محمدرضا رستم بيگ لو

دو صندليي قرينه، ميز، هواي شرجي، مه، باران
و اين نشست غمانگيزيست، كنار ساحل هرمزگان
كه تو نشستهاي و عمدن، به كيف چرم خودت مشغول
كمي نه دورتر از كيفت نشستهاند دو تا فنجان
يكي براي خودم از آن نگاه ارمنيات ودكا
يكي براي شما قهوه چه فرق ميكند اين با آن
- شما از اين كه نمي نوشيد ؟- نه خير حضرت آقا! من؟
- « چقدر مضحك و بي ربط است سوالهاي من از ايشان»
نگاه مخفي او در من نگاه ممتد من در او
سكوت رد و بدل مي شد در آن ديالوگ بي پايان
چه مي شد آه اگر دستش به دست من بخورد حتا
خراش ناخن او مي شد بهانهاي كه به هر عنوان-
[ ]
بگيرم و بجَوَم او را چنان پلنگ كه آهو را
محاصره كنماش در خود بگيرماش به سرِ دندان
كشان كشان ببرم او را ميان شهر بيندازم
ببندماش به درختي خشك درست در وسط ميدان
دو گوشوارهي گوشش را به شاخههاش بياويزم
و دكمه دكمه بگيرم پوست از آن گلابيِ آويزان
[ ]
به خود مي آيم و ميبينم كه از مربع قبل از اين
زبان و نحو غزل برگشت و از « گلابي آويزان»-
به بعد هرچه كه ميخواهم نميشد اين كه ملاقاتي
دوباره راه بيندازم كنار ساحل هرمزگان
[ ]
دو صندليي قرينه، ميز، هواي شرجي و شاعر كه...
بدون خانم پشت ميز نشستهاست در اين باران
محمدرضا رستم بيگ لو
آذر 78 بندرعباس
۱ آذر ۱۳۸۵ ۱:۰۲ قֽظֽ
نظرات ۴
سلام. خوب بود اما اروتیسم برجسته اش بی دلیل و شاید گاهی زیادی بود.
سلام دیدم خواندم و خود شنیدم زیبا بود اما بیت اخر ضربه خوبی نداشت البته اگه جسارت نباشه
سلام بر عروض ومحمد رضای عزیز
این غزل را خیلی سال ÷یش در حوزه هنری تهران شنیده بودم
قابلیت های روایی زیادی دارد
وهمچنین قابلیت تاویل
فقط معلوم نیست زن ارمنی در هر مزگان چه کار می کند
به هر حال ممنون
دوباره سلام
ویا حق
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
روايت شعر از محيط بسيار زنده است. ازون شعرايي بود كه نميشد از وسطاش خوند تا وسطش بي خيالش شد. ضمنا خدمت آقا يا خانم حس اول ميخواستم عرض كنم كه زن ارمني توي هرمزگانه كه حس قشنگي داره، دقيقا مثل همون حسي كه وقتي توي خيابون استاد نجاتاللهي از ديدن يه مسلمون پيدا ميكني.