زندگی و شعر ا. بامداد

به نام خداوند بخشنده ی مهربان
زندگی و شعر ا. بامداد :
احمد شاملو ( ا. بامداد ) در روز 21 آذر ( برابر با شنبه ، 12 دسامبر ) در خانه ی شماره ی 134 خیابان صفی علی شاه تهران متولد شد .
وی دوران کودکی را به دلیل شغل پدر در یک شهر نگذراند و در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز روزگار را سپری کرد .
پدر شاملو حیدر نام داشت و افسر ارتش بود . مادرش کوکب خوانده می شد و عراقی بود .
او سال 1317 تا 1320 ه .ش را در شهرها ی خاش و زاهدان و مشهد گذراند و در طی سال های 1323 – 1321 با انتقال پدر به گرگان رفت و در آنجا کلاس سوم دبیرستان را به پایان رساند ؛ سپس در طی فعالیّت هایی سیاسی که در مناطق شمالی کشور داشت بازداشت شد و به زندان روس ها در رشت منتقل شد .
سال های 1324- 1325 شاملو از زندان آزاد گشت و به ادامه ی تحصیل پرداخت ؛ پس از اتمام درس ها با مدرک دیپلم به تهران بازگشت و برای همیشه ترک تحصیل کرد .
در سال 1326 اولین ازدواجش را انجام داد و هم زمان اولین کتابش به بازار آمد . این کتاب اولیّن تجربه ی شاملو در حیطه ی شعرو ادبیات بود و به همین علّت نه از آن پختگی کامل لفظی و نه از عمق معنایی برخورداربود . ولی دو نکته ی مهم توجه همگان را در دهه ی اخیر به این کتاب جلب کرد . نکته ی اول اینکه : در آن سال ها با وجود افرادی مثل نیما یوشیج ، نصرت رحمانی و داغ بودن بازار شعر نیمایی سر بر آوردن شاملو با زبان شعری خاص و در یک جمله ی مختصر شعر منثور و بی وزن تعجب بر انگیز و کمی مسخره کننده بود ، گرچه تمامی تمسخر ها نتیجه ای جز ماندن غبار شرمندگی بر چهره ها نداشت ؛ از آن رو که بعد از سالیان سا ل شاملو توانست با همان راه و روش اولیه که در پیش گرفته بود صاحب سبک شود و این امر ستودنی بود و هست . استاد شمیسا در کتاب راهنمای ادبیات معاصر در مورد شاملو می گوید : وی شخصیتی منحصر به فرد بود؛ و این حقیقتی کتمان نکردنی است .
شاملو در آغاز کتاب آهنگ های فراموش شده می نویسد :(( قطعاتی که در این کتاب جمع آوری شده است ، نوشته هایی هستند که در حقیقت می بایست سوزانده شده باشد . نوشته هایی است که بهتر بود اصلا نوشته نشده باشد – این مطلب پیش از چاپ کتاب برای من روشن بود – نوشته های این کتاب آهنگ هایی است که خیلی زود از یاد می رود – جرقه هایی است که تا می جهد در هوا خاموش می شود . این نوشته ها مثل لرزش یک سیم تار از برخورد با بال یک حشره یا مثل یک نفس کوتاه نسیم در یک شب گرم تابستانی ، فقط در وجود خود زنده است ، یعنی نقش نمی بندد ، باقی نمی ماند ، زود از بین می رود ، فراموش می شود ...
باری – ای خواننده – کتابی که تو می خواهی بخوانی متأسفانه شامل اینگونه نوشته هاست . تو باخواندن این کتاب چیز تازه یی نمی خوانی و لذت نایافته ای نمی بری و من از اینکه وقت تو را بدین گونه ضایع می کنم چه بگویم که چقدر متأسفم !
مقداری از این قطعه ها خیلی وقت پیش نوشته شده است و نخستین آثار کسی است که خواسته چیزی بنویسد . بنابراین خواننده ! به تو حق هیچ گونه انتقاد ، حق هیچ گونه اظهار نظر داده نمی شود . بخوان و بگذر و فراموش کن و کتاب مرا نادیده بگیر . اینها کاری است که باید هر چه زودتر گم بشود ، فراموش بشود . اینها قدم اولین کودکی است که می خواسته راه بیفتد و در این صورت ، دستش را به دیوار می گیرد ، پاهایش می لرزد ؛ سست و مردّد است ؛ ناموزون راه می رود ؛ ...
پس تو ای خواننده ! می توانی کتاب را نخوانی یا بخوانی و به دور اندازی ، اما به عقیده ی من بهتر است تو هم قلم برداری و چیزی بنویسی ...اما تو ، چیزی بهتر بنویس ،چیز تازه تری بنویس ... ))
آهنگ های فراموش و 2 شعر از آن :
بخوان ، بخوان گیتار من
بخوان ، بخوان رد نور ماه
برای دلی که از عشق می لرزد
به خاطر روحی که از عشق تابناکی می گیرد
سرباز روس ، با گیتار بازی می کند
گوش کن
که چگونه صدایش بلند است ...
شکوفه های سیب و گلابی شکفت و مد از روی رودخانه شناکنان گذشت ؛
بخوان ، بخوان گیتار من
بخوان ؛ یخوان در نور ماه
در دل شب ؛ به آواز پاسداری که انگشتش بر دسته ی گیتار می رقصد
گوش می دهم ، دلم از غم و اندو مالامال است
...
ماه در افق می درخشد ؛ و شب آهسته اهسته جلو می آید ،
صدای گلوله ها
کم
کم
قطع می شود
30 / اردیبهشت / 1323
با خواندن این شعر می توانیم گذری بر تأثیر زندگی شاعر بر نوشته هایش بزنیم . این شعر به درستی نشان از روزهای سخت شاملو به جرم طرفداری وی از کمونیسم در زندان سیاسی دارد . روزهایی که بی اغراق مرگبار است و در چنین سنی گذراندن آن سخت و سهمگین می نماید . فضا و حتی تصویر های ارائه شده در این شعر به ما می تواند آن هراس و سهمگینی روز و شب های سپری شده در زندان را نشان دهد .
و اما شعر دوم :
دیگر ترا به یاد نخواهم آورد
دیگر به خاطر تو اشک از دیده نخواهم ریخت
دیگر پیرامن تو خواهم گشت
دیگر نام تو را بر زبانم نخواهد رفت
بعد از این ، ای نور ، ای سایه ما از تو می گریزیم
بعد از این ای آفتاب ، شب پره وار از تو دوری می گزینیم
بعد از این من ، من و من ، سر من و سودای من
دیگر به امید بوسه ای به پایت نخواهم افتاد ، دیگر به امید اینکه دستم را بگیری به پایت بوسه نخواهم زد
دیگر به امید نوزاشی چهره به خاک راهت نخواهم سود
نه دیگر ، دیگر هیچ وقت – هیچ وقت تا زنده هستم
3/ مهر / 1323
درسال 1327 شاملو هفته نامه ی سخن را چاپ می کند که تنها به پنج شماره می رسد ؛ در 1329 داستان (( زن پشت در مفرغی )) را می نگارد و هفت شماره از هفته نامه ی روزنه را به چاپ می رساند .
در 1330 سر دبیر چپ (( در مقابل سر دبیر راست )) مجله ی خواندنی ها می گردد و شعر بلند ((23)) را به آثارش می افزاید ؛ سپس مجموعه ی اشعار قطع نامه را به چاپ می رساند .
در این دو دفتر شاملو تا حد زیادی به زبان خاص خود دست می یازد . این دو دفتر را هم نمی توان به عنوان آثاری مطلوب از وی خواند ولی اگر بخواهیم به حق و عدالت قضاوت کنیم باید بگوییم این دوجرقه هایی از اندیشه ای نو را در خود جای می دهند . وقتی می گوید :
نه آب اش دادم
نه دعایی خواندم
خنجر به گلوش نهادم
و در احتضار طولانی او را کشتم
به او گفتم : (( به زبان دشمن سخن می گویی ! ))
و او را کشتم
□
نام مرا داشت و هیچ کس هم چون او به من نزدیک نبود ...
شاملو در سال 1331 حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت و سر دبیری هفته نامه ی آتشبار به مدیریت انجوی را بر عهده گرفت .
در 1332 مجموعه ی آهن ها و احساس به زیر چاپ رفت که توسط مأمورین در چاپخانه سوزانده شد .
ترجمه ی (( طلا در لجن)) اثر ریگموند مورتیس ورمان بزرگ (( پسران مردی که قلبش از سنگ بود )) اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشته ی شاملو و همه ی یادداشت های فیش های کتاب کوچه در یورش افراد فرمانداری نظامی به خانه اش ضبط شده از میان می رود و خود او موفق به فرار می شود . او بعد از چند بار فرار در چاپ خانه ی روزنامه ی اطلاعات دستگیر می شود .
در 1333 آ.بامداد به زندان سیاسی در زندان موقّت شهربانی و زندان قصر به مدت 13 تا 14 ماه منتقل می شود . در زندان دستور زبان فارسی را می نویسد و تعدادی از اشعار هوای تازه را به قلم می کشد .
در 1334 از زندان آزاد می گردد و چهار دفتر شعر و قصّه ی آماده ی چاپ را نقی نقاشان نامی به قصد چاپ با خود می برد و دیگر هرگز پیدایش نمی شود ؛ از جمله ی آن ها شعر بلند ((مرگ شامانی)) به عنوان نخستین تجربه ی شعر روایی به زبان محاوره است و نمایشنامه ی (( مرده گان برای انتقام باز می گردند )) داستان کوتاه (( مرگ زنجره )) و (( سه مرد از بندر بی آفتاب )) حاصل آن روزگار است . در همین سال رمان های(( لئومورن کشیش)) اثر بئاتریس یک و (( زنگار )) اثر هر بر پوریه ، (( برزخ )) اثر ژان روورزی را ترجمه می کند.
این در حالیکه 4 فرزند با نام های شیاوش ، سیروس ، سامان، ساقی را دارد.
1335 با سر دبیری مجله ی بامشاد همراه می شود و نایب اول (( ترجمه ی سه داستان کوتاه )) را به دست می آورد .
در 1336 مجموعه ی اشعار ((هوای تازه)) را به چاپ می رساند و افسانه های هفت گنبد ، حافظ شیراز ، ترانه ها و رباعیات ابوسعید ابوالخیر ، خیام و بابا طاهر را جمع آوری کرد و ویرایش می نماید .
((هوای تازه)) نقطه ی عطف و شاید لحظه ی انفجار یک ذره ی اتم بود که تمام نیروی آن ، سالیان سال ذخیره شده بود . آنقدرکه در یک لحظه ویرانی عظیمی را در دنیای ادب ایجاد کرد .
تمام اساتید و انیدشمندان ادب بر این مسئله وفاق دارند که شروع فعالیت حرفه ای شاملو از هوای تازه است . چنانکه دکتر تقی پور نامداریان در کتاب سفر در مه در تحلیل شعر شاملو از دو دوره صحبت به میان می آورد ؛ دوره ی اول که اشعار ما قبل از هوای تازه و بحث و اندیشه درباره ی آن است و قسمت دوم اشعار بعد از هوای تازه است .
