سيد مهدي موسوي

آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شبهات در سرم
هر بار می نویسمشان ، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشمهای تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو ، توی خانهام
از چشمهات ، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سالهاست به بن بست خوردهام
از من : در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک عاشق آن چشمها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شبها کنار بی کسیاش گریه میکند
شبهای دوست دارمت و روزهای بد
شبهای من که مال تو هستند تا ابد
شبهای چشمهای تو و بی قراریام
شبهای دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشمهای تو
از چشمهای شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند ترا در تهِ دلم
آن چشمهای مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤالهای من از عشق بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
« خواب دو تا ستارهی قرمز » که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار / میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار / میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار « دی »
بیدار میشدیم در « آذر » که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم « آبان » گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمالها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤالها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که اینهمه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس ، همه ی عمر استرس
دستان دور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم ، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم ، حاصل یک عمر خستگی
من اینطرف ، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من اینطرف ، صدای غم انگیز باد که...
تو آنطرف ، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند ، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خوابهای خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به اینهمه تکرار پشت هم
زل میزند به غم ، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است ، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
۱ آذر ۱۳۸۵ ۱:۰۴ قֽظֽ
نظرات ۶۲
شعر زماني زيبا ميشه كه شاعرش زيبا باشه؛اين شعر اصلا زيبا نبود به قول حافظ:
حلاج بر سر دار اين نكته خوش سرايد كز ...
اقا مهدي به زودي منو خواهي شناخت حتما فيلم اره ۴ رو نگاه كن
شعر سرور عزیز آقای سید مهدی موسوی (غیر گرماردودی)
مرا به یاد نخستین روزهای انقلاب انداخت ، در آن ایام در شهرستان خرم آباد نیز سیدی معمم بود که دار و دسته ای آنچنانی به را انداخته بود و ناگفته نماند مثل جناب موسوی ما هم طبع نه ، حرص و آز شعر داشت و گاه گاهی مرتکب جملاتی می شد که شعرش می پنداشت .
باری ما دار و دسته ی سید را در قبرستان خرم آباد طی مراسمی با جمع زندانیان آزاد شده زیارت کردیم سید دامن عبا را در دست مچاله کرده بود و با بلند گوی دستی همه را به سکوت دعوت می کرد تا شعرش را بخواند و خواند شعر سوپر اولترا پست مدرنش را :
شعری سروده ام از برای انقلاب از برای انقلاب شعری سروده ام
حیدر مرامت نهضت سرخ حُسَینی فرزند زهرا آیت اله خُمَینی
شد اعتصابات در خرم آباد
گه در بروجرد گه در الشتر
دوستم پرسید قافیه بیت دوم یعنی ( ت و دال) سرش را بخورد ؛ بروجرد و الشتر دیگر چه ردیف و قافیه ای است .گفتم : ملتفت نشدی اینقدر وضع نابسامان است که قافیه بیت سوم به چمن زار های شهرستان الشتر پرتاب شده ، سراغش را همان جا بگیر
یاد دو سید شاعر گرامی باد.
۰۹۱۶۳۶۵۷۷۲۸
بگذار هر چه که می خواهند بگویند
استاد فوق العاده است
(حیف که جرئت نقد ندارم از آقای موسوی! ولی اگر میشد چند سوال میپرسیدم)
سلام/اقا سيد خيلي عاشقتم همه شعراتو دوست دارم اينم مثل همش قشنگه ولي من غزلاتو بيشتر ميپسندم
۲۰ ....sher zibaii bod
سلام مهدي جان
استفاده كردم از مثنوي زيبايت
در پناه باران
سلام مهدی جان من اشکان هستم از مشهد دوست مانی شعرات واقعا عالیه موفق باشی
هی پست مدرن!
وقت کلمات را نگبیر
مهدي جان اينجا هم ولت نمي كنم
اين كارتو نخونده بودم
قشنگ بود اما ...
سلام
نمی دونم چرا این آقا یا خانم (دلسوز شعر)بااینکه مثلا از آقای موسوی وشعراش خوشش نمی یادولی هر جا که آقای موسوی شعر داره یه چند کلمه باید از ایشون بخونیم ؟
دوست عزیز اگه جریان شکست عشقی بگو ما درکت می کنم اگرم موضوع قیافت که فکر می کنی خیلی زشتی خوب عمل جراحی چارشه !
