چیزی‌ برای‌ “دستیابی” نیست. هرچه‌ هست‌ از دست‌ دادنی‌ است. شعرهای‌ نصرت‌ به‌ این‌ دلیل‌ که‌ تن‌ به‌ پروژه‌ی‌ اجتماعی‌ “همه‌ در خدمت‌ یک‌ هدف” نداده، به‌ اصل‌ شعر وفادار مانده‌ است.

4
”من‌ به‌ تیغه‌ی‌ شمشیر می‌اندیشم‌ نه‌ نیام”
‌‌نصرت‌ رحمانی‌ - از مقدمه‌ کتاب‌ “میعاد در لجن”
“میعاد در لجن” جدی‌ترین‌ کتاب‌ نصرت‌ رحمانی‌ در سالی‌ منتشر شد که‌ دو مجموعه‌ شعر متفاوت‌ نیز در همان‌ سال‌ انتشار یافتند. “وصلت‌ در منحنی‌ سوم” سروده‌ی‌ پرویز اسلامپور و “دلتنگی‌ها” مجموعه‌ اشعار یدا... رویایی‌ به‌ همراه‌ “میعاد در لجن” سروده‌ی‌ نصرت‌ رحمانی‌ هر سه‌ در سال‌ 1346 انتشار یافتند. اگرچه‌ در سال‌ 46 (که‌ می‌توان‌ آن‌ را مقطع‌ مهمی‌ در شعر فارسی‌ دانست) آثاری‌ از منوچهر آتشی‌ و باباچاهی‌ هم‌ منتشر شد، اما از این‌ بین‌ دو کتاب‌ “دلتنگی‌ها” و “میعاد در لجن” به‌ آثار شاخصی‌ در کارنامه‌ مولفانشان‌ تبدیل‌ شدند. “میعاد در لجن” را می‌توان‌ اوج‌ کار نصرت‌ رحمانی‌ دانست. در این‌ کتاب‌ شاعر از سویه‌های‌ فریبنده‌ شعری‌ که‌ دیگران‌ سویه‌ اجتماعی‌ می‌نامیدند، رهایی‌ یافته‌ و بیشتر شعر خودش‌ را می‌نویسد. اگرچه‌ صراحت‌ شاعر در بیان‌ درونیات‌ خودش‌ همچنان‌ نشانه‌هایی‌ از آن‌ جذابیت‌ را حفظ‌ کرده، ولی‌ شعرهای‌ کتاب‌ “میعاد در لجن” تلاش‌ شاعر را برای‌ دیگرگونه‌نویسی‌ نشان‌ می‌دهد. متفاوت‌ نویسی‌ رحمانی‌ البته‌ شباهتی‌ به‌ شاعران‌ “شعر حجم” ندارد اما او در برخی‌ از شعرهایش‌ متفاوت‌نویسی‌ را در کوچکترین‌ واحدهای‌ زبانی‌ تجربه‌ می‌کند:
ای‌ امتداد / آیا، در انحراف، نقطه‌ پایان‌ نهفته‌ است؟ ای‌ انحراف‌ به‌ تعریف‌ / تحریف، تحریف‌ انحراف‌ ...

چنین‌ تجربیاتی‌ در شعرهای‌ نصرت‌ رحمانی‌ به‌ ندرت‌ دیده‌ می‌شود کوشش‌ رحمانی‌ عمدتا معطوف‌ به‌ اتخاذ زاویه‌ دید متفاوتی‌ است‌ که‌ به‌ بیان‌ دیگرگونه‌ی‌ مفاهیم‌ می‌انجامد.
تفاوت، در شعر نصرت‌ رحمانی‌ به‌ سرشت‌ ذاتی‌ شعر برمی‌گردد. خودافشاگری‌ شاعر در متن‌ شعری‌ بارزترین‌ وجه‌ افتراق‌ “میعاد در لجن” با شعرهای‌ دیگری‌ است‌ که‌ در سال‌ 46 منتشر شدند. نصرت‌ رحمانی‌ هیچگاه‌ در ساختار زبان‌ شعر خطر نکرد. از این‌ حیث‌ نمی‌توان‌ او را شاعر متفاوت‌نویسی‌ تلقی‌ کرد.