از اشعار برتر هوای تازه می توان (( انتظار)) را نام برد با مطلع :
از دریچه با دل خسته
لب بسته
نگاه سر می کنم
از چشم خواب آلوده ی خود
در مه آلوده ی هوای خیس غم آور
پاره پاره رشته های نقره در تسبیح گوهر
در اجاق باد ، آن افسرده دل آذر
کاندک کاندک برگ های بیشه های سبز را بی شعله می سوزد
من در اینجا مانده ام
بر جا ایستاده ، سرد
جاده خالی زیر باران !
این شعر یکی از توانایی های زبانی شاملو را به ما نشان می دهد .می بینیم که استفاده از کسره های متوالی در کلمات پشت سر هم نا خود آگاه موسیقی درونی را در فضای وجودی شعر قرار می دهد . بطوری که بدون آنکه ما وزنی ظاهری را جویا شویم از ریتم راضی می شویم و دلزدگی برای مان ایجاد نمی شود . یکی از مسائلی که حائز اهمین و توجه در اشعار این شاعر است حسن مطلع و مقطع ناب و زیباست که به کرّات به نمایش گذاشته شده وقتی می گوید: (( من در اینجا مانده ام سرد / جاده خالی زیر باران )) .
از دیگر شاهکار های شاملو استفاده از استعاره های بکر و نایاب در شعر است وقتی می خوانیم : (( پاره پاره رشته های نقره در تسبیح گوهر )) می توانیم به این توانایی بی چون و چرا اقرار کنیم . ذهنی که شب را به تسبیح گوهری تیره و ستارگان را به رشته های نقره تعبیر می کند بی شک به خلاقیت خاص خود دست یافته .
بشنویم چند شعر برتر از این مجموعه را :
(( بودن)) :
گر بدین سان بریست باید پست
من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاک ام اگر باشم. از ایمان خود ، چون کوه
یادگاری جاودانه ، بر تراز بی بقای خاک
1332
(( شبانه)) با مقطع :
من در این بستر بی خوابی راز
نقش رویایی رخسار تو را می جویم باز
با همه چشم تو را می جویم
با همه شوق تو را می خواهم
زیر لب باز تو را می خوانم
دائم آهسته به نام
ای مسیحا ! مرده یی در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام ...
1333 زندان قصر
یکی از موتیف های قابل توجه در اشعار شاملو تأثیر از داستان های تاریخی و دینی است که بیش تر حول اندیشه های غربی و ادیان مسیحی می چرخد . استفاده از مسیحا و داستان های مربوط به پیامبر عغظیم الشان حضرت عیسی مسیح در اشعار آ. بامداد زیاد و گاهی تعجب آور است .( در مطالب بعدی به طور کامل این مطلب را توضیح خواهم داد) .
و اما ((شبانه)) دیگر با مطلع :
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
کوچه به کوچه
و (( افق روشن )) که تقدیم شده به کامیار شاپور است :
روزی ما دوباره کبوتر هامان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
□
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان ، برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمی بندند ..
قفل افسانه یی ست و قلب برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که اهنگ هر حرف ، زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ایست تا کم ترین سرود ، بوسه باشد
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی ، و مهرابنی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم
□
و من
آن روز را انتظار می کشم
حتما روزی که دیگر نباشم
1334
احساس های نا متعادل در اشعار شاملو بار ها و بارها ما را از فراز یک کوه به دره های می کشاند و البته این را حاصل احوال لحظه به لحظه ی شاعر می خوانند ! اما براستی من خواننده در هنگام خواندن این شعر چه احساسی پیدا می کنم وقتی شعری مثل انتظار را می خوانم و بعد در چند صفحه ی بعد به این شعر می رسم ! قطعا چیزی جز درگیری در احوال زندگی به من که خود در خستگی این شرایط به سر می برم هدیه نمی کند .
و اما (( مرگ نازلی)) و غوغای درونی احوال شعر که شاهکار بی چون و چرای این دفتر است :
نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شکفت
(( در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار !
با مرگ نحس پنجه میفکن !
بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار ... ))
نازلی سخن نگفت ؛ سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت ...
□
(( نازلی ! سخن بگو !
مرغ سکوت ، جوجه ی مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته است ! ))
نازلی سخن نگفت ، چو خورشید ، از تیرگی بر آمد و درخون نشست و رفت
□
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و مژده داد : (( زمستان شکست ! ))
و رفت ...
1333
استفاده از نام نازلی به خاطر خفقان اجتماعی نه تنها نشان از زیرکی شاعر دارد که به راستی با خواندن آن می توان سمبل سازی را به نظاره نشست . البته ما این هنر را در اشعار شاملو زیاد می بینیم چنانکه بعد ها خواهیم گفت .
از دیگر اشعار زیبای این دفتر می توان از (( شرح)) با مطلع : (( در تمام شب چراغی نیست ، در تمام شهر نیست یک فریاد ))) و یا (( کبود)) با مقطع : (( ای شرم ، ای کبود ، تنها برای مردمک چشم های اوست / گر می پرستم ات )) و(( نگاه کن)) با مطلع : (( سال باد / سال اشک / شال روزهای دراز و استقامت های کم / شالی که غرور گدایی کرد / سال پست / سال درد / سال عزا / سال اشک پوری / سال خون مرتضا / سال کبیسه و ... )) و ((عشق عمومی)) با مطلع: (( اشک رازیست / لبخند رازیست / عشق رازیست / اشک آن شب لبخند عشق ام بود )) ،(( تو را دوست میدارم )) با مطلع : (( طرف ما شب نیست / صدا با سکوت آشتی نمی کند / کلمات انتظار می کشند / من با تو تنها تیستم / هیج کس با هیچ کس تنها نیست / شب از ستاره ها تنها تر است ... ))
و(( آواز شبانه برای کوچه ها)) :
خداوندان در من آه ! خداوندان درد من !
خون شما بر دیوار های کهنه ی تبریز شتک زد ...
یا ((سماجت یک الماس و غزل بزرگ)) با مطلع :
همه ی بت هایم را می شکنم
تا فرش کنم بر راهی که تو بگذری
برای شنیدن ساز و سرود من ...
و(( حرف آخر)) که در روز فوت شاملو یاران وفادارش به صد اشک زمزمه کردند :
نه فریدونم
نه ولادیمیر
که گلوله ای نهاد نقطه وار
به پایان جمله ای که مقطع تاریخ اش بود _ نه باز می گردم ، نه می میرم و ... الی آخر .
در1337ترجمه ی رمان ((پا برهنه)) اثر زاهاریا استانکو همراه با عطا بقایی انجام می گیرد و سر دبیری اطلاعات را هم شاملو در همین سال به عهده می گیرد .
در 1338 قصّه ی ((خروس زری پیرهن پری)) برای کودکان را می نویسد و به تهیه ی فیلم مستند ((سیستان و بلوچستان)) برای شرکت ایتال کونسولت می پردازد و همکاری با سینماگران و نوشتن فیلم نامه و دیالوگ فیلم نامه راآغاز می کند .
1339 با مجموعه ی اشعار ((باغ آینه)) همراه می گردد و سردبیری ماهنامه ی اطلاعات در دوشماره می پذیرد.
شاملو در همین سال به تأسیس و سرپرستی اداره ی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری می پردازد و سر دبیری مجله ی فردوسی را به دست می گیرد .
در مورد اشعار ((باغ آینه )) می توان به پختگی کلام وعاطفه تکیه کرد . شاملو در این سال ها آرام آرام از لحاظ سنّی و اندیشه به ثبات می رسد و از شور و احساسات سطحی به باور های عمیقی نزدیک می شود که انعکاس و تأثیر آن را به راحتی می توان در این دفتر دید .
علاقه ی شاملو به ادبیات غربی امری انکار ناپذیر است و تأثیر و استعمال کلمه ی غربی در اشعارش کاملا مشهود و قابل توجّه است و در این دفترهم می توان این مطلب را یافت مثلا در شعر غروب (( سیا رود)) :
می چکد سمفونی شب آرام
روی دل تنگی خاموش غروب
استعمال کلمه ی(( سنفونی )) نمونه ی بارز و مشهود آن است که البته تنها نمونه نیست و از ایراد هایی که اساتید متفاوت بر زبان شاملو گرفته اند فقر کلام شاملو از باور های مذهبی و تاریخی ایران زمین و تکیه بر فرهنگ و تاریخ غرب است . به طوری که دکتر پورنامداریان در کتاب(( سفر در مه)) به این مسئله تأکید می ورزد و می نویسد :
(( در اینجا باز هم تکرار می کنم که مطالعه ی داستان های اساطیری و دینی ایران می تواند عناصر با ارزشی برای تلمیح و تصویر در اختیار شاملو قرار دهد . وقتی او می تواند از حادثه ی نیمه تاریخی و نیمه افسانه ای به شاهی رسیدن بهرام گور چنین زیباو به جا استفاده کند آیا حیف نیست که آن همه عناصر دینی و اساطیری را که در فرهنگ ما موجود و در ذهن خواص و عوام زنده است ، فرو بگذارد ؟ ))
یا وقتی می نویسد :
(( با نگاهی کلی به تلمیحات شعر شاملو که به آنها اشاره کردیم ، حضور غالب فرهنگ غربی را در این زمینه می بینیم . به نظر من یکی از ضعف های شعر شاملو است که در مقدمه هم به آن اشاره کردم . من فکر می کنم خلإ فرهنگ ایرانی چه آنچه مر بوط به پیش از اسلام است و چه انچه مربوط به بعد از اسلام است ناشی ازعدم توغل و کم آشنایی او با این فرهنگ است.))
اما از شعر های برتر این دفتر می توان از (( بر سنگ فرش )) با این مطلع اشاره کرد :
یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی
دیگر زمین همیشه شبی سرد را ماند ...
و((طرح)) وقتی می گوید :
شب با گلوی خونین خونده است دیر گاه
دریا نشسته سرد
یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور فریاد می کشد
به راحتی می توان تاثیر طبیعت و بهره گیری از آن را در اشعار شاملو یافت . چه در بیان مفاهیم ازلی چه در مفاهیم تاریخی و زنده ای که انسان با آن در روز درگیر است .
در ((طرح)9 به خوبی می توانیم این تاثیر را در بعد متعالی حس کنیم . وقتی یک شاخه به سوی نور فریاد می کشد گرچه در میان بستر درختان پنهان شده و اینها همه نمود از سرکش بودن آزادی و شوق به رها زیستن است
و اما (( اصرار )) :
خسته
شکسته و دل بسته
من هستم
من هستم
من هستم
□
از این فریاد تا آن فریاد
سکوتی نشسته است
لب بسته در دره های سکوت سرگردانم
من می دانم
من می دانم
من می دانم
□
جنبش شاخه یی از جنگل خبر می دهد
و رقص لرزان شمعی ناتوان
از سنگینی پا بر جا ی هزار جار خاموش
در خاموشی نشسته ام
خسته ام
در هم شکسته ام
من
دل بسته ام
و ((شبانه )) با مطلع :
شب تار
شب بیدار
شب سرشار است
زیبا ترین شبی برای مردان
آسمان را بگو از الماس ستارگان اش خنجری به من دهد .