اگرهم خیلی دوست داشتی جای ایشون باشی خوب به ما چه ؟
"مثل همیشه لذت بخش بود اما هرکاری کردم نتونستم مثل خودتون این شعرواز ته دل بخونم "
فقط خود شاعرکه باخوانش می تونه از شعرش دفا کنه "
کاری که من هیچوقت نمی تونم بکنم
بااحترام
سلام مهدی موسوی عزیز
واقعا عالی بود...
سلام
بازم فوق العاده بود
حسابي كيف كردم
مرسي
ببین گاهی برو گم شو ! و اینو بفهم که تو مجبور نیستی حرف بزنی وقتی که حرفی نداری بزنی
(خدایا ممنون که "ضِر مفت" رو آفریدی ، تا یکی مثل این موسوی بتونه خودش رو تخلیه جنسی و روانی کنه )....
من فكر ميكردم اينجا بخش غزله. ولي اين چيزي كه من ديدم مثنوي بود و يه خرده بهتره آقاي سيدمهدي بيشتر در مورد غزل مطالعه بفرمايند كه مثل اين شعرشون تا كيلومترها اشتباهات ادبي خودشون رو كشدار نكنند. ضمنا غير از ادبيات مشاغل ديگري هم براي ارتزاق وجود داره.
سلام استاد
شعرتان زیبا بود
هرچند به پای هواپیمای سوراخ نمی رسید
دیدن چهره تان در سایت هم بعد اینهمه سال خوشوقتی ما بود
به دوستان قدیمی سلام برسانید
و من شبیه گریه ی مستی ادامه دار
و تو شبیه این همه پستی ادامه دار
هی زار می زنید که من مست نیستم
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
ای تاکسی که نیه شبا راه می روی
تا آخر محله ی روباه می روی
من مست می شوم و سوار تو می شوم
در دوردست گرد و غبار تو می شوم
هی میروم به سمت خودم تا خودم شوم
هی می روم که قهوه شوم تازه دم شوم
اصلا بیا و فرض کن امروز شنبه نیست
در گوش من که سخت گرفته است پنبه نیست
اصلا صلاح کار کجا و من خراب
حافظ بیار جام گل و ساغر شراب
( باورکنین همه ی اینارو ظرف ۵۰ ثانیه نوشتم می خوای باز هم ادامه بدم ؟ جمع کن خواهشا این بساطو چن تا شعر ناب بزنین)
دارم فکر میکنم چقدر مشکل می تونی داشته باشی؟؟
سلام اقای موسوی ادبیات خادم فرهنگه و فر+هنگ =بالا بردن و بهبود بخشیدن هنجار ها چقر به فرهنگ خدمت کردی .برای نو اوری راه خوبی را انتخواب کردی ؟ میدونم خاص بودن پیکاسو بودن خیلی لذت داره اما اگر از اینکه هزارن سال رو پاهامون راه رفتیم خسته شدی رو دستات راه نرو برای خودت بال بساز .خدا نگهدار
سلام اقای موسوی
راستی برای یک فرد خاص بودن برای نو اوری فکر می کنی راه خوبی را پیش گرفتی .تو و تمام کسانی که دست به قلم می برند مسئول اند حرمتش را نگهدارند فاش می گویی و از گفته ی خود دلشادی .اما به چه قیمتی مهدی موسوی شدن.به قیمت شکستن همه ی حریم ها .ویژگی شعر پست مدرن چیه جز عریانی ؟
حقيقتا شعر فارسي رو به فحشا كشيدي تو هم از اونائي كه زمان مستي چرتو پرتاتو به اسم شعر ثبت مي كني
عالی
سلام بر شاعر...
زیبا بود...اما گم میشدم بعضی جاها...باید بر میگشتم و پیدا می کردم!! متوجه منظورم هستید که!
یا حق
!
حاضرم شرط ببندم ۸۰ درصد كامنت هارا خود جنا ب موسوي مي گذارند آخه چه قيافه اي داري كه هي مي نويس بخا طر قيا فه م وازين حرفاآقا جا ن بر خودتومعا لجه كن چه قد عقده ي دختر داري ؟!
چرت مگو مومن
چند می دی این شعررو تا فردا صبح ادامه بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟
fogholadas
من شعراي ديگه تونو ترجيح ميدم...
البته بازم ميگم
عالي بود
سلام
شعرتون رو دوست دارم.
