مريم جعفري

گفته بود بنويس، از چه مينوشتم، با چه آرزويي
تو زني و سخت است، روسپيديات را، با غزل بگويي
خانهي تو بيت است، واژه هماتاقت، قافيه دري قفل
وزن روي دوشت، هر غزل، سلوكي، در هزار تويي
بيزمان دويدم، بيمكان نشستم، جوهري به دستم
تا غزل بپاشم، رويتان بگيرد، از من آبرويي
ريشه ريشه شعرم، شاخه شاخه انگشت، ديگران بگويند:
مينوشته بر آب، يك درخت بي برگ، در كنار جويي
فارسي: دل من، در شب سكوتش، خفته بيهمآغوش
يا زبان مردي ست، در دهان يك زن، گرم گفت و گويي
خشك شد زبانت، تا فروببلعم، سرفههاي ممتد
زن چه ميكند با، تكه استخواني، مانده در گلويي
مريم جعفري
7/8/84
۱ آذر ۱۳۸۵ ۱:۰۳ قֽظֽ
نظرات ۱۶
اين كلمات را كه ميخواند
صيحه مي زند
آدم
کارهای زیباتری را از شما خواندم... امیدوارم باز هم از آن تصاویر ناب در اشعارتان بیاورید
موفق باشید و کماکان شاعر
سلام خوب بود اما من با اینهمه شکست خوانش موافق نیستم با این همه سکوت بین تکه تکه های متن سکوت نه فضای سپید بعد بیشتر می نویسم البته مریم خوب می نویسه واین توقع ایجاد می کنه یا علی
سلام خانم جعفری عزیز
ممنون از لطفتان
ایمیلتان را دیر دیدم
به هر حال هر چه خواسته بودید
فرستادم
امید وارم به درد بخورد
یا حق
سلام ... خواندمت زيبا بود ... به خون تا خون نتواند نريزد به اي برگه ها / خزان خودكار كه خود كاري نمي كند ؟!
...وسلام
چشم غزل از قوم کوران ناامیداست
آری عصای دست نابینا سپید است
یا آن شاهکارکه
یک زن که زخمهای دلش بو گرفته بود
خانم جعفری ازاین لحظات چرادیگر در غزل شما دیده نمی شود ؟
یا حق
سلام زیبا یود
خانم جعفری من یه گله کوچیک دارم.....
چرا به من سر نمیزنید...؟؟؟؟
شعرت ایرادهای اولیه ای دارد. آخر نمی دانم این غزل پست مدرن چه گلی به سر شما زده است که اینجوری بدون آگاهی و محتوا دنبالش راه افتاده اید.
البته چون خودت مسوول بخش غزلی شعرهایت چاپ می شود وگرنه چه کسی این خزعبلات را شعر می داند.
مسوول بخش غزلی که انتخابش همیشه شعرهای موسوی است و قیافه اش هم مشخص می کند که چه کاره است نباید بهتر از این شعر بگوید.
خدا عاقبت ادبیات را بخیر کند
غزل فداي وزن و رديف شده است.هرچند كه به سادگي نميوان از قوتش گذشت
سلام/ خواندم/تا غزل بپاشم رویتان بگیرد از من آبرویی / اینجاش مهشر بود
سلام دوست عزیز .خواندم . هر چند خواسته بودید با مخاطب صمیمی باشید اما خود و غزل رو درگیر من شخصی کردیده اید . به هر حال نوع دیدگاه من و تو به غزل متفاوت است . من پیش از آنکه مردر باشم انسانم و تو پیش از آنکه زن باشی انسانی . سلام یعنی خداحافظ
ghashng baod khanoome jafary vali nazare mirzaii ham ghabele barasye ۱۰ jeld az ketabato gereftam va be hamey anjomanay shahr dam
moafagh bashy
سلام -خیلی زیبابوددست شمادردنکند.من ادبیاتی نیستم که وزن وردیف واین چیزها حالیم باشه وبیشترتوی اشعاربامحتواکاردارم که شعرشماسرشارازمحتوابود-موفق باشید
فکر می کنم یک کمی غزل را فدای وزن دوری مهجورتون کردین
اینکه اوزان جدید تجربه بشن خوبه ولی نه با چفت وبست دادن کلمات
پیام کلی کارقابل لمس ولی از لحاظ زیباشناسی و جز ئ نگری ...کار های به مراتب موفق تر ازین غزل از خانم جعفری خونده بودم
باري كلا . لذت بردم . اين تيكه ش رو خيلي خوشم اومد :
بيزمان دويدم، بيمكان نشستم، جوهري به دستم
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
ريشه ريشه شعرم، شاخه شاخه انگشت، ديگران بگويند:
مينوشته بر آب، يك درخت بي برگ، در كنار جويي
تصویرهای خوبی داشت و جمله ها لنگ می زد و ریتمیک می کوبید اما به هر حال این هم کاری است وزیبایی خودش را دارد