و(( شبانه)) ی دیگر با مطلع :
عشق
خاطره یی است به انتظار حدوث و تجدد نشسته
چرا که آنان اکنون هر دو خفته اند :
در این سوی بستر مردی و زنی در آن سوی ...
مطلب دیگری که به شدّت جای اندیشه دارد استفاده از اندیشه و زبان فلسفی در اشعار شاملو است که همه و همه نشان از اندیشه های حکیمانه دارد وقتی عشق را به خاطره یی به انتظار حدوث و تجدّد می خواندو حس را از حدود به بیکرانگی می کشد در اصل غایت و هدف از بعد زمینی چهره ای اسمانی و ماورایی می گیرد و البته این رمزیست که شاعران پیش از شاملو برای گشودن در های بسته اموخته بودند و خواهند آموخت .
و (( لوح گور )) با مطلع :
نه در رفتن حرکت
نه در ماندن سکونی ....
( ( بر خاک جدی ایستاده ام )) با مطلع :
بر خاک جدی ایستاده ام
و خاک ، به سان یقینی استوار بود
به ستاره شک کردم
و ستاره در اشک شک من درخشید
و آنگاه به خورشید شک کردم که ستارگان را
همچون کنیزکان سپید رویی
در حرم خانه ی پر جلالش نهان می کرد و ...الخ
و شاهکار این دفتر با نام (( باغ آینه )) :
چراغی در دستم
چراغی در برابرم
من به جنگ سیاهی می روم
گهواره های خستگی از کشاکش
رفت و آمدها
باز ایستاده اند ،
و خورشید از اعماق
کهکشان های خاکستر را روشن می کند .
□
فریاد های عاصی آذرخش –
هنگامی که تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد .
و درد خاموش وار تاک –
هنگامی که غوره ی خرد
در انتهای شاخ سار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند .
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من در وحشت انگیز ترین شب ها آفتاب را به دعایی نومیدوار
طلب می کردم
□
تو از خورشید ها امده ای از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها امده ای
□
در خلئی که نه خدا بود و نه اتش ، نگاه و اعتماد تو را به دعایی
نومیدوار طلب کرده بودم .
جریانی جدی
در فاصله ی دو مر گ
در تهی میان دو تنهایی –
[ نگاه و اعتماد تو بدین گونه است !]
□
شادی تو بی رحم است و بزرگ وار
نفس ات در دست های خالی من ترانه و سبزی ست
من بر می خیزم
چراغی در دست ، چراغی در دلم .
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه یی برابر آینه ات می گذارم .
تا با تو
ابدیتی بسازم .
در جایی خواندم که شاملو در تایید اینکه شعرامری درونی و جوششی است. گفته بود : من نیمه شب باغ آینه را در میان خواب و بیداری گفتم و فکر کنم بهترین شعر این دفتر همین باغ آینه باشد . بااین سخن ،شاعربه تایید این می پردازد که شعر همیشه او را در اختیار می گیرد و نه او شعر را . شاملو بارها و بارها در سخنرانی ها و صحبت هایش اذعان داشت که شعر را به این دلیل دوست دارد که هیچ گاه نمی تواند اختیاری بر او بیابد بلکه همیشه در اختیار اوست و این برایش همیشه بشکوه و لذت اور بود .
سال 1340 ،سال پر مشقّتی برای شاملو بود . جدایی از همسر دوّم با ترک همه چیز از آن جمله برگه های کتاب کوچه در همین سال اتفاق افتاد . شاملو سر دبیری کتاب هفته را در 24 شماره ی اول در همین زمان به عهده می گیرد.
1341- 1342
اسطوره ی شعر شاملو که برای همگان چهره ای شناخته شده است در 14 فروردین 1342 وارد زندگی او شد .
(( آیدا فسخ عظیمت جاودانه بود))
این جمله در شعر ((شبانه)) از دفتر(( ایدا در اینه)) به خوبی می تواند نشان شروعی دیگر باشد برای کسی که از شکست های روحی پی در پی خارج شده و به نورف در میان هزار دهلیز سیاه رسیده .آری همگان می گویند اگر ایدا نبود شاملو پیش از اینها زندکی را ترک گفته بود.
چنانکه دوستش مسعود خیّام در مورد تأثیر آیدا بر زندگی وی چنین می گوید :
(( برای رفتار شناسی شاملو باید آیدا را شناخت ، اما نه در یک جمله ، نه در یک مصاحبه و نه حتی در یک کتاب می توان از نقش آیدا سخن گفت . اگر آیدا نبود او سال ها قبل ما را ترک می گفت . ))
1343
شروع این سال با ازدواج احمد و آیدا در فروردین ماه و اقامت در ده شیرگاه ( مازندران ) است . و بعد هم به وجود آمدن شاهکار شاملو که از بسامد بسیار بالا ی عاطفی برخوردار است یعنی مجموعه ی اشعار(( آیدا در آینه )) و (( لحظه ها و همیشه ها )) رقم می خورد .
ماهنامه ی اندیشه و هنر ویژه ا.بامداد به سر دبیری و مدیریت دکتر ناصر وثوقی در همین سا ل پا می گیرد .
و اما آیدا در آینه :
دکتر سلاجقه در کتاب امیر زاده ی کاشی ها در باره ی این اثر می نویسد :
(( مجموعه ی شعر (( آیدا در آینه )) که اشعار سال های 1343- 1341 را در بر می گیرد به طور عمده جایگاه صمیمانه ترین عاشقانه هایی است که با نام آیدا و برای او سروده شده اند . مضمون کلی این عاشقانه ها ، سپاس و ستایش از عشقی است که زندگی شاعر را دگرگون کرده و به او آرامشی عطا نموده که در سایه ی آن می تواند با (( تقدیر خود پنجه در پنجه افکند )) یکی از صمیمانه ترین و صریح ترین اشعاری که سپاس از این عشق و آرامش باز یافته در آن موج می زند ، شعری است با نام (( سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می گردد )) این شعر در اردیبهشت ماه 1342 و در پنج بند و با زبان ساده ی امروز سروده شده است . بند اول این شعر اعلام یقین سرشار راوی به سالیان بارور آینده ی خویش است . چرا که (( خاطره ی خود را آبستن عشقی سرشار می بیند ))
و در ادامه می گوید : (( چهار سرود برای آیدا )) در مجموعه ی (( آیدا در اینه )) عاشقانه های دیگری است هستند که با زبانی ساده غنای عشق را به تصویر کشیده اند ))
به راستی چنین است ! اما ما به راحتی زوال این عشق را در دفتر های بعدی شاملو می بینیمکه خود مریضی ناشی از ناباوری به حقایق اصیل است . چه بپذیریم یا نپذیریم شاملوی عزیزمان هم را همین امور سرگردان کرده و بار ها و بارها در طی خواندن اشعارش خواننده احساس صعود و سقوط درعشق را لمس می کند چنانکه همراه با شعر از فراز آسمان به زمین فرود می آید و از خود سوال می کند که آیا عشق این چنین ناپیدار و بی ثبات است !!!
و اما چند شعر از(( لحظه ها و همیشه ها )) و بعد از(( آیدا در آینه )) :
(( پایتخت عطش )) با مطلع :
آفتاب آتش بی دریغ است
و رویای آبشاران در مرز هر نگاه و بر درگاه هر ثقبه
سایه ها روسبیان آرامش اند ...
می دانیم که دنیا برای هر شاعر چهره ای منحصر به فرد دارد و دریچه ای که شاملو از آن می نگرد باید رو به آتش و انهدام باز شده باشد چنانکه در عموم اشعارش این ورطه ی هلاک لمس می شود آنقدر که آفتاب هم آتش بی دریغی می شود وقتی که به آن نظاره می کنیم .
و (( حماسه)) که فریاد درونی خسته است وقتی فریاد شاعر از هیاهوی خیابان به انزوا و دغدغه ی خود می رسد چنینی می گوید :
در چار راه ها خبری نیست
یک عده می روند
یک عدّ ه خسته باز می آیند
و انسان – که کهنه رند خدایی ست بی گمان –
بی شوق و بی امید برای دو قرص نان
کاپوت می فروشد در معبر زمان
□
در کوچه پشت قوطی سیگار شاعری ایستاد و بالبداهه نوشت این حماسه را :
(( انسان ، خداست ؛ حرف من این است .
گر کفر یا حقیقت محض است این سخن ،
انسان خداست ، آری این است حرف من ! ))
........................
از بوق یک دوچرخه سوار الاغ پشت
شاعر ز جای جست ، .... مدادش ، نوک اش شکست !
28 / آذر / 1339
(( شبانه )) و (( وصل 1 , 2 , 3 , 4)) که همه به جای خود از کمال زیبایی برخوردارند.
در (( وصل 4 )) می خوانیم :
نه !
هرگز شب را باور نکرده ام
چرا که در فراسوی دهلیز به امید دریچه ای دل بسته بودم .
و آیا به راستی شب را باور نکرده بود ؟ اگرچه خیلی ها در مورد شاملو می گویند بیش تر برای زندگی سرود تا برای مرگ ولی من گفته ام و می گویم شاملو شاعر انزوا و کاشف دهلیز های مرگ است .
در حلیکه (( آیدا در آینه)) همه عشق است و عشق است وعشق :
شبانه :
میان خورشید های همیشه زیبایی تو لنگری است
خورشیدی که از سپید دم همه ی ستارگان بی نیازم می کند
نگاه ات _ شکست ستم گری است _
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر جامه ای کرد
بدان سان که کنتون ام شب بی روزن هرگز
چنان نماید کخ کنایتی طنز آلود بوده است .
و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است
آنک چشمانی که خمیر مایه ی مهر است !
وینک مهر تو : نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم
□
آفتاب را در فراسو ی افق پنداشته بودم
به جز عزیمت نا به هنگامم گریزی نبود
چنین انگاشته بودم
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود .
□
میان آفتاب های همیشه
زیبایی تو لنگری است
نگاه ات شکست ستمگری است
و چشمان ات با من گفتند :
که فردا روز دیگری است
(( سرود آشنایی )) :
کیستی که من این گونه به اعتماد
نام خود را با تو می گویم
کلید خانه ام را به دست ات می گذارم
نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم ؟
□
کستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم ؟
29 / اردیبهشت / 1342
(( کدامین ابلیس )) :
کدام ابلیس تو را این چنین به گفتن نه وسوسه می کند ؟
یا اگرخود فرشته ای است
از دام کدام اهرمن ات بدین گونه هشدارت می دهد ؟
تردید ی است این ؟
یا خود ؛ گام صدای بازپسین قدم هاست
که غربت را به جانب زادگاه آشنایی فرود می آیی ؟
(( سرودی برای سپاس و ستایش )) :
بوسه های تو
گنجشکان پرگوی باغ اند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تن ات
رازی است جاودانه
که در خلوتی عظیم با من اش در میان می گذارند
تن تو آهنگی است
و تن من کلمه ای است که در آن می نشیند
تا نغمه یی در وجود آید :
سرودی که تداوم را می تپد
در نگاه ات همه مهربانی هاست : قاصدی که زنده گی را خبر می دهد
و در سکوت ات همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند .
