از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم

قضیه از کجا شروع شد؟ از وحشی بافقی . همه اش زیر سر او بود . اصلا اولین نفر او بود که عاشقانه هایش را شبیه ِ« در» می دید ! دری که وقتی از آن «پای کشید» ، کشید ! و اولین نفر او بود که متفرعنانه و ازسر اقتدار سرود : « دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند / از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم » و از آنجا بود که سروکله ی «واسوخت» ها پیدا شد . حالا می توانیم سراغشان را از ترانه های کلاسیک بگیریم . « من دیگه بچه نمی شم آه / دیگه بازیچه نمی شم » که تو صدای نادر گلچین ، آواز خوان سنتی و تصنیف خوان قدیمی افتاد . دیگر پای «واسوخت» به ادبیات کوچه و بازار هم رسیده بود . البته که هنوز می توانیم از میان صفحه های قدیمی و mp3 های 50 سال ترانه مان رد تعدادی از آن تصنیف های خش دار را بگیریم ؛ همان ها که آلوده به حس های مغشوش و احساسات ضد و نقیضند و اوج ها را به سرعت و سادگی ، از عشق به نفرت و از سر حد تنفر تا نهایت عشق می پیمایند . کمی که نزدیک تر بیاییم صدای قدیمی آن آواز خوان را هم به یاد می آوریم که می خواند : « الهی ... بمیری» و «یا»ی بمیری را می کشید به چه خنده داری ! اما حافظه ی ما از عشق های تنفر آلود یا ساده تر ... ترانه های نفرت ، بیشتر به سال 1380 طعنه می زند . یعنی درست در سال های آغازین حیات دوباره ی موسیقی پاپ ، « به خیال نکن نباشی ، بدون تو می میرم » که عصار خواند و ترانه اش دست شاهکار بینش پژوه را بوسید و به فاصله ی کمی «خیال» شاهکار به شادمهر رسید تا بخواند : « رفتی با یکی دیگه دوست شدی ؟ هیچ خیالی نیست !» و این ترانه چه «واسوخت» تمام عیاری بود ! از یک سو می کشید و از سویی پس می زد ، از آن سو می گفت دیگر عاشق نمی شوم و از سوی دیگر می گفت حالا ممکن است عاشق شوم اما دیگر عاشق تو یکی نمی شوم ! ... و ترانه روی صدای شادمهر نشسته بود و « سر کاست» این خواننده که با مهاجرتش از ایران همواره شده بود ، توانست « بترکاند ! » .
حالا دیگر ترانه ، ترانه ی نفرت شده بود . در این سالها آنقدر نفرت شنیده ایم که تاریخچه اش خیلی دقیق در دستمان نیست . همه خواندند ، ار مجاز و غیر مجاز . از این ور آب و آنور آب . و حتی به مبتذل ترین شکل ممکن : « دیگه ازت بدم میاد » . هرچه نفرت انگیز تر ... نه ! ببخشید ، هرچه نفرت آلود تر بهتر ! قله اش هم شاید آن نفرین نامه ای باشد که با صدای چاوشی شنیدیم . همان که می گفت خبر مرگت بیاید و بیایم ببینم مردم « حلقه زدن دور و برت » و .. زیر زمینی ها هم که در این مدت تا توانسته اند با ترانه های جنایی و وحشتناکشان تاخته اند . اغلب ترانه هایی که از زیر زمین می شنویم ، در ژانر (!) « horror » هستند . با تئوری های توطئه ، با نقشه های قتل . البته مدتی بود که همه چیز آرام گرفته بود و متنفران شاعر پیشه نفرت نامه هایشان را آرام کرده بودند . حالا که داشتیم مطمئن می شدیم دیگر دوره ی این عصبیت های عاشقانه سر آمده به ناگهان سردمدار و مهر کننده ی اولین نفرین نامه های این سال ها از پرده به در افتاده تا بار دیگر ترانه های نفرت را از سر بگیرد و نگذارد قیل و قال و داد و بیداد و فریاد ها و طرح انتقام ها و خنجر کشی های این سال ها رو به خاموشی برود . او دقیقا به دنبال چیست ؟ کسی می داند ؟ !
لیلی نیکونظر
۱ دی ۱۳۸۵ ۰:۱۲ بֽظֽ
نظرات ۱۲
بسیاربسیارخوف
خوندیمت. هر چند تکراری بود.
مرام داریم ما .