واقعا باید به مردم ایران تبریک گفت که دخترهای هرزشون رو طوری تربیت کردن که به جای رفتن به خیلی جاها ... می رن کارگاه شعر!!! و به عنوان یکی از دختران هرزه ی این مملکت معتقدم که شعر وشعور شما به مراتب مهم تر از قیافتونه.
باباتو دیگه کی هستی
سلام شعرهای مهدی موسوی حرف نداره همین بیشتر از این وجز اینم مهم نیست یا علی
سلام
اگر این شاعر دلسوز از علم شعرو شعور چیزی می دونست و نقد کننده خوبی بود و نقد پذیر خوب خودشو معرفی می کرد و به خودش اجازه نمی داد به امثال مهدی موسوی که قدمی نو در عرصه شعر دارن بر میدارن تو هین کنند
tavana bovad har ke dana bovad.
شروع فوقالعاده ای داشت...اما وسطاش ..
نخونده بودمش سید . حالم خوب شد ! خوب !
بسیار تازه و بکر بود
..آن چشمها که هی همه ی هستی منست.............
سلام. خیلی خدا بود. مخصوصا این که از فضاهایی شروع شد که خیلی عادی فرض می شوند. اما استفاده ای که ازشان شده بود چیز بی نظیر و بکری بود.
سلام سید
این حاشیه ها بالاخره یک روز تورا ازپا می آندازد البته بعد از آنها
یا حق
حضرت اقای موسوی من از اون موقع که اولین کامنتو واسه این شعر گذاشتم تا الان که ۱ساعت از اون میگذره سه بار شعرو خوندم
سلام خوشحالم که باز برگشتی با یه شعر فوقالعاده زیبا و قوی
یک چیز دیگر :
شعر دلسوز نمی خواهد
... عاشق می خواهد
به قول مونا زنده دل حرف پس و پیش نداشت ...
سلام ....
بازی با کلمات همیشه لذت بخشه ....
و من از کارتون لذت بردم ....
و تعجب می کنم از دلسوزان شعر که حاضر هم نیستند شناخته بشوند !!!
خوب اگر اطلاعات بیشتر یا کار بهتری که قابل عرضه باشد دارید بفرمائید .... تا همه استفاده کنند ....
به خدا حیف است ناشناخته بمانید دلسوز شعر ....
سلام .
واقعا لذت بردم ...
به دور از تمام حرفهای مغرضانه مثلا ( دلسوزان شعر ) لذتی که باید از یک شعر ببریم را از این شعر بردم...
همیشه موفق و پیروز باشید.
سلام!خسته نباشید...
عالی بود!
سلام!خسته نباشید...
عالی بود!
روزها بود که نیامده بودم و حالا که آمده ام از همه دوستان ممنونم و ترجیح می دهم حرفی به لطف دوستان اضافه نکنم...
مرسی خیلی عالی بود
مرسی خیلی عالی بود
مرسی خیلی عالی بود
مرسی خیلی عالی بود .
در زندگي چيزهايي هست كه... در زندگي من چيزهايي هست كه... واقعا چه فرقي داره؟
من اينجام.
تا ته دره.
هميشه يك كار خوب خودش خودش را معرفي مي كند . خودش از خودش دفاع مي كند . خودش براي خودش دلسوزي مي كند . و...
ايكاش اين كساني كه مقابل مانيتور مي نشينند تا فقط خزعبلات ببافند به جاي صرف انرژي در اين راه فقط شعر را مي خواندند و لذت مي بردند . اصلا مگر ما از ادبيات چيز ديگري مي خواهيم ؟
خيلي لذت بردم و ممنون .
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
زیبا بود و حرف نداشت
سلا م دو ست عز يز خو ب شعر مي گي ها شا عر شد ي به همين را حتي ار ه با وفا
سلام . خوشم مي آد كه تو هنوز موافق و مخالف داري . اما خودمونيم . تو هم حوصله داري ؟ چرا شعر مي گي تاجامعه ي شعرا رو نگران كني ؟ چرا چيزي مي نويسي تا شاعراي دلسوز رو به سوز و گداز بندازي ؟ خيلي دوست داشتم ، با اين دلسوز شعر ( كدوم شعر ، حالا بمونه ) صحبت كنم . اما آدرسي نداشت . اينم ماجراي يك بام و دو هوا . امامنطق باحالي داره . حك كردن سايت !ياد رضاخان افتادم !توي اين جامعه ي مجازي كه همه در حال ... هستن چرابايد خير تو رو بگيرن ؟ اينم مي ره كنار باقي مسائل حل نشده ي ايران !!!