31/ اردیبهشت / 42
و (( سرود پنجم)) وقتی می گوید :
آن لبان پیش از آنکه بگویند شنیدنی ست
ان دست ها پیش از آنکه گیرنده باشند می بخشند
آن چشم ها پیش از آنکه نگاهی باشد تماشایی است ....
و (( آیدا در آینه)) :
لبان ات به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به رمش چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان در آید
و گونه هایت
با دو شیار مورّب ؛ که غرور تور ا هدایت می کنند و سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آنکه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
و بکارتی سر بلند را
از روسبی خانه های داد و ستد سر به مهر باز اورده ام
هرگز
کسی اینگونه فجیع به کشتن خود بر نخاست که من به زندگی نشسته ام !
□
و چشمان ات راز آتش است
و عشق ات پیروزی آدمی است
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد
و آغوش ات اندک جایی برای زیستن
و آغوش ات اندک جایی برای مردن
و گریز از شهر که با هزار انگشت به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند .
□
کوه با نخشتین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم
□
توفان ها در رقص عظیم تو به شکوه مندی نی لبکی می نوازند
و ترانه های رگ ها یت آفتاب همیشه را طالع می کند .
بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه های شهر حضور مرا دریابند .
دستان ات آشتی است و دوستانی که یاری می دهند .
تا دشمنی از یاد برده شود
پیشانی ات آینه ی بلندی است
تابناک و بلند ، که خواهران هفت گانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند
دو پرنده بی طاقت در سینه ات آواز می خوانند
تا بستان از کدامین راه فرا خواهد رسید !
تا عطش , آب ها را گوارا تر کند ؟
تا در ایینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من بر برکه ها و دریاها گریستم
این پری وار در قالب آدمی
که پیکرت جز در خلواره ی ناراستی نمی سوزد !
حضورت بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند ,
دریایی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه ی گناهان و دروغ شسته شوم
وسپیده دم با دست های ات بیدار می شوم .
بهمن / 1342
1344
این سال چاپ کتاب آیدا ، درخت و آینه و خنجر و خاطره ! ؛ و ترجمه ی کتاب 81490 اثر آلبر شمبون و شروع گرد آ<ری کتاب کوچه برای سومین بار را از طریق شاملو را بر خود می بالد .
((آیدا درخت و آینه)):
تا اینجا به خوبی توانستیم مشاهده کنیم که زبان کلاسیک بسامد بالایی در اشعار شاملو دارد و یکی از دلایل امتیاز شعر شاملو به شعرای هم عصر خود همین زبان خاص اوست که کمتر کسی بدان دست یافته است .آنقدر که به قول استاد شمیسا در کتاب ادبیات معاصر :
(( از این شاعران به لحاظ هر سه حیطه ی زبانی و فکری و ادبی و به اصطلاح اسلوب ، سپهری و فروغ به هم شبیه اند ، چنانکه اخوان و نیما به هم نزدیکند ، اما شاملو یگانه است و به هیچ کس جز خود نمی ماند .
به ملک اینه گردیدم و قلمرو آب
به غیر خویش ندیدم کسی قرینه ی خویش ))
و اما چند شعر از این مجموعه :
( 5) :
وشما که سالیانی چنین دور دست به دنیا امده اید
_ خود اگر هنوز (( دنیایی )) به جای مانده باشد
و (( کتابی )) که شعر مرا در آن بخوانید _ !
خفت ارواح ما را به لعنت و دشنامی افزون می کنید
اگر مبدأ خذاب آبادی هستیم که نام اش دنیا هست !
ما بسی کوشیده ایم
که چکش خود را
بر ناقوس ها و به دیگچه ها فرود آریم
بر خروس قندی بچه ها
و بر جمجمه ی پوک سیاست مداری که لباس رسمی بر تن آراسته _
و ...
(دریغا انسان .. ) با مطلع :
دریغا انسان که با درد قرون اش خو کرده بود دریغا !
این نمی دانستیم و دوشادوش
در کوچه ها ی پر نفس رزم
فریاد می زدیم
خدایا ن از مینه برخاسته بودند
و دیگر نام انسان بود
دست مایه ی افسونی که زیباترین پهلوانان را
به عریان کردن خون خویش انگیزه بود ....
و بعد (( دریغا انسان ... )) ، (( ما شکیبا بودیم ... )) ، (( شبانه )) ، (( در جدال با ایینه و تصویر )) ، (( آنجا که عشق غزلی نیست )) ، (( لوح )) از همین مجموعه هم از لحاظ حسن مطلع هم از لحاظ حسن مقطع و ساختار زبانی و پردازش مفاهیم در اوج قرار دارند .
و اما سال 1345
در این سال دفتر ققنوس در باران چاپ می شود . شاملو هم درگیر هفته نامه ی ادبی و هنری باروراست ؛ که بعد از سه شماره با اولتیماتوم مدیر اطلاعات وقت توقیف می شود .
از طرف انجمن ایران و امریکا شب شعری بر پا می گردد که شاملو هم به این شب شعر دعوت می گردد ؛ او در کنار تمام فعالیت های خود به تهیه ی برنامه ی کودکان برای تلویزیون به اسم (( قصه های مادر بزرگ )) می پردازد .
(( ققنوس در باران)) :
گفته بودم مفاهیم دینی و بخصوص مسیحیت تا حدّی اشعار شاملو را به کام خود کشیده و البته بی راه نگوییم ؛ که استفاده از داستان ها و روایت ها در شعر شاملو به اعجاب و شگفتی شعر چنگ می زند تا خود را نمایان نشان دهد .
در این دفتر ما به مجموعه ی مرگ ناصری برمی خوریم که داستان به صلیب کشیده شدن حضرت مسیح است و البته این داستان به نحو دیگر و به قول دیگری از زبان شاملو بر آمده که جای بسی تأمل دارد ؛ از آن رو که آنچه در گنجینه ی شعر شاملو قرار گرفته کنایتی بر شرایط زمانه است .
شعر را با هم بخوانیم :
(( مرگ ناصری)) :
با آوازی یک دست
دنباله ی چوبین در قفایش
خطّی سنگین و مرتعش بر خاک می کشد
(( - تاج خاری بر سرش بگذارید ! ))
و آواز دراز دنباله ی بار
در هذیان دردش ، یک دست
رشته یی آتشین می رشت
(( شتاب کن ناصری ، شتاب کن ! ))
از رحمی که در جان خویشتن یافت
سبک شد
و چونان قویی مغرور
در زلالی خویشتن نگریست (( - تازیانه اش بزنید ! ))
رشته یچرم باف
فرود آمد
و ریسمان بی انتهای سرخ
در طول خویش ازگرهی بزرگ بر گذشت
(( - شتاب کن ناصری ، شتاب کن ! ))
□
از صف غوغای تماشاچیان العازر
گام زنان راه خود گرفت
دست ها در پس به هم در افکنده
و جان اش را از آزار گران دینی گزنده
آزاد یافت : (( - مگر خود نمی خواست ، وگر نه می توانست ! ))
□
آسمان کوتاه
به سنگینی به آواز رو در خاموشی رحم فرو افتاد
سوگ واران
به خاک پشته بر شدند
و خورشید و ماه بر هم آمدند
7 / بهمن / 1344
از شاهکار های دیگر این دفتر می توان به postumus اشاره کرد. چنانکه م , احمدی در مصاحبه با آیدا ، وقتی از او سوال کرد : ((شاعر برجسته بدون استعداد نیست ولی پشتکار استاد برجسته بود ، خصوصیتی که استعداد را بارور می کند . همین طور است ؟
آیدا پاسخ می دهد : حیرت انگیز بود . من همیشه غبطه می خوردم به او یعنی به پشتکار و ممارست او . بی vحمانه خود را مصرف می کرد درمریضی دردرد.شما نمی توانید تصور کنید که در چه وضعیت جسمی ای او چه سخت کار می کرد . شعرpostumum او را بخوانید!))
به راستی تأمل براین شعر می تواند بر ما این حقیقت را روشن کند که شاملو خواسته یا ناخواسته جریان خون خود را در شعر یافته بود و اگر آن را از او دریغ می کردند بی شک قلبش از تپش باز می ایستاد .
چنانکه می گوید : (( سنگ برای سنگ / آهن برای شمشیر/ جوهر برای عشق
در خود به جست و جویی پیگیر همّت نهاده ام
در خود به کاوش ام
در خود ستم گرانه من چاه می کنم / من نقب می زنم
من حفر می کنم
در آواز من
زندگی بیهوده هست / بیهوده تر از تشنّج احتضار :
این فریاد بی پناهی زنده گی
از ذروه ی دردناک یأس
به هنگامی که مرگ سراپا عریان
با شهوت سوزان اش به بستر او خزیده است و جفت فصل ناپذیرش _ تن _
روسبیانه
به تفویضی بی قیدانه
نطفه ی زهرآگینش را پذیرا می شود .
□
در آواز من
زندگی بیهوده هست
بی هوده تز از تشنج احتضار
که در تلاش تاراندن مرگ
با شتابی دیوانه وار
باقی مانده ی زنده گی را مصرف می کند .
تا مرگ کامل فرارسد .
پس زنگ بلند آواز من
به کمال سکوت می نگرد .
□
سنگ برای تسلیم
آهن برای آشتی
جوهر
برای
مرگ ! ))
15 / مرداد / 1345
در1346سر دبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته نامه ی خوشه به دست شاملو بر پا می گردد و بعد ها هم به وسیله ی آن شب های شعر خوشه بنا می شود که در ابتدا با استقبال بی نظیری شاعران همراهیش می کنند . چنانکه دکتر شمس لنگرودی در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو می نویسد:(( شب های شعرخوشه عظیم ترین حرکت مردمی نو پردازان ، از آغاز پیدایش شعر نو تا برگزاری شب های شعر کانون نویسندگان در سال 1356 بوده است . یعد از این شب ها بود که سراسر ایران را تب شب های شعر فرا کرفت و سالیان دراز ادامه یافت . ))
آ . بامداد در این سال به ترجمه ی کتاب (( قصه های بابام )) اثرارسکین کالدول پرداخت و عضو کانون نویسندگان ایران شد . او به دعوت دانشجویان به کرمانشاه رفت و در همین سال یک سخنرانی در دانشگاه شیراز به انجام رساند .
سال 1347
تحقیق روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره ی حافظ را انجام داد. ونمایشنامه ی ((عروسی خون )) اثر فدریکو گارسیا لورکا را نوشت ؛ به ترجمه ی ((غزل غزل های سلیمان )) پرداخت . و شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ایران و آلمان ، گوته را پذیرفت . شب های شعر خوشه به مدت یک هفته ار سوی مجله ی خوشه – فستیوال بزرگ شاعران – یادنامه ی هفته ی شعر و هنر خوشه را هم تشکیل داد . (( زیباترین شعر نو))
سال 1348 با تدوین قصه های منظوم ((چی شد که دوستم داشتن)) برای کودکان همگام بود . در این سال مجله ی خوشه توقیف شد و با اخطار رسمی ساواک رو به رو شد . هم چنین برگزیده ی شعر های احمد شاملو و سازمان نشر کتاب بامداد به بازار راه یافت . مجموعه ی اشعار مرثیه های خاک هم در همین سال شکل گرفت .
