نبراس ميرركني

مزار، ساعت سه، لحظههاي تنهايي
بزن بخوان دو تا آدم تماشايي
صداي تق تق سنگي مدام ميآمد
و زير سقف نفسگير تق تق پايي
درست مثل تو زيباست مثل من هم زشت
فرشتهاي ست پر از شهوت هيولايي
و خسته از همه وقتي به خانه ميآيم
لبالب از سرطان زنان هرجايي
نشسته است لب حوض كوچك خانه
و ميدود طرف من: سلام بابايي
چقدر بد كه نباشي كنار بالينش
چقدر بد كه نخواني براش لالايي
چقدر بد كه بخوابد كنار عكسي سرد
كنار خيره ترين مادرِ مقوايي
(ترانهخواندنشان را گلوله باران كرد
صداي مبهم و ناجور راهپيمايي)
به خانه ميروم اما كدام خانه بگو
كه سوخت خانه در آن دادگاه صحرايي
هنوز ميشنوم خاطرات آن شب را
فرود بمب ميان سه استكان چايي
فرار من وَ تو حتا ز تانكهاي خودي
و مرگ نخل تو با زلفهاي خرمايي
كدام دختر كوچك در انتظار من است
كه جا گذاشته از خود فقط دو دمپايي
زمانه ريشهي شب را نميكَند هرگز
و گور سگپدرانِ دهات بالايي
چقدر خوب كه اين جنگ هرسهمان را كشت
چقدر پشتِ سرِهم چقدر رويايي
۱ آذر ۱۳۸۵ ۱:۰۱ قֽظֽ
نظرات ۲
سلام سه بارهبر شما
خانم عکس نبراس را برای خانم جعفری فرستادم شاید دیر شده بود که این غزل زیبا بدون تصویر نبراس منتشر شده
به هر حال در این شماره غزلهای قدرتمندی انتخاب شده بودند
از جمله همین که به نظر من
جزو ده اثر برترشعر جنگ ایران در این سالهاست
لبته اگر بتوان آن را یک غزل در حیطه ی جنگ به شمار آورد که اگر اینش بنامیم در حقش ظلم کرده ایم
یا حق
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
کجایی رفیق دلتنگتم
هیچ کیم نمیدونه آسیابی که نشست پا نمیشه