او به‌ معنای‌ واقعی‌ کلمه‌ “شاعر” بود. شاعر با همان‌ تعریفی‌ که‌ کوندرا به‌ دست‌ می‌دهد. از این‌ حیث‌ نصرت‌ رحمانی‌ همیشه‌ از “چهره” خود نوشت. روایت‌ جهان‌ از زاویه‌ی‌ منحصر به‌ فرد یک‌ شاعر، سبب‌ شد که‌ نصرت‌ رحمانی‌ شاعر شعرهای‌ خودش‌ باشد. شاعری‌ متفاوت‌ از بقیه‌ی‌ شاعران.))
و
در مقدمه ی کتاب کوچ نیما می نویسد :
(( آقای رحمانی عزیز من شعر های شما را بارها در مطبوعات این شهر خوانده ام . اول دفعه قطعه ی (( شب تاب ) را که برای من خواندید ، من نسبت به احساسات لطیف شما تحریک شدم . آن چیز هایی که در زندگی هست و در شعر دیگران سایه ای از خود نشان می دهد در شعر شما بی پرده اند . اگر این جرأت را دیگران نپسندند برای شما عیب نیست . ولی من نمی خواهم برای اشعار شما مقدمه نوشته باشم ، دیوان شعر وقتی که مطالب قابل تفسیر و توضیح نداشت شاید چندان محتاج مقدمه نباشد . خود اشعار ، مقدمه ی ورود و تأثیر در فکر و روح دیگران است .

از اینکه اشعار شما به بهانه ی اوزانی آزاد ، وزن را از دست نداده و دست به شلوغی نزده است قابل این است که گفته شود : تجدبد در شعر های شما با متانت انجام گرفته است ! اگردر معنی تند رفته اید ف در ادای معنی دچار تندروی هائی که دیگران شده اند نشده اید ))
این مقدمه که استاد و پایه گذار شعر نو در ایران بر اولین کتاب رحمانی نوشت خود می تواند نشانی بر لیاقت این شاعر بوده باشد . اگرچه نقد های زیادی بر اشعار او نوشته شد و صد البته در دورانی که قلم ها در تکاپو و رشد بودند و سیر تعالی خود را طی می کردند رحمانی هم با هر کتاب سیر کمال خود را می پیمود و تنها چیزی که راه او را از راه شعرای دیگر جدا می کرد این بود که اخر جاده های شعر رحمانی سیاهچالی است از زنجیر خویشی و آخر شعر شعرای دیگر یا آسمان است یا شوق پریدن به سوی آسمان .
ای دوست
این روزها با هر که دوست می شوم
احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر
وقت خیانت است

نصرت رحمانی در سال 1308 در تهران متولد شد ، دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد .مرگ نصرت رحمانی در بیست و هفتم خرداد 1379 دررشت ثبت شده است .
آینه‌ی پنجاه و هشت

یلدایی از شکیب
در بهت آینه بسته است پود و تار
تابوت من کرانه گرفته است
در تنگ انتظار

دستی کجاست تا گره بگشاید
از گیسوان باد
تا بادبان بفرازم، سوی دیار یار

آئینه‌دار
آن لاشه‌ای که در کفن آرزوی من
در خواب انجماد فرو رفت
نامش یقین نبود؟

تدفین اشک بر صحاری دامان
با طعم تلخ دشنه‌ی بدرود
در پرسه‌های شبانگاه
آئینه‌وار
بیاد آر...
در کجای زمان بود
یاد... ، آر؟

آیا به کارگاه جهان نقش شاعران
این است: نبش گور
و سقط جنین خاطره با چنگک قلم!
یا...
آواره در قلمروی طامات؟

آئینه‌دار
وقتی که عطر شعرهای پریشم
در سایبان گوش تو پیچید
روح من، این گسیخته، این از تبار درد
در هُرم شعله‌ی نفست، سوخت
آموخت:
عشق این کلید طلایی
در قفل مرگ نمی‌گردد.

باید چو رود در رگ آواز خویشتن پویید
و در میانه‌ی مرداب ته نشست
باید میان نطعی خونین
زانو شکست
و زیر تبر شماره‌ی معکوس شمرد.
یا همچو آبشار در دل پرواز خویش پرپر شد!
و جام را شکست
پاشید باده را.