مرثیه های خاک چگونه بود ؟
این دفتر هم مثل مجموعه ی های قبلی دارای زبان کلاسیک ، با استفاده از تشبیه های اضافی و بلیغ زنده با تأثیر کما بیش از ادبیات غرب است . نکته ای که می توان در اشعار شاملو به عنوان یک بسامد بیان کرد ؛ تکرار و ترجیع است.شاملو از این صنعت به وفور بهره برده . و البته باید گفت استفاده از یک شاخصه ی بلاغت به طور وسیع در شعر بی شک خصوصیت برجسته ای به شعر می دهد و سبب ایجاد سبک خاص به همان زبان و مفهوم رایج امروز می شود چنان که دکتر شفیعی کد کنی در کتاب موسیقی شعر می گوید : (( برای اینکه شما صاحب سبک شوید کافی است که بدانید (( سبک )) چیست و عناصر سازنده ی آن چیست ؟ اگر بدانید که (( سبک احراف از نرم )) است و برای منحرف شدن از نرم راه های ب ینهایت وجود دارد ، در آن صورت ، حتی نیازی به کامپیوتر ندارید .
با برنه مه ریزی های بسیار ساده می توانید انواع (( سبک )) ها و (( زبان )) های خاص شعری را به وجود آورید . عناصر اصلی شعر عبارت است از زبان ، موسیقی ، و تصویر و هر یک از این عناصر دارای اجزاء و شاخه های بیشماری است : زبان در دو قلمرو صرف و نحو ، قابل گسترش است. هر نوع انحرافی که شما را درحوزه ی زبان ایجاد کنید عملاُ تازه ای را به وجود می آورده اید : فرض کنید نرم زبان شعر ، تا امروز ، این بوده است که در صد کلمات عربی در آن هشت درصد باشد و آنهم خاصی ، اگر این هشت درصد را به چهل برسانید سبک شما چشم گیر خواهد بود. یا اگر این هشت درصد را به صفر برسانید باز هم سبک شما چشم گیرخواهد بود .و .... الخ ))
و اگر بخواهیم یکی از عوامل صاحب سبک شدن شاملو را در میان شعرای دیگر بدانیم بی شک بعد از تکیه به زبان آرکائیک او می توانیم تکیه به همین شاخصه ها در شعر او بکنیم.
وقتی در (( با چشم ها )) از همین مجموعه می خوانیم :
(( با گوش جان شنیدیم آواز روشن اش را ! ))
باری من با دهان حیرت گفتم :
(( ای یاوه
یاوه
یاوه ، خلایق !
مستید و منگ ؟
یا به تظاهر تزویر می کنید ؟ ))
مطلبی که این تکرار ها به شعر می افزاید قطعا مبحث وزن است که با در کنار هم قرار گرفتن کلمات مشابه یا یک شکل به شعر موسیقی درونی می بخشد و البته این هم یکی از ویژگی های زبان شاملو است که وزن را به گونه ای خاص به شعر هدیه می کند .
یکی از موتیف های شعری شاملو که مورد توجّه همگان است مفاهیم عشق و مرگ در غالب غایت زندگی است و گاه گریز از مرگ به عشق که بهترین دلیل برای رهایی از بند زندگانی است چندانکه در شعر(( مرثیه)) در رثا ی (( فروغ فرخزاد )) می گوید :
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را که خواهر مرگ است ...
البته شاملو نیز مانند تمامی انسان ها همیشه در نوسان اندیشه ها ی خود است و گاه عشق را بلند ترین هدف برا ی زندگی می داند گاه بزرگترین علت برای مر گ می یابد و سوال من این است که آیا جریان عشق با حسّی خصوصی و منفرد برای خوانندگان قابل هزم است ؟
جواب بی شک این است ، خیر – عشقی که تعالی نیابد بی شک در فراز و نشیب زمانه چهره ی خود را می بازد و همین امر باعث بیماری مفاهیم نهفته در ظواهر می شود و در نهایت امر ارزش قالب بر ماهیت پیش می گیرد تا آنجا که حتّی این خطا در اشعار ابر مرد شعر معاصر هم شکل می گیرد .
بیاید متعصبانه فکر نکنیم و باور کنیم شعر امروز ، شعر فقدان است! . چه شاملو ، چه اخوان ، چه فروغ و چه سهراب همه و همه در ادب خود میان منجلاب حقایق دست و پا می زنند و در اصل به راه چون هدف می نگرند چنانکه ارسطو علت گمراهی مردم را در این می داند که : مردم آرام آرام از زندگی اصیل دور شدند و طریق را مقصد قرار دادند .
1349
ما در این سال با مجموعه ی اشعار(( شکفتن در مه ))و قصه ای از آ. بامداد با نام (( ملکه ی سایه ها)) برای کودکان رو به رو هستیم.
حتّی برای اهل سینما شاملو چهره ای شناخته شده است اگر چه او را به عنوان شاعر معرفی نمودند . در همین سال کارگردانی چند فیلم فولکوریک برای تلویزیون مثل (( پاوه ، شهری از سنگ )) و (( آنا قلیچ داماد می شود )) را به عهده می گیرد و ترجمه ی تعدادی قصّه برای کودکان با نام های ((سه بز غاله و نی لبک جادو )) ، ( روباه پیرو زاغی بی تدبیر )) و(( اشک تمساح )) را قلم می زند .
بر هیچ کس پوشیده نیست شاملو زبان شعری به نام سپید را در ایران پایگذاری کرد و این زبان را مدیون تاثیر های بی شایبه ی نثر کلاسیک بود . چهره ی این مسئله آنقدر در اشعار شاملو واضح است که می توان کلماتی که در متون نثر معروف گذشته جای دارد را در شعر وی ببینیم و یاری گرفتن از آنها را برای کوبنده کردن کلام ، حس کنیم وقتی می گوید :
که زندان مرا بارو مباد
جز پوستی که بر استخوانم
بارویی آری ، اما گرد بر گرد جهان
نه فراگرد تنهایی جان ام
آه
آرزو!
آرزو!
آرزو
□
پیازینه پوست وار حصاری
که با خلوت خویش چون به خالی بنشینم
هفت دربازه فراز آید
بر نیاز و تعلّق جانم
فرو بسته باد
آری فرو بسته باد و فرو بسته تر ، و با هر دربازه هفت قفل آهن جوش گران !
آه
آرزو!
آرزو !
آرزو !
1348 (( که زندان مرا بارو مباد... ))
استفاده از بارو ، پوست وار ، پیازینه ، هفت دربازه که همگی کلمات مهجور ادب فارسی است که تنها در متون کهن علی الخصوص در متون منثور مشهور یافت می شود. به خوبی می تواند این امر را بر ما ثابت کند که شاملو به سخن استاد خود نیما یوشیج گوش فرا داد و شعر را با ادبیات منثور پرچمدار کرد .
از دیگر اشعار برجسته ی این دفتر می توان از (( عقوبت )) یاد کرد . با مطلع :
میوه بر شاخه شدم
سنگ پاره در کف کودک
مگر پناه دهد ار گزند خویشتن ام
چنین که دست تطول به خود کشیده من ام !
و مقطع آن که از شاهکار های او است :
((با ما گفته بودند
آن کلام مقدّ س را با شما خواهیم آموخت
لیکن به خاطر آن عقوبتی جان فرسای را تحمّل می بایدتان کرد
عقوبت جان کاه را
چندان تاب آوردیم ، آری
که کلام مقدّسمان ، باری ازخاطر گریخت !
در این شعر به خوبی می توان فهمید دغدغه های شاعر آزدی همه برسرآزادی نیست که گاه گاه محکی بر باورهای سست و بی مایه انسان هایی است که خود را به جاده می سپارند و حال آنکه هدف را از یاد برده اند .
و (( فصل دیگر )) با مقطع زیبای :
هم بر تراز منقل ارزیر آفتاب
خاموش نیست کوره
چو دی سال
خاموش خود من ام!
مطلب از این قرار است
چیزی فرسوده است و نمی سوزد ،
امسال ، در سینه در تن ام !
و شعر (( سرود برای مرد روشن که به سایه رفت )) :
قناعت وار تکیده بود
باریک و بلند
چون پیامی دشوار که در لغتی
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری بر تافته از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب
مردی مختصر
که خلاصه ی خود بود .
خرخاکی ها در جنازه ات به سوء ظن می نگرند .
□
پیش از آنکه خشم صاعقه خاکسترش کند .
تسمه از گرده ی گاو توفان کشیده بود .
آزمون ایمان های مکهن را
بر قفل معجر های عتیق
دندان فرسوده بود
بر پرت افتاده ترین راه ها
پوزار کشیده بود
ره گذری نا منتظر
که هر بیشه و هر پل آوازش را می شناخت .
□
جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند .
که روز را پیش باز می رفتی ؛
هر چند
سپیده نتو را
از آن پیش تر دمید
که خروسان بانگ سحر کنند .
□
مرغی در بال هایش شکفت
زنی در پستان هایش
باغی در درخت اش
ما در عتاب تو می شکوفیم
در شتاب ات
ما در کتاب تو می شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
که یقین و باور است .
دریا به جرعه ای که تو از چاه خورده ای حسادت می کند .
1350
در این سال رمان خزه (( با ترجمه ی مجدد از زنگار)) توسط شاملو نوشته شد و قصه ی(( هفت کلاغون )) برای کودکان توسط او تدوین شد .
شاملو در این سال به ترجمه ی کامل (( پا برهنه ها )) اثرزاهاریا استانکو (( ترجمه ی مجدد )) پرداخت . او به دعوت فرهنگستان زبان سه سال به تحقیق و تدوین کتاب کوچه پرداخت و در همین سال دست به نگارش نمایشنامه ی آنتیگون زد که نا تمام باقی ماند.
مادر آ. بامداد در 14 اسفند 1350 جان به جان آفرین تسلیم کرد .
1351
اگر بخواهیم به ترتیب روریداد های این سال را لیست کنیم می توان گفت :
1-ضبط صفحات و نوار کاست (( صدای شاملو )) در کانون پرورش فکری کودک و نوجوانان ، حافظ ، مولوی ، نیما ، خیّام ، شاملو .
2-اجرای برنامه های رادیویی برای کودکان و جوانان .
3-نگارش فیلمنامه ی کوتاه حلوا برای زنده ها .
4-ترجمه ی تعدادی داستان کوتاه : ((دماغ ))،(( دست به دست)) ،(( لبخند تلخ)) ، ((زهر خند ))، ((افسانه های کوچک چینی)) .