سلام, احتمالا خیلی از نوشتن این متنی که شما گذاشتید می گذرد, من هم خیلی موافقم و این ترانه های سراسر نفرت شرایط روحی هر عشق سوخته ای رو از تعادل خارج می کند.
آبجی
اگر کمی مطالعه داشتی میفهمیدی که اولین نفر قضیه وحشی بافقی نبوده است. شاید آن وسطها جایی برایش بشود دست و پا کرد.
اگر کتاب هم بخوانی بد نیست.
TY
اين واسوخت دوست داشتني. « روتو کم کن بي حيا.. ديگه سراغ من نيا..» اما اين که واسوخت بايد باشد يا نه جاي بحث است. من ترجيح ميدهم باشد. چون هر خوبي يک بدي هم ميخواهد. موفق باشيد.
اين واسوخت دوست داشتني. « روتو کم کن بي حيا.. ديگه سراغ من نيا..» اما اين که واسوخت بايد باشد يا نه جاي بحث است. من ترجيح ميدهم باشد. چون هر خوبي يک بدي هم ميخواهد. موفق باشيد.
عالی بود و دوست داشتنی. تبریک میگویم و خسته نباشید. اما امیدوارم این ترانه های ضد عشق کمی واقعی تر به مساله نگاه کنند.
سلام بدنبال گوهر باشیمی ترانه بایداین..... وبهت هدیه میدم چشم قندیل بسته ی من
شب افتاب خسته ی من
خنجرم تو قلب ماه
هر کی شب بیاد سیاه
دارم از خودم می پرسم
که من از چیزی می ترسم
ترسم از صبح خدایی
چشاتون همش لا لایی
کودکم واسم نیازی
تن تو به فکر بازی
شاپرک پرید توو مشتم
چرا دلبندم وکشتم
مگه مادر دل نداره
مگه از عشقت بیذاره
میگن مادرت دیووناس
ی روانی تووی خوناس
شاپرک دو بال من باش
بیا توو خیال من باش
اگه مادروشکستن
واسه دیوونگی بستن
شاپرک پیش خدایی
نه توو دست زن بابایی....این ترانه رو زمانی گفتم که مادری برای این که بچه اش زیر دست زن بابا نباشه شاپرک دخترش رو میکشه
سلام من هم باشما همعقیده اممن نمیگم شعر عاشقانه نه ولی میگم درحیطه ی ترانهنقاط ناشناخته ای هست که دوستان انهرو کشف نکردند حتی حاضر به ایجاد شیوهای جدید در نگرش شان نیستند امروز ادبیات ما تشنه ی حرکتی اصولی در جریان روایی درونی خود است نه با کلمه ی مدرن وفرا مدرنpost modernما همه چیز را فراموش کنیم وفکر نکنیم مخاطبها در سالهای دیگر بکار ما نظر خواهند دادخوشحال میشم به منهم سری بزنیدanomisin.blogf
لیلی خوب بود....مرسی
نظر شما پس از بررسی منتشر میشود.
نظر باید در مورد مطلب حاضر باشد
از كلمات ركیك و توهینآمیز استفاده نشود
نظر نباید جنبه تبلیغاتی داشته باشد
اگر نظر شما حذف گردید و یا منتشر نشد، حتما یكی از موارد بالا را رعایت نكردهاید
این قوانین از تایخ 86/2/22 قابل اجراست.
به نام خدا و با سلام
نقدتون جای تحسین داره.من خودم ترانه کار میکنم توی یکی از جلسات شعر یه ترانه با مضمون عاشقانه خوندم یکی از دوستان که ترانه رو نقد کرد به من بر گشت گفت تا کی میخوای ذلیل بازی در بیاری!یه بارم بگو مثلا اگه من برم اون میمیره.یعنی میخوام بگم به شدت ترانه های واسوخت روش اثر گذاشته بودن نه تنها ایشون بلکه خیلیها گرفتار همچین مساله ای شدن که پیشنهاد من اینه که یه سری جلسات برای نقد و بررسی اینگونه ترانه ها گذاشته شه که ببینیم آیا اینگونه ترانه ها آثار مثبتی بر روند ترانه ی امروز خواهند داشت یا خیر.در جواب آقای ابن محمود باید متذکر شم اگه کسی حرفی میزنه باید حرفش هم از دلیل علمی برخوردار باشه و هم با ذکر منبع همراه بشه.اگه شما ادعاتون اینه که قبل از وحشی بافقی کسی بوده با ذکر منبع نام ببرید.
باز هم از شما و نقدتون سپاسگذارم.با آرزوی موفقیت