هرگز من انتخاب نکردم
هم جام را شکستم،
هم ته نشین شدم
بر کف دستم نگاه کن
پنجاه و هشت سال پریشانی

یاد آر...، یار...، یار
با دل شوخم چه کرده‌ای
وقتی میان کوچه و بازار دست تو
سرگرم شیطنتی کودکانه بود
با او چه کرده‌ای
که پیر شد، میان می‌کده یخ بست
طرار
وز یاد این مبر
پای برهنه بر لبه‌ی تیغ
رقصانده‌اند، رقصانده اند
خسته‌ی من را
تا موسم سحر
با طیف بوی گل سرخ
افطار کرد‌ه‌ام

آیا انسان یعنی که: انفجار
و زندگی:
پرتاب از رحم به ته گور؟
دیگر شفای عقل
در اعتبار عشق و جنون نیست؟

ویرانم،
ویرانم،
ویران
دیریست تا خروس،
برکشیده بانگ سوم خود را
و انکار ما تثبیت گشته است

هرگز عروج را
باور نمی‌کنم
اما...، فرود، بی چتر نجات در جلجتا
پرواز در حیات مسیحاست!

ترسم همه ز جوجه عقابی‌ست
کامروز بیضه شکسته‌ست
ماری گرسنه می‌ربایدش، اینک
از گود آشیان!

آیا چه کرد بایدم ای یار؟
برخاسته، دستی به کار ببندم

هرگز گره به باد مزن
همواره زیر لحظه ی موعود
پیاله دور دگر می‌زند
نوبت به دیگری
امکان همیشه هست!

یلدایی از شکیب
در بهت آینه گسترده پود و تار
برخاسته است دود
از کهنه‌ی کهن.
نصرت رحمانی
پایان ...
گردآورنده : سیده فاطمه نبوی

تاریخ تحلیلی شعر نو ، لنگرودی / شمس ، جلد 2 ، صفحه ی 76 -
مجموعه ی کوچ – مقدمه نیمایوشیج


   ۱ آبان ۱۳۸۵ ۱۰:۰۰ بֽظֽ
نظرات ۳

از اطلاعاتی که در این سایت منتشر میکنید ممنونم


لطفا كتاب درو نصرت رحماني را به ما معرفي كنيد چون در كتاب فروشي ها نيست


سلام! خیلی از دیدن این صفحه خوشحال شدم . من تمام اشعار نصرت رحمانی رو با علاقه می خونم مخصوصا شعر پاییز که فوق العاده هست البته همه ی شعر های نصرت رحمانی فوق العاده هستند ! خواستم تشکر کنم که به این شاعر عزیز اهمیت دادید و صفحه ایی ناقابل رو تقدیمش کردید !
جای اون خیلی خالیه مخصوصا الان توی این عصری که ما زندگی می کنیم . حتما اگه بود حرفای قشنگ و تکان دهنده ایی برامون داشت . ...
خواستم بگم صفحه ایی که مربوط به عکس های آقای رحمانی هست چرا بسته شده ؟؟!!!
با تشکر
موفق باشید ( بازم از این کارا بکنید :D )
پریسا


نظر شما پس از بررسی منتشر می‌شود.

نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهین‌آمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد

اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكرده‌اید

این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.

ویژه‌نامه : | شعر حجم | فروغ فرخ‌زاد | رخداد و حافظه | ادبیات اضطراری | چرا منتشر می‌کنید؟ | بهرام صادقی | ادبیات به چه دردی می‌خورد؟ |
| شعر | داستان | نقد | مقاله | معرفی و مصاحبه‌ | ترجمه | شکل دگرخوانی | زیرآبی | ادبیات نمایشی | موسیقی | اخبار سایت |
| صفحه نخست | تماس با ما | درباره ما | کتابخانه الکترونیک | پیوندها | نشر الکترونیک | جلسات نقد | خبر | یادداشت | جمع‌خوانه |
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است .
Copyright © 2006-2009 Arooz.com & Design by Farahany

لوگوی عروض