6-شب شعر در انجمن فرنگی گوته (( 26 مهر ماه ))
7-شب شع ردر انجمن ایران و آمریکا . (( اول آبان ماه ))
8-تدریس مطالعه ی آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (( سه ترم )) .
9-همکاری با روزنامه های کیهان فرهنگی و آیندگان.
10-سفر به پاریس (( فرانسه )) برای معالجه ی آرتروز شدبد گردن و عمل جراحی روی گردن .
1352
شاهکار این سال ابراهیم در آت ش است و باقی مسائل به قرار زیر است :
1-مجموعه ی درها و دیوار بزرگ چین .
2-شب شعر در مدرسه ی عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر
3-نگارش فیلم نامه ی تخت ابونصر برای تله ویزیون
4-ترجمه ی رمان (( مرگ کسب و کار من است )) اثر روبر مرول .
5-ترجمه ینمایشنامه ی (( مفت خورها )) اثر گرگی چی کی .
6-ترجمه ی مجموعه ی داستان سربازی از یک دوران سپری شده .
7-گزیده ی شعر های عاشقانه (( از هوا و آیینه ))
و اما ابراهیم در آتش :
بی شک هیچ یک از اهل ادب بر این مسئله شکی ندارند که دفتر ابراهیم در آتش بهترین و پربارترین دفتر شاملو است . دراین سالها هم نگاه های سیاسی و هم اندیشه های شاملو به کمال و باروری خود رسیده چندانکه می گوید :
من بودم و شدم
نه زان گونه که غنچه یی گلی
یا ریشه یی که جوانه یی
یا یکی دانه که جنگلی –
راست بدان گونه
که عامی مردی
شهیدی ، تا آسمان بر او نماز برد .
□
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم
و راه بهشت مینوی من
بز رو طوع و خاکساری نبود :
مرا دیگر گونه خدایی می بایست
شایسته ی آفرینه ی
که نواله ی ناگزیر را
گردن کج نمی کند
و خدایی دیگر گونه آفریدم ! ))
□
دریغا
شیر آهن کوه مردا که تو بودی ،
و کوه وار پیش از آنکه به خاک افتی
نستوه و استوار مرده بودی
اما
نه خدا
و نه شیطان
- سرنوشت تو را – بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند
بتی که
دیگرانش
می پرستیدند .
و حتی عشق در این دفتر چهره یی دیگر می یابد :
(( شبانه )) :
مردی چنگ در آسمان افکند
هنگامی که خون اش فریاد و دهان اش بسته بود
خنجی خونین
بر چهره ی ناباور آبی ! –
عاشقان
چنین اند ... و الخ
در این دفتر رد پای اندیشه به مرگ آنچنان نزدیک است که گویی شاعر بارها آن را تجربه نموده تا انکه در شعر (( در آمیختن )) می گوید :
مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخن نامنتظر
از بهار حظّ تماشایی نچشیدیم
که قفس
باغ را پژمرده می کند .
□
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب را بوسه ی نا سیراب
برهنه
بگو برهنه به خاک ام کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم
که بی شایبه حجابی
با خاک
عاشقانه در آمیختن می خواهم .
احساس نرسیدن به هدف و ناتوانی در چنگ زدن به غایت را هم به خوبی می توان در شعرهای این مجموعه یافت .در شعر (( اشارتی )) می گوید :
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و آن نگفتم که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود :
آزادی !
ما نگفتیم
تو تصویرش کن !
14 / اسفند / 1351
(( نگاه کن / چه فروتنانه بر درگاه نجابت ... )) :
نگاه کن
چه فرو تنانه بر درگاه نجابت به خاک می شکند
رخساره یی که توفان اش مسخ نیارست کرده
چه فروتنانه بر آستانه ی تو به خاک می اقتد
آن که در کمرگاه دری
دست حلقه تونست مرد
نگاه کم
چه بزرگ وارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگ اش میلاد پر هیاهوی هزار شه زاده بود .
نگاه کن .
1354
1- سفر به ایتالیا برای شرکت در کنگره ی نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم .
2- حافظ شیراز به روایت شاملو
3- دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پزوهشکده ی آن دانشگاه . ( دو سال )
1355
1-تهیه ی برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهن گو هنر . حمام گنجعلی خان ، در ستایش هنر .
2-سفر به آمریکا ( ایالات متحده ) به دعوت مشترک انجمن قلم ( pen club ) و دانشگاه پرینستون برای سخنرانی و شع ر خوانی .
3-آشنایی با شاعران و نویسندگان آسیای میانه و شمال آفریقا از جمله یاشاز کمال ، آدونیس ، البیاتی و وزنیسینسکی .
4-سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه MIT بوستون و UC برکلی .
5-پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای کمک به تدوین کتاب کوچه را نمی پذیرد .
6-میهمان مدعو فستیوال جهانی شعر در سانفرانسیسکو و آستین تگزاس ، شب شعر به دعوت دانشجویان ایرانی فیلادلفیا و نیویورک .
7-بازگشت به ایران بعد از سه ماه.
8-شب شعر در انیستیتو گوته .
9-استعفا از سر پرستی پژوهشکده ی دانشگاه بوعلی .
10-نگارش بیو گرافی ماننده یبه نام (( میراث )) که تنهانسخه ی دست نوشته ی آ« را علی رضا میبدی به امانت برد !
11-ترک ایران به عنوان اعتراض به سیاسیت های رژیم . ( اواخز اذر ماه )
12-اقامت ایتالیا . ( به مدت 3 ماه ) دعوت از طرف دانشگاه ناپل برای تدریس زبان فارسی را نمی پذیرد .
13-سفر به ایالات متحده آمریکا . ( اقامت به مدت یک سال )
14-سخنرانی ها یی در دانشگاه های آمریکا .
1356
دشنه در دیس حاصل این سال است و در همین دوران برگزیده ی اشعار شاملو از طریق انتشارات امیر کبیر چاپ می گردد . دشنه در دیس حاصل روز های پر تلاطم سیاسی ایران است که می توان تاثیر آن را به وفوردراشعار این مجموعه دید . و در شعر (( ضیافت )) نیز می بینیم و می خوانیم :
تنها درگاه خونین و فرش خون الوده شهادت می دهد
که برهنه پای
بر جادّه یی از شمشیر گذشته ایم ...
زیان غالب این مجموعه زبان روایی در شعر است که به کنایه وضعیت جامعه را بیان می کند و ضیافت یکی از بارزترین چهره های روایی - سیاسی این دفتر است . البته این اسلوب در اشعار شاملو بارزو برجسته است و بارها و بارها می بینیم که برای انتقال سخن خود به داستانی پناه می برد و در سایه ی آن حرف خود را بیان می کند مثل مرگ ناصری که پیش از این در ققنوس در باران خواندیم .
اما از برترین و معروف ترین اشعار شاملو که در دفتر دشنه در دیس به آن بر می خوریم شعر (( فراقی )) است:
چه بی تابانه می خواهمت ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری !
چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پشت سمندی
گویی نو زین
که قرارش نیست
و فاصله تجربه یی بیهوده است .
بوی پیراهنت ،
اینجا و اکنون .
کوه ها در فاصله سردند
دست رد کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید
و به راه اندیشیدن یاس رج می زند
بی نجوای انگشتان ات
فقط . _
و جهان از هر سلامی خالی است
فروردین / 1354 رم
و در (( خطابه ی تدفین )) از همین دفتر آنچنان اثر از هم دردی و ارزش نهادن بر آنانکه جان در راه حقیقت می دهند می بینیم که به حیرت می آییم وقتی می گوید :
غافلان
هم سازند
تنها توفان کودکان ناهمگون می زاید
هم ساز
سایه سان اند
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هیا ت زنده گان مرده گان اند .
وینان
دل به دریا افکندگان اند
به پای دارنده ی آتش ها
زنده گانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ ...
و در پایان این شعر می نویسد :
در برابر تندری می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند .
25/ اردیبهشت / 1354
یکی از وقایع آن سالها که در میان نویسندگان بسیار تاثیر گذاشت اعدام خسرو گل سرخی بود و شاملو هم در شعری به نام (( شکاف )) از همین مجموعه می نویسد :
آه از که سخن می گویم ؟
ما بی چرا زندگان ایم
آنان به چرا ی مرگ خود آگاهان اند
1354
پس از گذشت روزگار جوانی می توانیم گرایش شاملو را به فرهنگ غنی و اصیل ایرانی ببینیم . چنانکه کسی که درمجموعه ی ((باغ ایینه)) ازاصطلاح (( سمفونی)) استفاده می کند می نویسد :
تار های بی کوک کمان باد ول انگار
باران را
گویی آهنگ بیار ! ...
در این مجموعه باز هم می توان حسرت و شوق شاملو را به آزادی در شعری با نام (( ترانه ی بزرگ ترین آرزو )) ببینیم:
آه
اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده یی
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند
سالیان بسیار نمی بایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است
که حضور انسان آبادانی است ....
1357
1- دعوت برای سر دبیری هفته نامه ی ایران شهر لندن .
2- ترک ایالات متحده امریکا.
3- سفر به انگلستان . ( اقامت به مدت یک سال )
4-انتشار 12 شماره هفته نامه ی ایران شهر با مشکلات فراوان . ( از شهریور 57 )
5- دی ماه 57 استعفا می دهد ( به علت اختلاف هایی با مدیر هفته نامه )
6- قصّه ی (( دختران ننه دریا )) و (( بارون )) و قصه ی دروازه ی بخت به صورت کتاب های کودکان .
7- از مهتابی به کوچه . ( مجموعه ی مقالات )
8- بازگشت به ایران ( اسفند ماه )
9-کتاب کوچه ( دفتر اول آ )
10- عضویت در هیا ت دبیران کانون نویسندگان ایران .
11- نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه ها .
1358- 1359
1-سر دبیری مجله ی هفته گی کتاب جمعه را به عهده می گیرد که بعد از 36 شماره به اجبار تعطیل می شود .
2-در این دوران مقالاتی در مجله ها و روزنامه ها نشر می کند .
3-به دعوت اجمن ایران و فرانسه به شب شعر می رود
4-مجموعه ی (( ترانه های کوچک غربت)) را پایان می برد.
5-در باشگاه ارامنه سخنرانی می کند
6-نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران شعر و صدای شاعر را همره با کتاب به بازار ارائه می دهد .
7-نوار صوتی مسافر کوچولو همراه با کتاب اثر آنتوان دوسنت اگزپوه ری در کتاب هفته به نام (( شازده کوچولو )) چاپ می شود .
8-ترجمه ی (( بگذار شخن بگویم )) اثر دومیتیلا دو چونگارا را با ع. پاشایی به اتمام می رساند .
9- شب شعری در انیستیتو گوته بر پا می کند .
10- (( دفتر دوم آ )) کتاب کوچه را به پایا ن می رساند .
11- نوار صوتی و کتاب (( ترانه ی شرقی )) و اشعار دیگر که ترجمه ی شعر هایی از فدریکو گارسیا لورکا است را همراه با کتاب به اتمام می رساند
12- عضو هیات پنج نفره ی دبیران کانون نویسندگان ایران در دوره ی دوّم می شود .