با تشکر از دقت و توجه شما جناب میرزایی عزیز .
ما در عروض با سانسور مخالفیم اما حدود و خطوط قرمز خودمان را داریم و از آن عبور نمی کنیم و در بخش نظرات نیز کلمات رکیک که دیگر جایشان در اینجا نیست سه نقطه می شوند .
یکی از محسنات فضای مجازی این است که افراد می توانند بدون مزاحمتهای جدی عقده های خودشان را خالی کنند که در دنیای واقعی این امر ممکن است صدمات جدی به همراه داشته باشد که در این فضا اینطور نیست .
پس بگذاریم این دوستان در این فضا درمان شوند .
اگر دقت کرده باشید این دوست دلسوزمان حرف آخرشان حذف هست ، شخصا ترجیح می دهم کلمه حذف را از دهان این دوست دلسوز در این فضای مجازی بشنوم تا اینکه در عمل و در دنیای واقعی و همینطور این مسئله را ارتباط دهید به مابقی گفته های این دوست .
مثل اینکه دلسوز شعر با جناب موسوی مشکل دارند تا شعر ایشان امیدوارم مسولین سایت عروض با توجه به اینکه کامنت ها پس از تایید است فکری بابت این کامنتهای توهین آمیز بکنن که هم نقد شعر دچار حاشیه نشه و هم متفاوت نویسی امنتیت و آرامش لازم را داشته باشد.
اما در مورد شعر جناب موسوی در این کار آنچنان که باید می بودن نبودند شعر بیشتر از مثنوی شروع می شد و اینکه این کار جنون لازم را نداشت که کلمه ی آلت تناسلی در کار توجیه بشه وقابل دفاع باشد .همچنین بازیهای که با ماهها شده بود زیاد استخوان دار و محکم نبود .
از ذکر محاسن کار خودداری می کنم چون هم سید و هم مخاطبان شاعر به این موارد واقفند
یا علی
اول این قضیه را روشن کنم که شمادلسوز ادبیاتی یا هکر ؟!!!
اما حالا گیرم هر دو !
اگر دلسوز ادبیاتی که خدمتتان عرض کنم جناب آقای موسوی مانند مابقی مدیران سایت حتما از شمای تماشاچی دلشان بیشتر برای ادبیات می سوخته که تماشاچی نمانده اند .
دوما جناب دلسوز ادبیات هکر !
من این کار شما را نوعی هک قلمداد کردم چون معنیش تقریبا یکیست .
پس دیگر بیشتر زحمت نکشید و خودتان را خسته نکنید که انرژی زیادی ازتان مصرف خواهد شد و این برای ادبیات لطمعه ای ست جدی و ما و ادبیات به وجود شما نیاز داریم تا همیشه با نام مستعار بیایید و ما را هک ارشاد ی فرهنگی کنید .
می بینم که باز جناب گلزار در اینجا شعر زده اند معلوم نیست موسوی با این سایت چه روابطی دارد که خزعبلاتش را همیشه باید تحمل کنیم
با ابن کارهایتان تیشه به ریشه ادبیات نزنید بروید وبلاگش را ببینید تا بفهمید اکثر طرفداران موسوی مشتی دختر هرزه اند که به خاطر قیافه اش جمع شده اند.
تا وقتی شاملوها و منزوی ها و گلسرخی ها را داریم نگذارید ادبیات به دست این هوچیگرها بیفتد صد سال دیگر از موسوی جز نامی به طنز نخواهد ماند اما شاملوست که در ادبیات جاودانه خواهد شد.
در هر صورت به عنوان یک دلسوز شعر اعلام می کنم اگر به مسیر نادرست خود در تبلیغ موسوی و اراذل و اوباشش ادامه دهید این سایت به عنوان یک وظیفه ملی و فرهنگی هک خواهد شد
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
بابا موسی کجا قشنگ ؟ ما اون موقعه وقتی میومد شب شعر می گفتم بهش دراکولا با اون دندوناش با اون ناخوناش که وقت غذا خوردن همش تو دهنش باقیمونده در میاره اهههههههههههههه موسوی شبیه دراکولاست قیافشو و ب دیدین خیلی چندش