بعضی اشعار (( ترانه های کوچک غربت )) به حدّی محبوب شد که بر سر زبان ها جاری گشت وقتی می خواندند :
دهان ات را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است نازنین
و عشقرا کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ....
استاد شمیسا در کتاب ادبیات معاصر در این رابطه می گوید : (( در مقام تمثیل می توان گفت شاملو مثلا تخته بازی است که انداختن طاس اول و چند مهره جلو بودن را به طرف آوانس داده و باز مدعّی است که بازی را خواهد برد . او نیز می گوید من وزن و عروض و قافیه ی منظم را کنار می گذارم امّا باز کاری خواهم کرد که کلامم از هر شعری شاعرانه تر باشد . لذا سوءال این است که این چه جادویی است که باعث شده است که عباراتی چون((روزگارغریبی است نازنین)) همچون ابیات حافظ و سعدی بر زبان ها جاری باشد ؟ ))
یکی دیگر از شاهکار های این دفتر؛ چه از نظر مفاهیم و چه از نظر تصاویر ازلی و انتزاعی شعر (( عاشقانه )) است :
آنکه می گوید دوستت دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوزش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
□
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندهگین شبی است که مهتابش را جست و جو می کند
عشق را ای کاش زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان در تمنّای من
عشق را ای کاش زبان سخن بود .
31/تیر / 1358
1360
1- قصّه های(( خروس زری پیرهن پری )) و (( یل و اژدها )) را به صورت کتاب و نوار صوتی برای کودکان تهیّه می کند .
2- کتاب کوچه (( دفتر سوّم آ )) را به پایان می رساند.
3- همکاری جدید آیدا در تدوین کتاب کوچه آغاز می گردد .
4- عضو هیات پنج نفره ی دبیران کانون نویسنده گان در دوره ی سوّم می شود .
1361
1-ترجمه های هایکو شعر ژاپنی را باهمکاری ع. پاشایی به پایان می رساند .
2-ترجمه ی نمایش نامه ی (( نصف شب است دیگر ، دکتر شوایتزر!)) اثر ژیلبر سسبرون را انجام می دهد .
3-دفتر اول کتاب کوچه الف را تکمیل می نماید .
1362
1-کتاب کوچه (( دفتر دوم الف )) را به پایان می رساند .
2-کتاب و نوار صوتی (( سیاه همچون اعماق افریقای خودم )) ، ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هیوز و(( سکوت سرشار از ناگفته هاست )) ترجمه ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل را انجام می دهد.
3-برگزیده ی اشعارش از طریق نشر تندر به چاپ می رسد .
4-کتاب کوچه (( دفتر سوم الف )) را به پایان می رساند .
5-انتشارات کتاب هایش متوقف می شود .
1363-1365
1- رمان (( قدرت و افتخار)) اثر گراهام گرین را با عنوان (( عیسا دیگر ، یهودا دیگر ! )) با موءخرّه یی باز نویسی می کند .
2- استاد محمد مددی سردیس شاملو را با برنز می سازد.
3- گفت و شنودیبا احمد شاملو به کوشش ناصر حیدری .
1366
1- نگارش فیلم نامه ی میراث.
2- آغاز ترجمه ی آزاد (( دن آرام )) اثر میخاییل شولوخوف .
3- انتشار کتاب ابراهیم رد آتش به ژاپنی با ترجمه ی شوکویاناگا در مجله ی ILCA((موءسسه ی مطالعه ی زبان ها و فرهنگ های آسیا و آفریقا ))، توکیو ..
4- نوار صوتی (( چیدن سپیده دم )) ترجمه ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل را انجام می دهد .
1367
1- دعوت به آلمان : میهمان مدعو دومین کنگره ی بین المللی ادبیات : اینترلیت 2 تحت عنوان (( جهان سوم : جهان ما )) در ارلانگن آلمان و شهر های مجاور . عزیز نسین ، درک والکوت ، پدرو شیموزه ، لورنا گودیسون و ژوکوندا بلی و .. دیگر مهمانان کنگره . من درد مشترکم ، مرا فریاد کن ! عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره بود .
2- دعوت به شب شعری در کل لوکیوم ادبی برلین.
3- سفر به اتریش به دعوت دانشگاه اقتصاد وین ویورو آفریک اینستیتو ، برای شب شعر و سخنرانی . .
4- بازگشتن شاملو به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاه ی گیسن .
5- سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (pen) و دانشگاه یورته بوری .
6- شب شعر در (( خانه ی مردم )) استهکلم .
7- دیدار و گفت و گو و صرف ناهار با هیأت رییسه و اعضایی از انجمن قلم سوئد .
8- جلد اوّل مجموعه ی اشعار چاپ آلمان ، انتشارات بامداد .
9- بازگشت شاعر به ایران .
1368
1-جلد دوم مجموعه ی اشعار چاپ آلمان ، انتشارات بامداد .
2- اقامت در شهرک دهکده ی خانه ، کرج .
1369
1- سفر به آمریکا : میهمان مدعو سیرا 90 توسط دانشگاه UC بر کلی .
2- سخنرانی های (( نگرانی های من )) ، (( مفاهیم رند و رندی در غزلیات حافظ ))
3- دو شب شع ردر UC برکلی
4- شب شعر دانشگاه UCLA لوس آنجلس ، در رویس هال .
5- شب شعرو سخنرانی در دانشگاه های شیکاگو ، آن اربر میشیگان ، کلمبیا ، واشنگتن ، راتگرز ، دالاس و آستین .
6- عمل جراحی در (( بونیورسیتی هاسپیتال )) بوستون روی مهره های گردن .
7- سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زدگان ایران.
8- نگارش روزنامه ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه ی امریغ ( اوکلند کلیفرنیا ).
9- عمل جراحی دوم روی مهره های گردن ( بوستون ) .
10- شب شع ردر مدرسه ی ارامنه ی بوستون .
11- استاد میهمان برای تدریس یک ترم در دانشگاه UC برکلی به دانشجویان ایرانی ( زیبان ، شعر و ادبیات فارسی )
12- دیدار با پروفسور زاده ( برکلی ) کالیفرنیا .
13- دریافت جایزه ی free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Right watch human .
1370
1-شب شعر و داستان به نفع آوارگان کرد عراقی در UC برکلی و USSC لوس آنجلس به همراه محمود دولت ابادی ، به دعوت انجمن فرهنگی کردها ( آمریکا ) .
2- مجلّه ی زمانه شماره ی اول به شاملو اختصاص داده می شود . ( در سن هوزه ، کالیفرنیا ) به همّت خسرو قدیری .
3- بازگشت شاعر از ایالات متحده ی آمریکا .
4- شب شع رو داستان به نفع اوارگان کرد عراقی در دانشگاه وین ( اتریش ) همراه محمود دولت آبادی ، به دعوت انجمن فرهنگی کردها . ( اروپا ) .
5- بازگشت به ایران .
6- ترجمه ی شعر هایی از لنگستون هیوز ، اوکتاویوپاز همراه با حسن فیاد .
1371
1-مجموعه ی اشعار (( مدایح بی صله )) توسط انتشارات آرش در سوئد منتشر می شود . .
2-انتشار منتخبی از 42 شع ر شاملو به زبان ارمنی با نام (( من درد مشترکم )) در ایروان با ترجمه ی نروان ، ناشر : کانون فیلم ارمنستان .
3-قصّه های کتاب کوچه ، در سوئد . اننتشارات سروش .
4-کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو ، دیدگاه های تازه توسط ناصر حریری .
5-تدوین دوباره ی حرف آی کتاب کوچه .
1372
1- کتاب گفت و گو با احمد شاملو توسط محمد محمد علی .
2- مجموعه ی جدید (( همچون کوچه بی انتها )) ترجمه یشعر جهان (( با 200 شعر )) .
3- ترجمه ی مجدّد ((غزل غزلهای سلیمان )) منتشر شده.
4- انتشار گزینه ی اشعار (( انتشارات مروارید )) با انتخاب آیدا.
5- کتاب کوچه ،(( دفتر چهارم الف )).
6- انتشار منتخبی از 19 شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام (( عشق عمومی )) fattande karlik allom در استکهلم به ترجمه ی آذر محلوجیان Azar , mahloujian انتشارات آرش
7- انتشار منتخبی از 19 شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام ((سرود های عشق و امید ))
d’ amour et d’espoir Hymnes به ترجمه ی پرویز خضرایی : Ahmad shamlou version francaise ناشرو .Orphe difference
8- سفر به سوئد به دعوت ایرانیان مقیم سوئد برای برگزاری شب شعر .
9-شب شعر در کنسر توسه به علّت بیماری اجرا نمی شود .
10-یک ماه بعد شب شعر دریوته بوری .
11-دو شب شعر در اوسه جیمنازیوم استکهلم..
12-از طرف تلویزیون استکهلم با او مصاحبه می شود .
13-بازگشت به ایران .
14-انتشار شعر های جدیدی از حافظ ، مولوی و نیما یوشیج به صورت نوار صوتی با صدای شاعر .
1374
1- به پایان بردن ترجمه ی (( دن آرام )) 17/7/1374 بازخوانی و ویراستاری آن .
2- کنگره ی بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا ، روزهای 21 و 22 اکتبر 1995 به سر پرستی انجمن نویسندگان ایرانی کانادا .
3- انتشار منتخبی از 6 شعر به زبان اسپانیایی با نام (( Aurora))بامداد در مادرید ، به ترجمه ی کلاراخانس clara janes شاعر اسپانیایی .
1375
1- عمل جراحی روی عروق گردن (( 19 فروردین )) .
2- انتشار پریا و دخترای ننه دریا با صدای شاع ر به صورت نوار صوتی .
3- عمل جراحی روی عروق پای راست ( اول اسفند ) .
1376
1-عمل جراحی روی عروق پا تکرار می شود .(( اول فروردین))
2-تکثیر مجدد حافظ ، مولوی ، و نیما یوشیج به صورت CD با صدای شاعر.
3-مجموعه ی اشعار در آستانه .
4-تکثیر مجدد پریاو دخترایی ننه دریا به صورت CD با صدای شاعر .
5-پای راست شاعر را از زانو قطع کردند . (( 26 اردیبهشت ، بیمارستان ایران مهر )) .
6-دفتر هنر ، ویژه ی احمد شاملو ، سال چهارم ، شماره ی 8 ، مهر ماه ، در آمریکا ، صاحب امتیاز و سر دبیر بیژن اسدی پور ، در NJ، USA .
7-(( در جدال با خاموشی )) منتخب اشعار ، اسفند ماه .
و اما (( در آستانه)) :
باید استاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد ،
چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار توست
و اگر بی گاه
به در کوفتن پاسخی نمی آید .
کوتاه است در ،
پس آن به که فروتن باشی .
ایینه یی نیک پرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از در امدن
در خود نظری کنی
هر چند که غلغله ی آن سوی در زاده ی تو هم توست نه انبوه ی مهمانان،
که آن جا تو را کسی به انتظار نیست
که آن جا
جنبش شاید ،
اما جمنده یی در کار نیست :
نه ارواح و نه اشباه و نه قدیسان کافورینه به کف
نه عفریتان آتشین گاو سر به مشت
نه شیطان بهتان خورده با کلاه بوقی منگوله دارش
نه ملغمه ی بی قانون مطلق های متنافی . _
تنها تو
آن جا موجودیت مطلقی ،
موجودیت محض
چرا که در غیاب خود ادامه می یابی و غیاب ات
حضور قاطع اعجاز است .
گذارت از آستانه ی ناگزیر
فرو چکیدن قطره ی قطرانی ست در متناهی ظلمات :
(( _ دریغا
ای کاش ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
در کار در کار در کار
می بود ! )) _
شاید اگرت توان شنفتن بود
پژواک آواز فرو چکیدن خود را در تالار خاموش کهکشان های بی خورشید _
چون هرّست آوار دریغ
می شنیدی :
((_ کاش کی کاش کی
داوری داوری داوری
در کار درکار در کار ... ))
اما داوری آن سوی در نشسته است ، بی ردای شوم قاضیانن .
ذات اش درایت و انصاف
هیأت اش زمان ._
و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.
□
بدورد !
بدورد ! ( چنین گوید بامداد شاعر : )
رقصان می گذرم از آستانه ی اجبار
شادمانه و شاکر .
از بیرون به درون امدم :
از منظر
به نظّاره به ناظر . _
نه به هیأت گیاهی نه به هیأت پروانه یی نه به هیأت سنگی نه به هیأت
برکه یی ، _
من به هیأت (( ما )) زاده شدم
به هیأت پر شکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا می دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است .
انسان زاده شدن تجسّد وظیفه بود :
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان اندوه گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل ، توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور بر افراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمِل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.
انسان
دشواری وظیفه است.
□
هر بدر کامل و هر پگاه دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسان دیگر را .
رخصت زیستن را دست بسته دهان بسته گذشتم دست و دهان بسته
گذشتیم .
ومنظر جهان را
تنها
از رخنه ی تنگ چشمی حصار شرارت دیدیم و
اکنون
انک در کوتاه بی کوبه در برابر و
آنک اشارت دربان منتظر ! _
دالان تنگی را که در نوشته ام
به وداع
فرا پشت می نگرم :
فرصت کوتاه بود وسفر جان کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت .
به جان منت پذیرم و حق گزارم !
(( چنین گفت بامداد خسته .))
29 / آبان 1371
1377
1-ترجمه ی جدیدی از گیل گمش و باز نگری متن قبلی که در کتاب هفته چاپ شده بود .
2-بن بست و ببرهای عاشق ف منتخب اشعار .
3-کتاب کوچه . (( حرف ب ، مجلد اول )) .
4-انتشار منتخبی از 28 شعر شاملو به سوئدی : stokholm .
Dikter om natten moghadam-5 (( شعر های شبانه )) Orers : janne carlsson and
6-کتاب کوچه (( حرف ب ، مجلد دوّم ))
7-کتاب کوچه (( حرف ب ، مجلد سوّم ))
8-کتاب کوچه (( حرف آ ، در یک جلد ))
1378
1- کتاب کوچه (( حرف الف ، جلد اوّل ))
2- کتاب کوچه (( حرف الف ، جلد دوّم ))
3- کتاب کوچه (( حرف پ ، جلد اوّل ))
4- کتاب کوچه (( حرف پ ، جلد دوّم ))
5- مجموعه ی آثار احمد شاملو دفتر یکم : شعر بخش اوّل .
6- مجموعه ی آثار احمد شاملو : شعر بخش دوم (( از قطعنامه تا در آستانه ))
7- مجموعه ی اشعار مدایح بی صله (( چاپ اوّل در ایران ))
8- مجموعه ی اشعار منتخبی از 32 شعر شاملو به سوئدی bortom karleken در 85 صفحه .
, stokholm 1999 I tolking av : janne carsson and said moghadam
9- دریافت جایزه ی stig Dagerman تحت عنوان (( شعر او قلب جهان را لمس می کند ))
10- انتشار منتخبی از 27 شعر شاملو به سوئدی : Omjag vore vatten azar
Mahloujian , carin lech stig Dagermansallskapet . ISBN: 91-630-8270-5
و اما مدایح بی صله :
در مجموعه های پایانی عمر شاملو می توان چهره ی خشن و منفور سیاست را لمس کرد و احساس انزجار شاعر از هر چه در جهان وجود دارد چه خدا و چه بشر گم شده ! و این همه باور پوچی و بی هدفی است و اگر نه ! ناکامی عمیقی که جان شاعر را در خود فرو برده ورها نمی کند.
گاه با خود می گویم :
(( سهم ما
پنداری شادی نیست .
لوح پیشانی ما مهر خورده ؟ خدا یا شیطان ؟ ))
و یا وقتی می گوید :
(( هابیل من ام
بر سکّوی تحقیر
شرف کیهان ام من
تازیانه خورده ی خویش
که آتش سیاه اندوه ام
دوزخ را از بضاعت ناچیزش شرمسار می کند ))
به راستی شاملو را دغدغه ای بزرگ می توان نام نهاد . انسانی که تا پایان عمر درگیر بود و نبود خویش ماند و جالب آنکه هیچ گاه به یک پاسخ قطعی و دقیق نرسید چنان که همیشه خواننده همراه با او در گیرو دار خوبی و بدی ، پلشتی و درستی و حقیقت و یاوه گی دست و پا می زند و به نتیجه ای نمی رسد .
وقتی می گوید :
جخ
از مادر نزادم
نه
عمر جهان بر من گذشته است .
نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرن هاست .
بارها به خون مان کشیدند .
به یاد آر،
و تنها دست اورد کشتار
نان پاره ی بی قاتق سفره ی بی برکت ما بود .
اعراب فریبم دادند
برج موریانه را به دستان پر پینه ی خویش بر ایشان رد گشودم
مرا و همه گان را بر نطع سیاه نشاندند و
گردن زدند .
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که رافضی ام دانستند .
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که قرمطی ام دانستند .
آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمام یک دیگر را بکشیم و
این
کوتاه ترین طریق وصول به بهشت بود !
به یاد آر
که تنها دست آورد کشتار
جل پاره ی بی قدر عورت ما بود .
خوش بینی برادرت ترکان را آواز داد
تورا و مرا گردن زدند .
سفاهت منچنگیزیان را آواز داد
تو را و همه گان را گردن زدند .
یوغ ورزاو بر گردن مان نهادند .
گاو آهن بر ما بستند .
بر گرده ی مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازمانده گان را
هنوز از چشم خونابه روان است .
کوچ غریب را به یاد آر
از غربتی به غربت دیگر ، تا جست و جوی ایمان تنها فضیلت ما باشد .
به یاد آر :
تاریخ ما بی قراری بود
نه باوری
نه وطنی
□
نه ،
جخ
از مادر نزاده ام ...
1379
1- دریافت جایزه ی وازه ی آزاد از هلند .
2- کتاب کوچه (( حرف ت جلد اوّل ))
3- مجموعه ی شعر حدیث بی قراری ماهان .
4- پایان ترجمه ی سه نمایشنامه از فدریکو گارسیا لورکا :((خانه ی برناردا آلبا))،(( عروسی خون)) ، (( عروسی خون _ با باز بینی مجدّد )) ، (( یرما )).
5- منتخبی از اشعار Nima yushij T sohrab sepehri , ahmad shamlu به زبان اسپانیایی .
Tres poetaa persas contemporaneo
ناشر icaria poesia
Traduccion de clara janes , sahan y ahmad Taheri
ISBN : 84-4726-467-7 edicion . abril 2000
و اما یک شعر از (( حدیث بی قراری هامان )) :
(( چاه شغاد را ماننده
حنجره یی پر خنجر در خاطره ی من است :
چون اندیشه به گوراب تلخ یادی در افتد
فریاد
شرحه شرحه بر می آید . ))
در ساعت 9 غروب روز یکشنبه 2 مردادشاملو در منزلش در دهکده ای نفس سنگین اطلسی ها را پرواز گرفت و از شکنجه ی تن آزاد شد . تشییع پیکر شاعر روز پنج شنبه 6 مرداد در امام زاده طاهر بود .
سیده فاطمه نبوی
پ . ن
1- تاریخ تحلیلی شعر نو / شمس لنگرودی / جلد اول 1332- 1284 / نشر مرکز / سال 1370/ چاپ اول / ص 358
2- تاریخ تحلیلی شعر نو / شمس لنگرودی / جلد اول 1332- 1284 / نشر مرکز / سال 1370/ چاپ اول / ص 355
3- تاریخ تحلیلی شعر نو / شمس لنگرودی / جلد اول 1332- 1284 / نشر مرکز / سال 1370/ چاپ اول / ص 356
4- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 70
5- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص125
6 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 173
7 -مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 181
8- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 184
9- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 207
10- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 133
11 -مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 155
12 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 163
13 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 209
14 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 213
15 -مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 218
16 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 244
17 -مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 250
18 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 287
19 -مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 325
20- سفر در مه / انتشارات نگاه /سال 1381 / تقی پور نامداریان/ ص 292
21 -سفر در مه / انتشارات نگاه / سال 1281 / تقی پور نامداریان / ص 289
22- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 329
23- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 346
24- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 354
25- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 359
26- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 3364
27- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 366
28- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 372
29- مجموعه ی آثار احمد شاملو / دفتر یکم شعر های 1323-1378 / انتشارات نگاه / چاپ ششم / سال 1384 / ص 388
30- یادنامه ی احمد شاملو , بامداد همیشه / تنظیم آیدا سرکیسیان / انتشارات نگاه / چاپ اول / سال 1381 / ص 233
31- نقد شعر معاصر , امیر زاده ی کاشی ها / انتنشارات مروارید / چاپ اول / سال 1384 / دکتر پروین سلاجقه / ص 419
32- نقد شعر معاصر , امیر زاده ی کاشی ها / انتشارات مروارید / چاپ اول / سال 1384 / دکتر پروین سلاجقه / ص 420
33- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 620
34- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 427
35- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص444
36- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 451
37- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 473
38- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 474
39 مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 475
40- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 476
41 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 495
42 - راهنمای ادبیات معاصر / سیروس شمیس / نشر میترا / چاپ اول / سال 83 / ص 15
43 - مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 523
44- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 526
45- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 526
46- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 531
47- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 544
48- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 570
49- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 576
50- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 578
51- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 612
52- یادنامه ی احمد شاملو , بامداد همیشه / تنظیم آیدا سرکیسیان / انتشارات نگاه / چاپ اول / سال 1381 / ص 620
53- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات نگاه/ چاپ ششم /سال 1384 / ص 633
54- تاریخ تحلیلی شعر نو / شمس لنگرودی / جلد سوم, سال 1341- 1349/ نشر مرکز / سال 1370/ چاپ اول / ص 577
55- موسیقی شعر / چاپ هشتم / شفیعی کدکنی / سال 1384/ انتشارات نگاه /ص 5
56- مجموعه ی آثار احمد شاملو / انتشارات ن